شهید فهمیده امام خمینی ( ره ) : رهبر ما آن طفل سیزده ساله ایست كه با قلب كوچك خود كه ارزشش از صدها زبان و قلم بزرگتر است ، با نارنجك خود را زیر تانك دشمن انداخت و آن را منهدم نمود و خود نیز شربت شهادت نوشید . http://mbasiji.mihanblog.com 2018-04-26T13:23:00+01:00 text/html 2018-02-09T15:24:39+01:00 mbasiji.mihanblog.com خدمات کامپیوتری سخت افزار http://mbasiji.mihanblog.com/post/208 <div class="modal-body" id="panel-modal3"><div class="modal-body" id="panel-modal3"> <div class="modal-body" id="panel-modal3"> <p>مرکز تخصصی تعمیرات کامپیوتر لپ تاپ و پرینتر&nbsp; منطقه 2 (منطقه دو) ، سعادت آباد، شهرک غرب ، میدان کاج .</p> <h2><span style="color:#e74c3c">خدمات کامپیوتری سخت افزار</span></h2> <p>- تعمیر انواع كامپیوتر، لپ تاپ، نوت بوك و سرور<br> - ارائه انواع كامپیوتر، لپ تاپ و لوازم جانبی<br> - مونتاژ و تعویض و ارتقا انواع كامپیوتر و لپ تاپ<br> - راه اندازی كامپیوتر و نصب سیستم<br> - پشتیبانی كامپیوتر و سیستم</p> <p style="text-align:center"><img alt="خدمات کامپیوتر سعادت آباد" src="https://backority.ir/images/21392p5.gif" title="خدمات کامپیوتر"></p> <h2><span style="color:#d35400"><a href="http://rayanposhtiban.com/" title="خدمات کامپیوتر سعادت آباد" type="خدمات کامپیوتر">خدمات کامپیوتر</a> نرم افزار</span></h2> <p>- نصب انواع سیستم عامل ویندوز<br> - نصب نرم افزارهای كاربردی<br> - نصب نرم افزارهای تخصصی عمران، برق، مكانیك و ...<br> - بروزرسانی انواع نرم افزار<br> - نصب انتی ویروس<br> - ارائه انتی ویروس اورجینال</p> <h2><span style="color:#1abc9c">خدمات کامپیوتر شبكه</span></h2> <p>- نصب و راه اندازی و <a href="http://rayanposhtiban.com/" title="پشتیبانی شبکه" type="قرارداد پشتیبانی کامپیوتر و شبکه و راه اندازی">پشتیبانی شبکه</a><br> - پشتیبانی شبكه و كامپیوتر<br> - عقد قرارداد پشتیبانی جهت شركت ها و موسسات<br> - فروش انواع سرور و ups<br> - راه اندازی سرور و دامین ، فایل سرور، سرور پشتیبان، ایمیل داخلی، مجازی سازی و نرم افزار های كنترل پهنای باند اینترنت و شبك</p> <p style="text-align:center"><img alt="پشتیبانی شبکه" src="https://backority.ir/images/46816laptop1.jpg" title="پشتیبانی شبکه"></p> <h2><span style="color:#27ae60">خدمات کامپیوتری ماشین های اداری</span></h2> <p>- ارائه انواع پرینتر و كاتریج<br> - شارژ كاتریج لیزری و جوهر افشان<br> - تعمیر پرینتر، فكس و اسكنر</p> <h2><strong><span style="color:#8e44ad">خدمات کامپیوتر شرکت رایان پشتیبان</span></strong></h2> <p>- تعمیرات لپ تاپ ، نوت بوک منطقه 2 ، <a href="http://rayanposhtiban.com/%D8%AE%D8%AF%D9%85%D8%A7%D8%AA-%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87-%D8%B3%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF-2/" title="خدمات کامپیوتر سعادت آباد" type="خدمات کامپیوتر سعادت آباد">سعادت آباد</a> ، شهرک غرب ، میدان کاج<br> - تعمیر انواع كامپیوتر، لپ تاپ، نوت بوك و سرور<br> - تعویض LCD و LED لپ تاپ و نوت بوک<br> - باطری انواع لپ تاپ<br> - نصب ویندوز و نرم افزار های کاربردی و آنتی ویروس<br> - نصب نرم افزارهای تخصصی عمران، برق، مكانیك و ...</p> <p style="text-align:center"><img alt="سعادت آباد" src="https://backority.ir/images/1778p3.jpg" title="سعادت آباد"></p> <h2><strong><span style="color:#2980b9">خدمات کامپیوتر :</span></strong></h2> <ul><li>تعمیر کلیه نوت بوک(Notebook)&nbsp; و لپ تاپ ( Laptop ) SONY – DELL – HP – TOSHIBA – ACER – ASUS – COMPAQ – LENOVO – IBM</li><li>تعمیرات لپ تاپ توشیبا Lapatop Toshiba</li><li>تعمیرات لپ تاپ سونی Laptop Sony</li><li>تعمیرات لپ تاپ دل Laptop Dell</li><li>تعمیرات لپ تاپ ایسوس&nbsp; Laptop&nbsp; Asus</li><li>تعمیرات لپ تاپ اچ پی Laptop HP</li><li>تعمیرات لپ تاپ اپل Laptop Apple</li><li>تعمیرات لپ تاپ فوجیتسو Laptop Fujitsu</li><li>تعمیرات لپ تاپ ایسر Laptop Acer</li><li>تعمیرات لپ تاپ لنوو Laptop Lenovo</li><li>تعمیرات لپ تاپ کامپک Laptop Compaq</li></ul> <div style="background:#eeeeee; border:1px solid #cccccc; padding:5px 10px">مرکز تخصصی تعمیرات کامپیوتر لپ تاپ و پرینتر&nbsp; منطقه 2 (منطقه دو) ، سعادت آباد، شهرک غرب ، میدان کاج&nbsp;</div> <blockquote> <p style="text-align:left"><span style="font-family:Tahoma,Geneva,sans-serif"><strong>سعادت آباد</strong> - میدان کاج - نبش کوچه هفتم - مجتمع میلاد کاج - طبقه 3 واحد 307<br> تلفن: ٢٦٧٦٣١٣٧ - ٢٦٧٦٣١٤٦<br> Www.rayanposhtiban.com</span></p> </blockquote> </div> </div> </div> text/html 2018-02-05T15:58:10+01:00 mbasiji.mihanblog.com تشک خوشخواب http://mbasiji.mihanblog.com/post/207 <p dir="rtl" align="right"><span style="font-size: small;"> امروزه تشک خواب یکی از مهمترین عوامل موثر در آسایش و راحتی مردم در نقاط مختلف جهان است.</span></p> <p dir="rtl" align="right"><span style="font-size: small;">شرکت های بزرگ با تجهیزات به روز در این امر به رقابت و تولید محصولات مختلف پرداخته اند</span></p> <p dir="rtl" align="right"><span style="font-size: small;">شرکت تشک رویال معتبر ترین مارک تشک در کشور ایران در نخستین جایگاه این صنعت در کشور همواره محصولات باکیفیت را با کمک مهندسین عالی رتبه ایرانی و تکنولوژی روز دنیا تولید و عرضه می نماید</span></p> <p dir="rtl" align="right"><span style="font-size: small;">بهترین مارک تشک در کشور و حتی در منطقه آسیا برند رویال می باشد</span></p> <p dir="rtl" align="right"><span style="font-size: small;">محصولات متنوع همچون تشک طبی – تشک طبی فنری – باکس و تجهیزات هتلی و خوابگاهی و کالای خواب از دستاورد های شرکت <a href="https://royal-co.ir/" target="_blank">تشک رویال اصل</a> می باشد. </span></p> <p dir="rtl" align="center"><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">&nbsp;</span></p> <p dir="rtl" align="center"><span style="font-size: small;">آشنایی با محصولات شرکت تشک رویال</span></p> <p dir="rtl" align="center"><span style="font-size: small;">تشک طبی رویال </span></p> <p dir="rtl" align="center">&nbsp;<img src="http://drmgangineh.com/img/Other/royal.jpg" alt="" width="450" height="293"></p> <p dir="rtl" align="right"><span style="font-size: small;"><a href="http://www.تشک-رویال.com/" rel="nofollow" target="_blank">تشک طبی</a> رویال&nbsp; مدل الترا (رویال4) از ساختاری 100% طبی&nbsp; تولید شده است.</span></p> <p dir="rtl" align="right"><span style="font-size: small;">این محصول&nbsp; از نوعی فوم تزریقی سرد تولید میشود که دارای دانسیته بالا بوده و طول عمر زیادی دارد</span></p> <p dir="rtl" align="right"><span style="font-size: small;">از این نوع فوم در ساخت صندلی ماشین های لوکس استفاده میشود</span><span style="font-size: small;"> <br> این محصول داری تحمل وزن بالا می باشد و بسیار مناسب افراد دارای مشکلات حاد در ناحیه کمر و ستون فقرات میباشد&nbsp; دیسک کمر و گودی کمر و مشکلات حاد ارتوپدی می باشد <br> </span><span style="font-size: small;">مواد مصرفی الیاف های مدل الترا مطابق استاندارد های جهانی می باشد و ما بهداشت محیط خواب شما مشتریان ارجمند را تظمین میکنیم برای خرید این محصول میتوانید از لینک زیر اقدام نمایید</span></p> <p dir="rtl" align="right"><span style="font-size: small;">&nbsp;</span></p> <p dir="rtl" align="center"><span style="font-size: small;">تشک طبی فنری رویال</span></p> <p dir="rtl" align="center">&nbsp;<img src="http://drmgangineh.com/img/Other/baner%201.jpg" alt="" width="450" height="289"></p> <p dir="rtl" align="right"><span style="font-size: small;">محصولات طبی فنری رویال در مدل های پاکت اسپرینگ رویال 1 ( تشک فنر منفصل ) <a href="http://تشک-رویال-اصل.com/" rel="nofollow">تشک طبی فنری</a> رویال 2 و تشک طبی فنری رویال 3 و تشک طبی فنری رویال 5 در سراسر کشور قابل تهیه می باشد</span></p> <p dir="rtl" align="right"><span style="font-size: small;">در زمان خرید دقت نمایید محصول اصلی را با توجه به شرایط فیزیکی بدن و سن و وزن خود خریداری نمایید</span></p> <p dir="rtl" align="right"><span style="font-size: small;">اطلاعت بیشتر در مورد این محصولات را از سایت تشک رویال به لینک زیر بدست آورید</span></p> <p dir="rtl" align="right"><span style="font-size: small;">&nbsp;</span></p> <p dir="rtl" align="right"><span style="font-size: small;">&nbsp;</span></p> <p dir="rtl" align="right"><span style="font-size: small;"> با توجه به سوء استفاده عده ای سود جو و متقلب از برند تشک رویال دقت کنید محصولات تشک رویال اصل را فقط از نمایندگیهای معتبر و یا از طریق سایت های اصلی شرکت به شرح داده شده در این مطلب خریداری نمایید.</span></p> text/html 2017-12-23T19:28:27+01:00 mbasiji.mihanblog.com ربات افزایش فالوور اینستاگرام بوفالو http://mbasiji.mihanblog.com/post/206 <p style="text-align: center;" dir="RTL"><img class="aligncenter wp-image-5423" src="http://itafzar.net/wp-content/uploads/2017/12/Boofollow-instagram-robot.jpg" alt="" width="446" height="296"></p><p style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" dir="RTL">– شما هم در اینستاگرام عضو هستید؟ به احتمال زیاد بله. صد در صد پیچ رسمی برندها، کارخانه ها، وبسایت ها، مشاهیر و … را دیده اید که تبلیغات زیادی دارند و هر روز لایک و فالوور زیادی کسب می کنند که سبب دیده شدن و شناخته شدن بیشتر آن ها می شود. ده ها روش در این چند سال جهت افزایش فالوور آمدند اما یا بسیار گران بودن یا کاربردی و مناسب نبوده اند. خیلی پیج ها دیده ایم با فالوور بالا و لایک پایین به دلیل اتلاف پول مشتریان بر روی خرید فالوور های غیر فعال و یا حتی فیک اما حال همه چیز فرق کرده است. تصور کنید پیج شما ده ها هزار و یا حتی صدها هزار فالوور دقیقاً مرتبط با شما داشته باشد. فالووری از شهر شما، محله شما حتی از بلوار سره کوچه شما! بله در این حد هدفمند فالوور کسب کردند امکانپذیر شده است. شما قادر به جذب فالوور اینستاگرام از هر محله یا شهری در ایران و حتی خارج از ایران می باشید اما کار به اینجا ختم نمی شود. تصور کنید علاوه بر اینکه کاربران هم محل شما باشند هم فکر و مرتبط با شما نیز باشند و یا همکار و فعال در حوزه های مورد نظر شما باشند! این نیز یکی از ویژگی هایی است که <strong><a href="http://boofollow.com/" rel="nofollow">ربات افزایش فالوور اینستاگرام</a></strong> بوفالو برای شما ایجاد کرده است. با بوفالو قادر به جذب فالوور از هر موضوع و مکانی هستید کاملاً هدفمند و کاربردی محصولاتتان ، خدمات و مطالبتان را به افرادی که ” به آن نیاز دارند ” نشان دهید. بدون نیاز به علم و تخصصی و با ۳ روز تست کاملاً رایگان. فقط عضو شوید، شهر/محله/منطقه و در کل مکان های مورد نظر خود را وارد نمایید و موضوعات و هشتگ های مرتبط که علاقه دارید از آن ها فالوور جذب کنید نیز وارد کنید سپس فعالیت پیج شما کاملاً اتوماتیک شروع خواهد شد! چقدر طول می کشد شروع کنیم؟ ۵ دقیقه نهایتاً و چقدر قادر به استفاده از سیستم هستم؟ با دریافت پکیج این سیستم تا حتی ۱ سال برای شما کار خواهد کرد.</p><p dir="RTL">&nbsp;</p><p style="text-align: center;" dir="RTL"><img class="aligncenter size-full wp-image-5426" src="http://itafzar.net/wp-content/uploads/2017/12/Boofollow-img.jpg" alt="" width="420" height="113"></p><p dir="RTL">&nbsp;</p><p dir="RTL">&nbsp;در زیر برخی از امکانات ربات بوفالو برای شما عزیزان ذکر شده است:</p><p dir="RTL">&nbsp;</p><ul><li dir="RTL">&nbsp;<a href="http://boofollow.com/" rel="nofollow">افزایش فالوور اینستاگرام بصورت نامحدود</a></li><li dir="RTL">افزایش لایک نامحدود</li><li dir="RTL">افزایش کامنت نامحدود</li><li dir="RTL">افزایش بازدید ویدیوها نامحدود</li><li dir="RTL">افزایش بازدید استوری نامحدود</li><li dir="RTL">افزایش بازدیدکنندگان لایو نامحدود</li><li dir="RTL">ارسال پست خودکار در اینستاگرام (اتوماتیک) و تعدادبالا از هر پیج / هشتگ / مکانی</li><li dir="RTL">ارسال پست زماندار در اینستاگرام ( برای ارسال پست در آینده و مدیریت مطالب )</li><li dir="RTL"><a title="ارسال دایرکت تبلیغاتی در اینستاگرام" href="http://boofollow.com/direct" rel="nofollow"> ارسال دایرکت تبلیغاتی در اینستاگرام</a> خودکار / اتوماتیک</li><li dir="RTL">ارسال دایرکت به کاربران هدف با زمان بندی مدنظر شما</li><li dir="RTL">دانلود از اینستاگرام ( اینستاگرام دانلود )</li><li dir="RTL">قابلیت اتصال پروکسی و استفاده از سرورهای مختلف سایت</li><li dir="RTL">جستجوی پیشرفته در اینستاگرام</li><li dir="RTL">آمارگیر تمامی فعالیت های انجام شده پیج</li><li dir="RTL">گزارشکار ربات بوفالو</li><li dir="RTL">بدون نیاز به آنلاین بودن و مدیریت فعالیت ها</li><li dir="RTL">پشتیبانی سایت ۲۴ ساعته</li></ul><p dir="RTL">همچنین ربات بوفالو برای شما آموزش کار با ربات اینستاگرام کامل و تصویری بسیار ساده ای جهت شروع کار و انجام تنظیمات پنل برای شما ایجاد کرده است تا مرحله مرحله و خیلی ساده قادر به شروع فعالیت خود در ربات اینستاگرام بوفالو شوید.</p><p dir="RTL">تستِش رایگانه عضو شو…</p><p dir="RTL">برای ورود به ربات اینستاگرام بوفالو از لینک زیر استفاده نمایید:</p><h3 style="text-align: center;" dir="RTL"><strong><span style="color: #ff0000;"> http://boofollow.com</span></strong></h3> text/html 2017-11-29T17:06:09+01:00 mbasiji.mihanblog.com ربات ضد اسپم http://mbasiji.mihanblog.com/post/205 <span style="color:rgb(0, 0, 0);font-family:times new roman;font-size:16px;"></span><span style="color:rgb(0, 0, 0);font-family:times new roman;font-size:12px;"><span style="background-color:rgb(238, 238, 238);color:rgb(68, 68, 68);font-family:iransans, arial, sans-serif, tahoma;">این ربات مخصوص گروه های تلگرامی است و فقط در گروه های تلگرام کارایی دارد ، این ربات در حقیقت کار مدیریت را با امکاناتی مثل جلوگیری از فحش دادن ، جلوگیری از ارسال عکس ، جلوگیری از چت و تبلیغات و … انجام می دهد ، در فیلم بالا تمامی این امکانات به فیلم کشیده شده است خواهشمندم حتما ببینید ! این ربات اصلا قطعی نداشته و کاملا آنلاین در گروه و مدیر ۲۴ ساعته گروه شماست&nbsp; امکانات <a rel="nofollow" target="_blank" href="http://antispamtelegram.themmaker.ir/bot-anti-spam/">ربات ضد اسپم</a>&nbsp; این ربات امکانات زیادی داره ، همونطور که توی فیلم می بینید ، اما چند تا امکانات ناب و خاص اون رو ذکر میکنم : امکان حذف لینک و فوروارد امکان حذف فروارد امکان خفه کردن کاربر خاطی ( از چت کردنش جلوگیری میکنه ) امکان جلوگیری از ارسال عکس ، فیلم ، ویس ، استیکر و … امکان مدیریت ربات توسط همه مدیران گروه ( بدون محدودیت ) امکان خاموش کردن گروه و روشن کردن&nbsp; امکان جلوگیری از چت&nbsp; جلوگیری از فحش و کلمات رکیک&nbsp; امکان بازی با ربات&nbsp;( یه سری بازی داخلش برنامه نویسی شده ) بدون قطعی ( از این ربات ها نیست که مدام قطع بشه و مشکل قطعی داشته باشین ) امکاناتی مانند اذان ، اوقات شرعی ، و راهنمای فان …. و امکاناتی دیگر …. که با خرید ربات میتونید با او آشنا بشید این ربات اصلا قطعی نداره و با سرعتی عالی براتون کار میکنه میتونید امتحان کنید ! مناسب برای گروه های چت ، خبری ، سیاسی ، انتخاباتی ، عکس ، فیلم ، موزیک و …….. ادامه در http://antispamtelegram.themmaker.ir/bot-anti-spam</span></span> <p>گروه های تلگرامی روز به روز در حال پیشرفت هستند و در این وسط وجود یک ربات ضد اسپم که بتونه مدیریت گروه رو به عهده بگیره و دستورات مدیران رو انجام بده با کمبود مواجه است&nbsp;</p> <p>شما با <a rel="nofollow" target="_blank" href="http://antispamtelegram.themmaker.ir/bot-anti-spam/">خرید ربات ضد لینک</a> برای گروه خودتون میتونید گروه پیشرفته ای داشته باشید ! <a rel="nofollow" target="_blank" href="http://antispamtelegram.themmaker.ir/bot-anti-spam/">خرید ربات ضد لینک برای گروه تلگرام</a> یکی از مواردی است که برای هر گروه تلگرامی ضروریه و اگه</p> <p>نباشه کاربران با حجمه ارسال پیام ها و اسپم لذت چت در گروه رو از بین میبرن با با خرید ربات ضد لینک گروه تلگرام دیگر نگران این طور مسائل نباشید ! ربات پشتیبان همیشگی گروه شماست ...</p> <p>راستی اگه میخواین خودتون ربات شخصی داشته باشید و اقدام به فروش اون بکنید فقط کافیه که سورس ربات ضد اسپم&nbsp; را خریداری کنید و ربات شخصی همه کاره خود را طراحی کنید !</p> text/html 2017-11-20T16:45:08+01:00 mbasiji.mihanblog.com معرفی تالار پذیرایی و تالار تشریفاتی یاران محمد (ص) http://mbasiji.mihanblog.com/post/204 <div align="right"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font></div><p class="MsoNormal" style="text-align:center" align="right"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><a href="http://www.yaranmohamad.com">تالار پذیرایی یاران محمد (ص)</a> <span lang="AR-SA">با ظرفیت 350 نفر، در دیزاین جدید ، دارای سالن های مبله و با کیفیت غذای عالی و در بهترین منطقه تهرانپارس ( فلکه اول ) واقع شده است .</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>.</font></p><div align="right"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font></div><p class="MsoNormal" style="text-align:center" align="right"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">این <span dir="RTL"><a href="http://www.yaranmohamad.com">تالارعروسی</a></span> <span lang="AR-SA">با سابقه بیش از 25 سال خدمات در بخش مراسم و جشن های عقد و عروسی ، جشن های تولد ، مناسبتهای مذهبی و اعیاد ، مجالس ختم و سالگردهای غم و عزاداری و نیز مراسم گردهمایی و همایش در خدمت شما عزیزان خواهد بود .</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span lang="AR-SA"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span> </span></font></p><div align="right"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font></div><p class="MsoNormal" style="text-align:center" align="right"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">از ویژگی های خاص این <a href="http://www.yaranmohamad.com/">تالار تشریفاتی</a> می توان به دارا بودن سالن های بزرگ و 350 نفره برای آقایان و بانوان در طبقات مجزا ، سالن های عقد اختصاصی و با ظرفیت 100 نفره ، سالن های مجالس با ظرفیت های محدود در طبقات فوقانی و نیز پارکینگ و فضای پارک مناسب در محدوده ساختمان تالار اشاره کرد .<span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span lang="AR-SA"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span> </span></font></p><div align="right"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font></div><p class="MsoNormal" style="text-align:center" align="right"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">کیفیت ، پرسنل مجرب ، سرویس دهی مناسب همراه با قیمت مناسب .<span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span lang="AR-SA"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span> </span></font></p><div align="right"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font></div><p class="MsoNormal" style="text-align:center" align="right"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">با ما برای همیشه در یاد ها و خاطره ها جاودان باشید .</font></p><div align="right"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font></div><p class="MsoNormal" style="text-align:center" align="right"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">آدرس وب سایت تالار پذیرایی محمد</font></p><div align="right"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font></div><p class="MsoNormal" style="text-align:center" align="right"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="mso-bidi-font-family:Arial">http://www.yaranmohamad.com</span></font></p><div align="right"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font></div><p class="MsoNormal" style="text-align:center" align="right"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">شماره تماس مدیریت تالار : </font></p><div align="right"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font></div><p class="MsoNormal" style="text-align:center" align="right"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><strong><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span></strong><strong> آقای فیضی / </strong><strong>09123374108</strong><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span><strong><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span></strong></font></p> text/html 2017-10-06T14:25:44+01:00 mbasiji.mihanblog.com آموزگار شهادت http://mbasiji.mihanblog.com/post/203 <p style="TEXT-ALIGN: center" dir="rtl" class="MsoNormal"><a href="http://mbasiji.mihanblog.com/" target="_blank"><img alt="http://mbasiji.mihanblog.com" src="http://drmgangineh-orq-ir.persiangig.com/image/mbasiji/Shahid_Fahmide_Small_www.mbasiji.mihanblog.com(37).jpg" border="0"></a></p> <p dir="rtl" class="MsoNormal"><span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: fuchsia; FONT-SIZE: 10pt" lang="AR-SA">در وجود من طراوت بهار همیشه جاری است.</span></p> <p dir="rtl" class="MsoNormal"><span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: green; FONT-SIZE: 10pt" lang="AR-SA">روح من همیشه سبز است و سرشار از شور و نشاط؛ از پا نشستن و فرو ماندن، بی‏تفاوتی و لغزش، در قاموس زندگی من معنا ندارد؛ که من نوجوان بسیجی‏ام.</span></p> <p dir="rtl" class="MsoNormal"><span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: #3366ff; FONT-SIZE: 10pt" lang="AR-SA">آموزگارم آن نوجوان سیزده ساله‏ای است که با نارنجک به زیر تانک رفت و برای همیشه آرامش و راحتی دشمنان اسلام را بر هم زد.</span></p> <p dir="rtl" class="MsoNormal"><span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: #ffcc00; FONT-SIZE: 10pt" lang="AR-SA">غیرت و مردانگی، حمیّت و آزادگی و عزّت و سربلندی، اولین درس‏هایی است که آموخته‏ام و آخرین درسم را با پرواز کردن در آسمان نور و معنا، با بالهای خونین، همراه با نسیم شهادت جشن خواهم گرفت.</span></p> <p dir="rtl" class="MsoNormal"><span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: red; FONT-SIZE: 10pt" lang="AR-SA">منبع: مجله گلبرگ :: مهر 1379، شماره 7 برگرفته شده از سایت حوزه</span></p> text/html 2012-09-14T12:28:03+01:00 mbasiji.mihanblog.com والپیپر شهید فهمیده http://mbasiji.mihanblog.com/post/202 <P style="TEXT-ALIGN: center" dir=rtl class=MsoNormal><A href="http://www.drmgangineh.com/img/Weblogs/MBasiji/Shahid_Fahmide_Big_Www.MBasiji.MihanBlog.Com(46).jpg" target=_blank><IMG border=0 alt="برای مشاهده تصویر در ابعاد بزرگ كلیك نمایید" src="http://www.drmgangineh.com/img/Weblogs/MBasiji/Shahid_Fahmide_Small_Www.MBasiji.MihanBlog.Com(46).jpg" width=301 height=226></A></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>همان طور كه مستحضر هستید وبلاگ <A style="TEXT-DECORATION: none" href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><FONT color=#000000>بسیجی مخلص</FONT></A> به عنوان جامع ترین وبلاگ شهید <A style="TEXT-DECORATION: none" href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><FONT color=#000000>محمد حسین فهمیده</FONT></A> سعی در ارائه مطالب ناب و جدید از این شهید بزرگوار در فضای مجازی دارد، به همین خاطر امروز برایتان یك تصویر پس زمینه از این شهید بزرگوار آماده كرده ایم كه تقدیم شما بزرگواران می گردد.</SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>برای دریافت والپیپر این شهید عزیز در ابعاد بزرگ فقط كافی است روی عكس كلیك نمایید.</SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>امید است كه مورد تایید و رضایت آن شهید بزرگوار قرار گیرد.</SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>برای شادی روح امام <A style="TEXT-DECORATION: none" href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><FONT color=#000000>شهدا</FONT></A> و تمامی شهدای مسلمانان جهان صلواتی بفرستید.</SPAN></P> text/html 2012-09-06T15:29:36+01:00 mbasiji.mihanblog.com گوهر خانه http://mbasiji.mihanblog.com/post/201 <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN lang=FA><FONT color=#000000 size=2 face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif>خانه چه قدر خاموش و ساكت شده بود.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN lang=FA><FONT color=#000000 size=2 face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif>انگار هیچ كس در آن جا زندگی نمی كرد.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN lang=FA><FONT color=#000000 size=2 face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif>انگار زندگی فراموش شده بود.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN lang=FA><FONT color=#000000 size=2 face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif>پدر و مادر و بچه ها از خداحافظی با </FONT><A style="TEXT-DECORATION: none" href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><FONT color=#000000 size=2 face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif>محمد حسین</FONT></A><FONT color=#000000 size=2 face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif> حرف می زدند.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN lang=FA><FONT color=#000000 size=2 face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif>هر كسی كه تعریف می كرد، بقیه با دقت و حسرت گوش می دادند.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN lang=FA><FONT color=#000000 size=2 face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif>مادر حرف های همه را با دل و جان می شنید.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN lang=FA><FONT color=#000000 size=2 face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif>اما جواب آن روز محمد حسین را به یاد می آورد و دلش می سوخت.</FONT></SPAN></P> <P style="TEXT-INDENT: -18pt; MARGIN-RIGHT: 36pt" dir=rtl class=MsoNormal><FONT size=2><FONT face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif><FONT color=#000000>-<SPAN style="FONT: 7pt 'Times New Roman'">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </SPAN><SPAN lang=FA>پسرم كجا را نگاه می كنی؟</SPAN></FONT></FONT></FONT></P> <P style="TEXT-INDENT: -18pt; MARGIN-RIGHT: 36pt" dir=rtl class=MsoNormal><FONT size=2><FONT face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif><FONT color=#000000>-<SPAN style="FONT: 7pt 'Times New Roman'">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </SPAN><SPAN lang=FA>قبرم را ...</SPAN></FONT></FONT></FONT></P> <P style="TEXT-ALIGN: center; TEXT-INDENT: -18pt; MARGIN-RIGHT: 36pt" dir=rtl class=MsoNormal><A href="http://mbasiji.mihanblog.com/" target=_blank><FONT color=#000000 size=2 face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif><IMG border=0 alt="وبلاگ بسیجی مخلص - www.mbasiji.mihanblog.com" src="http://www.drmgangineh.com/img/Weblogs/MBasiji/Shahid_Fahmide_Www.MBasiji.MihanBlog.Com(45).jpg" width=301 height=226></FONT></A></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN lang=FA><FONT color=#000000 size=2 face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif>دلش می سوخت. </FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN lang=FA><FONT color=#000000 size=2 face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif>اشك هایش از گودی چشم سر می رفت و بر گونه های خشكیده اش می ریخت.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN lang=FA><FONT color=#000000 size=2 face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif>نزدیك به یك هفته از رفتن محمد حسین به جبهه می گذشت؟</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN lang=FA><FONT color=#000000 size=2 face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif>جبهه كجا بود؟</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN lang=FA><FONT color=#000000 size=2 face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif>دشمن از كجای دنیای بی پایان به خاك </FONT><A style="TEXT-DECORATION: none" href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><FONT color=#000000 size=2 face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif>وطن</FONT></A><FONT color=#000000 size=2 face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif> یورش آورده بود؟</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN lang=FA><FONT color=#000000 size=2 face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif>گذر روزها همچون خاكستری سرد از چهره ی سوزان جنگ، به هوا بر می خواست و محو می شد.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN lang=FA><FONT color=#000000 size=2 face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif>آتش جنگ اندك اندك شعله می كشید.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN lang=FA><FONT color=#000000 size=2 face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif>در آخرین روز تابستان (1)، هنگامی كه شمیم خوش باز شدن مدرسه ها و رایحه ی دل انگیز پاییز، محمد حسین و دوستانش را به میهمانی روزها و شب های امتحان و آسمان آرزوهای رنگارنگ می برد، حمله ی دشمن به خاك میهن خبری بود كه در سراسر </FONT><A style="TEXT-DECORATION: none" href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><FONT color=#000000 size=2 face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif>ایران</FONT></A><FONT color=#000000 size=2 face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif> طنین انداز شد.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT size=2><FONT face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif><FONT color=#000000><SPAN lang=AR-SA>منبع: کتاب شهید فهمیده، نوشته محمد</SPAN> <SPAN lang=AR-SA>رضا اصلانی</SPAN></FONT></FONT></FONT></P> <P style="TEXT-JUSTIFY: kashida; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%" dir=rtl class=MsoNormal><FONT size=2><FONT face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif><FONT color=#000000><SPAN lang=AR-SA>تهیه و تنظیم: </SPAN><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=AR-SA><A style="TEXT-DECORATION: underline" href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><SPAN style="TEXT-DECORATION: none"><FONT color=#000000>وبلاگ بسیجی مخلص</FONT></SPAN></A></SPAN></FONT></FONT></FONT></P> text/html 2012-09-06T10:27:59+01:00 mbasiji.mihanblog.com مایه آرامش پدر ( قسمت آخر ) http://mbasiji.mihanblog.com/post/200 <P style="TEXT-ALIGN: center" dir=rtl class=MsoNormal><A href="http://mbasiji.mihanblog.com/" target=_blank><FONT color=#000000 size=2 face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif><IMG border=0 alt="وبلاگ بسیجی مخلص - www.mbasiji.mihanblog.com" src="http://www.drmgangineh.com/img/Weblogs/MBasiji/Shahid_Fahmide_Www.MBasiji.MihanBlog.Com(44).jpg" width=301 height=226></FONT></A></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN lang=FA><FONT color=#000000 size=2 face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif>اگر دو قسمت قبلی این مجموعه را مطالعه ننموده اید و یا داستان آن را از خاطر برده اید می توانید از طریق لینك های زیر آن ها را مطالعه نمایید.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN lang=AR-SA><A style="COLOR: blue; TEXT-DECORATION: underline; text-underline: single" href="http://mbasiji.mihanblog.com/post/181"><FONT size=2><FONT face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif><FONT color=#000000><SPAN style="COLOR: windowtext; TEXT-DECORATION: none">مایه آرامش پدر</SPAN><SPAN style="COLOR: windowtext; TEXT-DECORATION: none" lang=FA> ( قسمت اول )</SPAN></FONT></FONT></FONT></A></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN lang=AR-SA><A style="COLOR: blue; TEXT-DECORATION: underline; text-underline: single" href="http://mbasiji.mihanblog.com/post/182"><FONT size=2><FONT face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif><FONT color=#000000><SPAN style="COLOR: windowtext; TEXT-DECORATION: none">مایه آرامش پدر ( قسمت دوم</SPAN><SPAN style="COLOR: windowtext; TEXT-DECORATION: none" lang=FA> )</SPAN></FONT></FONT></FONT></A></SPAN><SPAN dir=ltr lang=AR-SA><FONT color=#000000 size=2 face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif> </FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN lang=FA><FONT color=#000000 size=2 face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif>خیره شد به چشم های پرنده ای كه از آغاز، بیم پریدن و رفتنش را داشت.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN lang=FA><FONT color=#000000 size=2 face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif>لحظه های خداحافظی به تندی سپری شد.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN lang=FA><FONT color=#000000 size=2 face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif>یك مشتری، بی خبر از همه جا پا به مغازه گذاشت و سلام كرد.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN lang=FA><FONT color=#000000 size=2 face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif>كسی جوابش را نداد.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN lang=FA><FONT color=#000000 size=2 face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif>فكر كرد كه باید به دكان دیگری برود.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN lang=FA><FONT color=#000000 size=2 face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif>خارج شد و رفت؛ كسی متوجه آمدن و رفتنش نشد.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN lang=FA><FONT color=#000000 size=2 face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif>سكوتی سرد و سنگین بر زمین و آسمان و به تمام زندگی مرد سایه انداخت.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN lang=FA><FONT color=#000000 size=2 face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif>سرد و بی روح، پسرش را بوسید و تسلیم رفتن او شد.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN lang=FA><FONT color=#000000 size=2 face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif>محمد حسین شادمانه رفت.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN lang=FA><FONT color=#000000 size=2 face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif>پرنده ی سبكبالی بود كه در بیكرانه ی آسمان آبی رنگ بال می زد و تا بی نهایت آسمان و تا بی نهایت خدا می رفت.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN lang=FA><FONT color=#000000 size=2 face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif>برای شادی روح امام شهدا و شهدای گرانقدر جهان اسلام فاتحه ای ختم نمایید.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN lang=FA><FONT color=#000000 size=2 face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif>به امید آنكه ادامه دهنده راه این بزرگواران باشیم.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT size=2><FONT face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif><FONT color=#000000><SPAN lang=AR-SA>منبع: کتاب شهید فهمیده، نوشته محمد</SPAN> <SPAN lang=AR-SA>رضا اصلانی</SPAN></FONT></FONT></FONT></P> <P style="TEXT-JUSTIFY: kashida; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%" dir=rtl class=MsoNormal><FONT size=2><FONT face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif><FONT color=#000000><SPAN lang=AR-SA>تهیه و تنظیم: </SPAN><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=AR-SA><A style="TEXT-DECORATION: underline" href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><SPAN style="TEXT-DECORATION: none"><FONT color=#000000>وبلاگ بسیجی مخلص</FONT></SPAN></A></SPAN></FONT></FONT></FONT></P> text/html 2011-11-01T11:09:16+01:00 mbasiji.mihanblog.com انیمیشن شجاع مرد کوچک ( داستان شهادت حسین فهمیده ) http://mbasiji.mihanblog.com/post/198 <P style="TEXT-ALIGN: center" dir=rtl class=MsoNoSpacing><FONT size=2><A href="http://mbasiji.mihanblog.com/" target=_blank><IMG border=0 alt="وبلاگ بسیجی مخلص - Www.MBasiji.MihanBlog.Com" src="http://www.drmgangineh.com/img/Weblogs/MBasiji/Shahid_Fahmide_Www.MBasiji.MihanBlog.Com(43).gif" width=301 height=226></A></FONT></P> <P style="TEXT-ALIGN: center" dir=rtl class=MsoNoSpacing><FONT color=#ff0000><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif; FONT-SIZE: 10pt; FONT-WEIGHT: 700" lang=FA>بسم رب الشهدا و الصدیقین</SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNoSpacing><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><FONT color=#008000>در هفته ی بسیج دانش آموزی به سر می بریم، هفته ای كه به پاس ایثار افراد مخلصی چون </FONT><A href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><SPAN style="TEXT-DECORATION: none"><FONT color=#008000>شهید فهمیده</FONT></SPAN></A><FONT color=#008000> و 36000 شهید دانش آموز شهید دیگر بدین نام نامگذاری شده است.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNoSpacing><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><A href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><SPAN style="TEXT-DECORATION: none"><FONT color=#008000>وبلاگ بسیجی مخلص</FONT></SPAN></A><FONT color=#008000> نیز به پاس زنده نگاه داشتن این ایام هر سال برنامه ی ویژه دارد، سال گذشته با </FONT><A href="http://mbasiji.mihanblog.com/post/183"><SPAN style="TEXT-DECORATION: none"><FONT color=#008000>والپیپرهای هفته بسیج دانش آموزی</FONT></SPAN></A><FONT color=#008000> در خدمت شما بودیم و امسال با قرار دادن انیمیشن شجاع مرد كوچك كه روایتگر شهادت مرد كوچكی به نام محمد حسین فهمیده می باشد.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNoSpacing><FONT color=#008000><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>یاد و خاطره شهدای گرانقدر هشت سال دفاع مقدس علی الخصوص شهدای گرانقدر دانش آموز كه با نثار جان خود دست اهریمنان را از این كشور و مردم كوتاه نمودند گرامی و راهشان پر رهرو باد.</SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNoSpacing><FONT color=#008000><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>برای شادی روح این بزرگواران فاتحه ای قرائت فرمایید.</SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNoSpacing><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><A href="http://parsaspace.com/files/4289924884/Shojae-marde-Kochak-Part1_Www.MBasiji.MihanBlog.Com.flv.html"><SPAN style="TEXT-DECORATION: none"><FONT color=#008000>دانلود انیمیشن شجاع مرد کوچک قسمت اول</FONT></SPAN></A></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNoSpacing><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><A href="http://parsaspace.com/files/1289924884/Shojae-marde-Kochak-Part2_Www.MBasiji.MihanBlog.Com.flv.html"><SPAN style="TEXT-DECORATION: none"><FONT color=#008000>دانلود انیمیشن شجاع مرد کوچک قسمت دوم</FONT></SPAN></A></SPAN></P> text/html 2011-02-07T18:23:08+01:00 mbasiji.mihanblog.com فهمیده و خرمشهر http://mbasiji.mihanblog.com/post/197 <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: #3366ff; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>زخم های پی در پی گلوله های سربی و ترکش خمپاره ها و بمب ها بر پیکر سبز و صمیمی وطن نشسته بود و سوزش آن لحظه به لحظه بیش تر احساس می شد.</SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: #3366ff; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>دشمن، امیدوار بود که در کم تر از یک روز شهر را به تصرف درآورد.</SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#3366ff><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>فریاد خرمشهر، ناله ای خاموش و بی صدا بود، اما </SPAN></FONT><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: #339966; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><A style="TEXT-DECORATION: none" href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><FONT color=#3366ff>قلب هایی کوچک</FONT></A></SPAN><FONT color=#3366ff><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA> و عاشق، با تمام وجود آن را می شنیدند.</SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: #3366ff; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>- داوود! بیا تا دیر نشده اسم نویسی کنیم.</SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: #3366ff; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>داوود! مات و مبهوت به چشم های پرغوغای برادر کوچکش چشم دوخت.</SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: #3366ff; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>محمد حسین از چه حادثه ای خبر می داد؟</SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: #3366ff; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>از کجا می دانست که چه هیاهویی در قلب برادر برپاست؟</SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#3366ff><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>هر دو </SPAN></FONT><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: #339966; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><A style="TEXT-DECORATION: none" href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><FONT color=#3366ff>چشم</FONT></A></SPAN><FONT color=#3366ff><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA> در چشم هم داشتند.</SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: #3366ff; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>نگاهشان تا عمق دل های عاشق و بی قرارشان رخنه می کرد.</SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: #3366ff; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>آماده بودند و پا در راه.</SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: #3366ff; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>عاقبت، بی قراری محمد حسین را به زانو درآورد.</SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: #3366ff; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>پرستوی عاشق و سبکبالی که یک آن از پرواز نمی ماند، بر ستیغ بلند حادثه فرود آمده بود.</SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: #3366ff; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>- داوود جان! من صبر نمی کنم.</SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: #3366ff; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>اگر خواستی، تو هم بعد بیا.</SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: #3366ff; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>برادر حرفی برای گفتن نداشت.</SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: #3366ff; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>و ...</SPAN></P><FONT color=#3366ff> <META name=GENERATOR content="Microsoft FrontPage 5.0"> <META name=ProgId content=FrontPage.Editor.Document> <STYLE> <!-- p.MsoNormal {mso-style-parent:""; margin-bottom:.0001pt; text-align:right; direction:rtl; unicode-bidi:embed; font-size:10.0pt; font-family:Tahoma; margin-left:0in; margin-right:0in; margin-top:0in} --> </STYLE> </FONT> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA>و سکوت حرف هایش را گفت؛ سکوتی خدایی و با شکوه.</SPAN></P> <P style="TEXT-ALIGN: center" dir=rtl class=MsoNormal><A href="http://mbasiji.mihanblog.com/" target=_blank><FONT color=#3366ff><IMG border=0 alt="وبلاگ بسیجی مخلص - www.mbasiji.mihanblog.com" src="http://www.drmgangineh.com/img/Weblogs/MBasiji/Shahid_Fahmide_Small_www.mbasiji.mihanblog.com(41).jpg" width=303 height=212></FONT></A></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA>آخرین نمازی که در کنار هم خواندند، عطر دعا و نیایش را در فضای اتاق پراکند.</SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA>داوود به کنج تنهایی پناه برد و انشای محمدحسین را برای چندمین بار خواند و خواند و خواند و در خلوت اشک ریخت.</SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA>... امسال، هنوز اول سال تحصیلی 1358 است.</SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA>خواهرم کلاس چهارم ابتدایی است.</SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA>من هر روز درس و تکلیف او را مطالعه می کنم.</SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA>هر آموزشی که از دستم بربیاید، به او می دهم... من، چند روز به مدرسه خواهرم رفتم.</SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA>چون در خواهرم در نوبت صبح به مدرسه می رفت، معلمشان نبود.</SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA>به ناچار با مدیر مدرسه ملاقات کردم و گفتم که شیوه ی درس دادن و رفتار معلم چهارم ابتدایی دختران خوب نیست.</SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA>در پاسخ، از مدیر مدرسه شنیدم که شما بایستی صبح بیایید و با خود ایشان صحبت کنید.</SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA>من هم گفتم که نمی توانم چون که درس دارم.</SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA>او گفت، باشد.</SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA>خودم یک کاری می کنم و ... </SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA>من به خانه برگشتم و روز بعد از خواهرم شنیدم که اخلاق و روش معلمشان خیلی عوض شده است.</SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA>خیلی خوشحال شدم.</SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA>از آن به بعد هم درس خواهرم بهتر شد...</SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA>منظورم از نوشتن این حرف ها، این بود که به دوستانم بگویم که در کارهای دیگران تا آن جا که خطری برای شخص نداشته باشد، دخالت کنند.</SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA>البته نه با هدف جستجو در کارهای شخصی آن ها، بلکه به نیت کمک...</SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA>داوود، اشک هایش را پاک کرد.</SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA>روز رفتن نزدیک بود.</SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA>محمد حسین به زودی اعزام می شد و او می ماند.</SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA>گیج و سردرگم بود.</SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA>حرف های محمدحسین اجازه نداده بود فکری به حال خودش بکند.</SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA>با پدر و مادرش صحبت نکرده بود.</SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA>گوشه ی دلش، هنوز هم امیدوار بود که محمدحسین بماند و خودش برود.</SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=AR-SA>منبع: کتاب شهید فهمیده، نوشته محمدرضا اصلانی</SPAN></P> <P style="TEXT-JUSTIFY: kashida; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%" dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#3366ff><SPAN lang=AR-SA>تهیه و تنظیم: </SPAN></FONT><SPAN style="COLOR: green" lang=AR-SA><A style="COLOR: blue; TEXT-DECORATION: underline; text-underline: single" href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><SPAN style="COLOR: #3366ff; TEXT-DECORATION: none">وبلاگ بسیجی مخلص</SPAN></A></SPAN></P> text/html 2011-02-05T18:19:57+01:00 mbasiji.mihanblog.com تم شهید فهمیده برای گوشی های سونی اریکسون http://mbasiji.mihanblog.com/post/196 <P style="TEXT-ALIGN: center" dir=rtl class=MsoNormal><A href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><FONT color=#6600cc size=2><IMG border=0 alt=http://mbasiji.mihanblog.com src="http://www.drmgangineh.com/img/Weblogs/MBasiji/Theme-Pic-Shahid_Fahmide_Big_www.mbasiji.mihanblog.com(29).jpg" width=176 height=220></FONT></A></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN lang=FA><FONT color=#6600cc size=2>امروز نیز </FONT><A style="TEXT-DECORATION: none" href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><FONT color=#6600cc size=2>وبلاگ بسیجی مخلص</FONT></A><FONT size=2><FONT color=#6600cc> دست به کار ویژه ی دیگری زد و آن ایجاد موضوعی جدید به نام </FONT><FONT color=#008000><A style="TEXT-DECORATION: none" href="http://mbasiji.mihanblog.com/post/category/13"><FONT color=#6600cc>موبایل بسیجی</FONT></A></FONT><FONT color=#6600cc> می باشد که برای اولین پست آن تمی زیبا درباره شهید بزرگوار </FONT></FONT><A style="TEXT-DECORATION: none" href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><FONT color=#6600cc size=2>محمد حسین فهمیده</FONT></A><FONT color=#6600cc size=2> ساخته شده است.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#6600cc size=2><SPAN lang=FA>ویژگی های این تم: </SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#6600cc size=2><SPAN lang=FA>1- استفاده از تصاویر زیبا و طراحی شده توسط فتوشاپ</SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN lang=FA><FONT color=#6600cc size=2>2- استفاده از آهنگ زیبای ای بسیج برای </FONT><A style="TEXT-DECORATION: none" href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><FONT color=#6600cc size=2>زنگ گوشی</FONT></A></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#6600cc size=2><SPAN lang=FA>3- دو رزولیشن بودن آن</SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#6600cc size=2><SPAN lang=FA>انشاءالله مورد استفاده شما گرامیان قرار بگیرد. </SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN lang=FA><FONT color=#6600cc size=2>هنگام دانلود برای </FONT><A style="TEXT-DECORATION: none" href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><FONT color=#6600cc size=2>شادی روح امام</FONT></A><FONT color=#6600cc size=2> شهدا و همه ی شهدای گرانقدر به خصوص شهید فهمیده صلواتی را نیز ختم بفرمایید.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000><A style="TEXT-DECORATION: none" href="http://www.drmgangineh.com/img/Weblogs/MBasiji/Fahmideh-Theme-176-220.rar"><FONT size=2><SPAN lang=FA><FONT color=#6600cc>دانلود تم شهید فهمیده برای گوشی های سونی اریکسون با رزولیشن </FONT></SPAN><FONT color=#6600cc><SPAN lang=AR-SA>220 </SPAN><SPAN dir=ltr lang=AR-SA>&nbsp;</SPAN><SPAN lang=FA>176</SPAN> <SPAN dir=ltr>x</SPAN></FONT></FONT></A></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000><A style="TEXT-DECORATION: none" href="http://www.drmgangineh.com/img/Weblogs/MBasiji/Fahmideh-Theme-240-320.rar"><FONT size=2><SPAN lang=FA><FONT color=#6600cc>دانلود تم شهید فهمیده برای گوشی های سونی اریکسون با رزولیشن </FONT></SPAN><FONT color=#6600cc><SPAN lang=AR-SA>320 </SPAN><SPAN dir=ltr lang=AR-SA>&nbsp;</SPAN><SPAN lang=FA>240</SPAN><SPAN dir=ltr>x</SPAN></FONT></FONT></A></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN lang=fa><A style="TEXT-DECORATION: none" href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><FONT color=#6600cc size=2>تهیه و تنظیم: وبلاگ بسیجی مخلص</FONT></A></SPAN></P> text/html 2011-02-03T18:16:18+01:00 mbasiji.mihanblog.com داستانی از زندگانی شهید فهمیده http://mbasiji.mihanblog.com/post/195 <P style="TEXT-ALIGN: center" dir=rtl class=MsoNormal><A href="http://www.mbasiji.mihanblog.com/"><FONT size=2><IMG border=0 alt=http://www.mbasiji.mihanblog.com src="http://www.drmgangineh.com/img/Weblogs/MBasiji/Flower_www.mbasiji.mihanblog.com(53).gif" width=350 height=100></FONT></A></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000 size=2><SPAN lang=FA>سال تحصیلی به آخر رسیده بود . بوی تابستان می آمد . محمد حسین با معدل عالی قبول شده بود . مرضیه و فرشته هم که خوب می دانستند محمد حسین هرگز از درس آنها غافل نیست ، کارنامه ی قبولی خود را مثل ظرف چینی گرانبهایی در دست داشتند و هرکدام به گوشه ای رفته بودند و در تنهایی نمره های بالا و مهر قبولی در خرداد را نگاه می کردند . </SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000 size=2><SPAN lang=FA>هر دو خواهر ، بی اختیار آن شب را به خاطر می آوردند ؛ آن شب فراموش نشدنی را . پدر به خانه برگشته بود ، ولی محمد حسین و داوود همراه او نبودند . نگاه جستجوگر مادر با بی صبری به استقبال پدر شتافت که قدم به صحن حیاط گذاشته بود .</SPAN></FONT></P> <P style="TEXT-INDENT: -18pt; MARGIN-RIGHT: 36pt" dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000><FONT size=2>-<SPAN style="FONT: 7pt 'Times New Roman'">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </SPAN><SPAN dir=rtl lang=FA>منتظر بچه ها نباش فاطمه خانم ! امشب به این زودی ها بر می گردند . </SPAN></FONT></FONT></P> <P style="TEXT-INDENT: -18pt; MARGIN-RIGHT: 36pt" dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000><FONT size=2>-<SPAN style="FONT: 7pt 'Times New Roman'">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </SPAN><SPAN dir=rtl lang=FA>بر نمی گردند ؟! چرا ؟ خبری شده ؟</SPAN></FONT></FONT></P> <P style="TEXT-INDENT: -18pt; MARGIN-RIGHT: 36pt" dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000><FONT size=2>-<SPAN style="FONT: 7pt 'Times New Roman'">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </SPAN><SPAN dir=rtl lang=FA>نه ، اصلاً خبری نشده . کتابخانه مسجد را مرتب می کنند . خیلی کار دارند . </SPAN></FONT></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000 size=2><SPAN lang=FA>مادر سفره ی شام را باز کرد ، زهرا ، مرضیه و فرشته در یک چشم به هم زدن وسایل سفره را چیدند و غذا را آوردند . مادر ، مثل هر شب زودتر از همه غذای پدر و حسن را کشید . </SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000 size=2><SPAN lang=FA>آن شب هم مانند شب های دیگر ، به موقع شام خوردند . حسن کنار سفره سرش را روی پای پدر گذاشت و آرام به خواب رفت . با خوابیدن او خانه سوت و کور شده بود . داوود و محمد حسین هم نبودند تا آنها را سرگرم کنند . </SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000 size=2><SPAN lang=FA>ساعتی بعد ، تنها چشم های منتظر مادر بیدار بود و بس ...</SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000 size=2><SPAN lang=FA>مرضیه و فرشته ، بدون اینکه مشق شب خودشان را نوشته باشند ، خوابیده بودند ؛ خوابی آشفته و هراس آور . </SPAN></FONT></P> <P style="TEXT-ALIGN: center" dir=rtl class=MsoNormal><A href="http://www.drmgangineh.com/img/Weblogs/MBasiji/Shahid_Fahmide_Big_www.mbasiji.mihanblog.com(24).JPG" target=_blank><FONT size=2><IMG border=0 alt=http://www.mbasiji.mihanblog.com src="http://www.drmgangineh.com/img/Weblogs/MBasiji/Shahid_Fahmide_Small_www.mbasiji.mihanblog.com(24).jpg" width=301 height=226></FONT></A></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000 size=2><SPAN lang=FA>ناگهان هر دو هراسان از خواب برخاستند . اشتباه نمی کردند : کسی صدایشان می زد . </SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000 size=2><SPAN lang=FA>- مرضیه ، مرضیه ! فرشته ، فرشته !</SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000 size=2><SPAN lang=FA>مثل بره آهوهای خواب دیده چشم گشودند و معصومانه نگاه کردند . </SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000 size=2><SPAN lang=FA>محمد حسین در کنارشان ایستاده بود و با مهربانی صدایشان می زد . آنها با عجله و یکصدا جواب دادند : بله داداش ! ...</SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000 size=2><SPAN lang=FA>- بچه ها ، قرار ما ...</SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000 size=2><SPAN lang=FA>مادر خود را به آنها رساند و حرف محمد حسین ناتمام ماند . </SPAN></FONT></P> <P style="TEXT-INDENT: -18pt; MARGIN-RIGHT: 36pt" dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000><FONT size=2>-<SPAN style="FONT: 7pt 'Times New Roman'">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </SPAN><SPAN dir=rtl lang=FA>حسین ! بچه ها خوابیده اند . </SPAN></FONT></FONT></P> <P style="TEXT-INDENT: -18pt; MARGIN-RIGHT: 36pt" dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000><FONT size=2>-<SPAN style="FONT: 7pt 'Times New Roman'">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </SPAN><SPAN dir=rtl lang=FA>چشم مادر !</SPAN></FONT></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000 size=2><SPAN lang=FA>محمد حسین آهسته از اتاق بیرون آمد . کمی پس از او ، مرضیه و فرشته که عادت برادرشان را می دانستند ، با بی میلی و ناچاری از رختخواب بیرون آمدند . مشق هایشان را تمام کردند و خوابیدند . آن شب ، محمد حسین دیرتر از همه و با چشم های خیس از اشک به خواب رفت . </SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000 size=2><SPAN lang=FA>با به یاد آوردن آن شب ، علاقه شان به محمد حسین بیش تر می شد . احساس می کردند که سهم فراوانی در موفقیت آنها دارد ، اما هرگز نمی دانستند که برادرشان در آن شب با چه حالی به خواب رفته است !</SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000 size=2><SPAN lang=fa>منبع: کتاب شهید فهمیده</SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN lang=fa><FONT color=#008000 size=2>تهیه و تنظیم: </FONT><A style="TEXT-DECORATION: none" title=http://mbasiji.mihanblog.com href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><FONT color=#008000 size=2>وبلاگ بسیجی مخلص</FONT></A></SPAN></P> <P style="TEXT-ALIGN: center" dir=rtl class=MsoNormal><A href="http://www.mbasiji.mihanblog.com/"><FONT size=2><IMG border=0 alt=http://www.mbasiji.mihanblog.com src="http://www.drmgangineh.com/img/Weblogs/MBasiji/Flower_www.mbasiji.mihanblog.com(53).gif" width=350 height=100></FONT></A></P> text/html 2011-02-01T18:14:38+01:00 mbasiji.mihanblog.com در مسجد http://mbasiji.mihanblog.com/post/194 <P style="TEXT-INDENT: -0.25in; MARGIN-RIGHT: 0.5in" dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000>-<SPAN style="FONT-VARIANT: normal; FONT-STYLE: normal; FONT-FAMILY: Times New Roman; FONT-WEIGHT: normal"><FONT size=2>&nbsp;&nbsp;</FONT></SPAN><SPAN dir=rtl lang=FA>وظیفه ی من هم هست .</SPAN></FONT></P> <P style="TEXT-INDENT: -0.25in; MARGIN-RIGHT: 0.5in" dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000>-<SPAN style="FONT-VARIANT: normal; FONT-STYLE: normal; FONT-FAMILY: Times New Roman; FONT-WEIGHT: normal"><FONT size=2>&nbsp;&nbsp;</FONT></SPAN><SPAN dir=rtl lang=FA>حتماً داری به من كنایه می زنی .</SPAN></FONT></P> <P style="TEXT-INDENT: -0.25in; MARGIN-RIGHT: 0.5in" dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000>-<SPAN style="FONT-VARIANT: normal; FONT-STYLE: normal; FONT-FAMILY: Times New Roman; FONT-WEIGHT: normal"><FONT size=2>&nbsp;&nbsp;</FONT></SPAN></FONT><SPAN dir=rtl lang=FA><FONT color=#008000>نه داداش ! باور كن نه . من فقط خودم را می گویم . وقتی كه </FONT><A style="TEXT-DECORATION: none" href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><FONT color=#008000>جنگ</FONT></A><FONT color=#008000> تمام شد ، بر می گردم . البته اگر ...</FONT></SPAN></P> <P style="TEXT-INDENT: -0.25in; MARGIN-RIGHT: 0.5in" dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000>-<SPAN style="FONT-VARIANT: normal; FONT-STYLE: normal; FONT-FAMILY: Times New Roman; FONT-WEIGHT: normal"><FONT size=2>&nbsp;&nbsp; </FONT></SPAN><SPAN dir=rtl lang=FA>...</SPAN></FONT></P> <P style="TEXT-INDENT: -0.25in; MARGIN-RIGHT: 0.5in" dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000>-<SPAN style="FONT-VARIANT: normal; FONT-STYLE: normal; FONT-FAMILY: Times New Roman; FONT-WEIGHT: normal"><FONT size=2>&nbsp; </FONT></SPAN><SPAN dir=rtl lang=FA>زهرا هست ، به درس و مشق مرضیه و فرشته می رسد . </SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000><SPAN lang=FA>مسجد خلوت و خاموش بود . همه رفته بودند . حاج آقا مقدسی باقیمانده ی کفش ها را مرتب و منظم جفت کرد و میان جمع آمد . </SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000><SPAN lang=FA>بچه های عضو پایگاه مقاومت ، دور هم نشسته بودند و دایره ای بزرگ ساخته بودند كه یكی از ستون های سنگی مسجد مركز آن را تشكیل می داد . امام جماعت هم در قسمتی كوچك از محیط دایره نشسته بود .</SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000><SPAN lang=FA>لحظه های انتظار به پایان رسید . آقای احمدی نام خدا را به زبان آورد . مثل همیشه آیه ای از قرآن مجید را تلاوت كرد و آن گاه نفس عمیقی كشید و گفت : " برادران عزیز ! همه ی شما كم و بیش خبر دارید كه ... " </SPAN></FONT></P> <P style="TEXT-INDENT: -0.25in; MARGIN-RIGHT: 0.5in" dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000>-<SPAN style="FONT-VARIANT: normal; FONT-STYLE: normal; FONT-FAMILY: Times New Roman; FONT-WEIGHT: normal"><FONT size=2>&nbsp; </FONT></SPAN><SPAN dir=rtl lang=FA>نه خیر حاج آقا ! شما بفرمایید .</SPAN></FONT></P> <P style="TEXT-INDENT: -0.25in; MARGIN-RIGHT: 0.5in" dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000>-<SPAN style="FONT-VARIANT: normal; FONT-STYLE: normal; FONT-FAMILY: Times New Roman; FONT-WEIGHT: normal"><FONT size=2>&nbsp;&nbsp; </FONT></SPAN><SPAN dir=rtl lang=FA>... عرض می كردم كه عراق به خاك ایران حمله كرده ...</SPAN></FONT></P> <P style="TEXT-INDENT: -0.25in; MARGIN-RIGHT: 0.5in" dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000>-<SPAN style="FONT-VARIANT: normal; FONT-STYLE: normal; FONT-FAMILY: Times New Roman; FONT-WEIGHT: normal"><FONT size=2>&nbsp; </FONT></SPAN><SPAN dir=rtl lang=FA>ببخشید ، از كی ؟ </SPAN></FONT></P> <P style="TEXT-INDENT: -0.25in; MARGIN-RIGHT: 0.5in" dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000>-<SPAN style="FONT-VARIANT: normal; FONT-STYLE: normal; FONT-FAMILY: Times New Roman; FONT-WEIGHT: normal"><FONT size=2>&nbsp;&nbsp; </FONT></SPAN></FONT><SPAN dir=rtl lang=FA><FONT color=#008000>... از مدتی پیش به </FONT><A style="TEXT-DECORATION: none" href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><FONT color=#008000>خاك وطن</FONT></A><FONT color=#008000> ما متجاوز شده ؛ از چند هفته یا از چند ماه پیش . البته ، بنده خبر صحیح و درستی از این موضوع ندارم ، اما مهم این است كه باید آماده شویم و در برابر این گستاخی ایستادگی كنیم ...</FONT></SPAN></P> <P style="TEXT-INDENT: -0.25in; MARGIN-RIGHT: 0.5in" dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000>-<SPAN style="FONT-VARIANT: normal; FONT-STYLE: normal; FONT-FAMILY: Times New Roman; FONT-WEIGHT: normal"><FONT size=2>&nbsp;&nbsp;</FONT></SPAN><SPAN dir=rtl lang=FA>حاج آقا ! ما آماده ایم كه اسم نویسی كنیم ، از همین امروز .</SPAN></FONT></P> <P style="TEXT-INDENT: -0.25in; MARGIN-RIGHT: 0.5in" dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000>-<SPAN style="FONT-VARIANT: normal; FONT-STYLE: normal; FONT-FAMILY: Times New Roman; FONT-WEIGHT: normal"><FONT size=2>&nbsp;&nbsp;</FONT></SPAN><SPAN dir=rtl lang=FA>... البته قرار است كه از همه پایگاه ها نیرو برای دیدن دوره ی آموزشی اعزام كنیم .</SPAN></FONT></P> <P style="TEXT-INDENT: -0.25in; MARGIN-RIGHT: 0.5in" dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000>-<SPAN style="FONT-VARIANT: normal; FONT-STYLE: normal; FONT-FAMILY: Times New Roman; FONT-WEIGHT: normal"><FONT size=2>&nbsp;</FONT></SPAN><FONT size=2><SPAN style="FONT-VARIANT: normal; FONT-STYLE: normal; FONT-WEIGHT: normal">...</SPAN></FONT></FONT></P> <P style="TEXT-INDENT: -0.25in; MARGIN-RIGHT: 0.5in" dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000>-<SPAN style="FONT-VARIANT: normal; FONT-STYLE: normal; FONT-FAMILY: Times New Roman; FONT-WEIGHT: normal"><FONT size=2>&nbsp;&nbsp;</FONT></SPAN><SPAN dir=rtl lang=FA>كسانی كه مایل هستند ، از همین حالا به فكر باشند و ان شاءالله كه با رضایت پدر و مادرشان دوره ی لازم را ببینند ...</SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000><SPAN lang=FA>حرف های آقای احمدی زیاد طول نكشید ؛ در كم تر از نیم ساعت هر چه را كه لازم می دانست ، گفت و با حوصله به سوال بچه ها پاسخ داد . دیگر همه فهمیده بودند كه عراق به خرمشهر حمله كرده است و اعزام تا چند روز دیگر آغاز می شود .</SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000><SPAN lang=FA>صدای پای یكدیگر را در سكوت شب می شنیدند . هر دو ، ساكت و خاموش به طرف خانه برمی گشتند . محمد حسین سكوت را شكست و گفت : " داوود ! من فردا اسم نویسی می كنم . "</SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000><SPAN lang=FA>داوود به خود آمد و تصویر مسجد و بچه ها در برابر چشم هایش به هم ریخت . </SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN lang=FA><FONT color=#008000>محمد حسین هم به همان كاری فكر كرده بود كه او می خواست انجام دهد . با </FONT><A style="TEXT-DECORATION: none" href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><FONT color=#008000>لحن نصیحت باری</FONT></A><FONT color=#008000> گفت : " حسین ! خیلی هم عجله نكن . تو هنوز باید به فكر درس و امتحانات باشی . خیلی ها هستند كه از تو بزرگترند و به موقع اعزام می شوند . "</FONT></SPAN></P> <P style="TEXT-ALIGN: center" dir=rtl class=MsoNormal><A href="http://mbasiji.mihanblog.com/" target=_blank><FONT color=#008000><IMG border=0 alt=http://mbasiji.mihanblog.com src="http://drmgangineh-orq-ir.persiangig.com/image/mbasiji/Shahid_Fahmide_www.mbasiji.mihanblog.com(36).jpg" width=185 height=289></FONT></A></P><FONT color=#008000 size=2> <META content=fa http-equiv=Content-Language> <META name=GENERATOR content="Microsoft FrontPage 5.0"> <META name=ProgId content=FrontPage.Editor.Document> <STYLE> <!-- p.MsoNormal {mso-style-parent:""; margin-bottom:.0001pt; text-align:right; direction:rtl; unicode-bidi:embed; font-size:10.0pt; font-family:Tahoma; margin-left:0in; margin-right:0in; margin-top:0in} --> </STYLE> </FONT> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000><SPAN lang=AR-SA>داوود ، حالت عجیبی پیدا كرده بود . دیگر وجود خودش را احساس نمی كرد . تا </SPAN></FONT><SPAN style="COLOR: #99cc00" lang=AR-SA><A style="COLOR: blue; TEXT-DECORATION: underline; text-underline: single" href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><SPAN style="COLOR: #008000; TEXT-DECORATION: none">چند دقیقه ی پیش</SPAN></A></SPAN><FONT color=#008000><SPAN lang=AR-SA> در پیچ و خم اندیشه هایی گوناگون اسیر بود ، اما حالا می خواست با اولین گروهی كه اعزام می شدند ، به جبهه برود . تصمیم گرفته بود فردا با صاحب كار خودش تسویه حساب كند ؛ پدر و مادرش را راضی كند و خودش را به منطقه عملیاتی برساند . از طرفی دیگر ، نگران برادر كوچكش بود . نمی خواست محمد حسین اعزام شود ، ولی می دانست كه او در تصمیم خودش ثابت قدم و پابرجاست . </SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #008000" lang=AR-SA>آخرین هفته ی شهریور ماه بود . مدرسه خیابانی حالت نیمه تعطیل داشت . گاه گاهی یكی از دانش آموزان با پدر و مادرش می آمد و مدتی بعد می رفت . مدرسه برای شروع سال تحصیلی جدید آماده می شد . </SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #008000" lang=AR-SA>دستی كوچك و لرزان ، شاخه ی گل زیبایی را محكم نگه داشته بود . دو چشم شبگون و بی تاب ، آقای علیزاده را كه در حیاط مدرسه قدم می زد و حسرت دیدار بچه ها را به دل داشت ، تماشا می كرد . هنگامی كه محمد حسین از حضور آموزگارش مطمئن شد ، بی درنگ برگشت و به مغازه ی قنادی رفت . پول هایی را كه در جیب داشت ، با دست لمس كرد ؛ هرگز آن همه برایش بی ارزش نبودند . شیرینی های خامه ای را با نگاه زیر و رو كرد . می دانست كه دیگر هیچ طعمی ندارند . برای خوردنشان ذره ای اشتها نداشت . </SPAN></P> <P style="TEXT-INDENT: -0.25in; MARGIN-RIGHT: 0.5in" dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #008000" lang=AR-SA>-</SPAN><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Times New Roman'; COLOR: #008000" lang=AR-SA><FONT size=2>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </FONT></SPAN><SPAN style="COLOR: #008000" lang=AR-SA>بفرمایید آقا پسر ! </SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #008000" lang=AR-SA>از تماشای شیرینی ها لذت نمی برد .</SPAN></P> <P style="TEXT-INDENT: -0.25in; MARGIN-RIGHT: 0.5in" dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #008000" lang=AR-SA>-</SPAN><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Times New Roman'; COLOR: #008000" lang=AR-SA><FONT size=2>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </FONT></SPAN><SPAN style="COLOR: #008000" lang=AR-SA>لطفاً از این ها ...</SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #008000" lang=AR-SA>و با دستش نوعی از شیرینی ها را نشان داد كه بیش تر به چشم می آمدند . </SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #008000" lang=AR-SA>- از این ها ؟</SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #008000" lang=AR-SA>- بله ، لطفاً یك كیلو . </SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #008000" lang=AR-SA>مغازه دار شیرینی دیگری را نشان داده بود و حالا مشغول پر كردن جعبه بود . </SPAN></P> <P style="TEXT-INDENT: -0.25in; MARGIN-RIGHT: 0.5in" dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #008000" lang=AR-SA>-</SPAN><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Times New Roman'; COLOR: #008000" lang=AR-SA><FONT size=2>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </FONT></SPAN><SPAN style="COLOR: #008000" lang=AR-SA>بفرمایید آقا پسر .</SPAN></P> <P style="TEXT-INDENT: -0.25in; MARGIN-RIGHT: 0.5in" dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #008000" lang=AR-SA>-</SPAN><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Times New Roman'; COLOR: #008000" lang=AR-SA><FONT size=2>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </FONT></SPAN><SPAN style="COLOR: #008000" lang=AR-SA>خیلی ممنون ، بفرمایید .</SPAN></P> <P style="TEXT-INDENT: -0.25in; MARGIN-RIGHT: 0.5in" dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #008000" lang=AR-SA>-</SPAN><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Times New Roman'; COLOR: #008000" lang=AR-SA><FONT size=2>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </FONT></SPAN><SPAN style="COLOR: #008000" lang=AR-SA>خدا بركت بده . </SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000><SPAN lang=AR-SA>محمد حسین بی معطلی </SPAN></FONT><SPAN style="COLOR: #99cc00" lang=AR-SA><A style="COLOR: blue; TEXT-DECORATION: underline; text-underline: single" href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><SPAN style="COLOR: #008000; TEXT-DECORATION: none">خداحافظی</SPAN></A></SPAN><FONT color=#008000><SPAN lang=AR-SA> كرد و بیرون آمد . با آرامش اما شتاب آلود به مدرسه رسید . آموزگار ، بی هدف در حیاط مدرسه قدم می زد . از چنار پیر و كهنسال جز چند برگ خشكیده و زرد چیزی برایش باقی نمانده بود . محمد حسین احساس می كرد آمده است تا به عهد خودش وفا كند . انگار همین دیروز بود كه آقای علیزاده در كنارش نشسته بود و با هم صحبت می كردند . او از تصمیم خودش برای رفتن به جبهه حرف زده بود و با اطمینان گفته بود كه به جبهه خواهد رفت . </SPAN></FONT></P> <P style="TEXT-INDENT: -0.25in; MARGIN-RIGHT: 0.5in" dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #008000" lang=AR-SA>-</SPAN><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Times New Roman'; COLOR: #008000" lang=AR-SA><FONT size=2>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </FONT></SPAN><SPAN style="COLOR: #008000" lang=AR-SA>سلام آقا !</SPAN></P> <P style="TEXT-INDENT: -0.25in; MARGIN-RIGHT: 0.5in" dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #008000" lang=AR-SA>-</SPAN><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Times New Roman'; COLOR: #008000" lang=AR-SA><FONT size=2>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </FONT></SPAN><SPAN style="COLOR: #008000" lang=AR-SA>سلام ، روز شما به خیر ، چه عجب ؟!</SPAN></P> <P style="TEXT-INDENT: -0.25in; MARGIN-RIGHT: 0.5in" dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #008000" lang=AR-SA>-</SPAN><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Times New Roman'; COLOR: #008000" lang=AR-SA><FONT size=2>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </FONT></SPAN><SPAN style="COLOR: #008000" lang=AR-SA>آقا ! ببخشید اگر دانش آموز خوبی نبودیم .</SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #008000" lang=AR-SA>آموزگار كه انتظار دیدن او را نداشت ، سربلند كرد و با هیجان گفت : " حسین ! تو هستی ؟ این جا چه كار می كنی ؟ مدرسه ها كه هنوز باز نشده ! " </SPAN></P> <P style="TEXT-INDENT: -0.25in; MARGIN-RIGHT: 0.5in" dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #008000" lang=AR-SA>-</SPAN><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Times New Roman'; COLOR: #008000" lang=AR-SA><FONT size=2>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </FONT></SPAN><SPAN style="COLOR: #008000" lang=AR-SA>بفرمایید آقا ! برای خداحافظی .</SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #008000" lang=AR-SA>و شاخه گلی زیبا و عطر آگین را به او تقدیم كرد . </SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #008000" lang=AR-SA>آقای علیزاده با درماندگی پرسید : " شوخی می كنی ؟! فقط چند روز تا بازشدن مدرسه ها باقی نمانده . "</SPAN></P> <P style="TEXT-INDENT: -0.25in; MARGIN-RIGHT: 0.5in" dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #008000" lang=AR-SA>-</SPAN><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Times New Roman'; COLOR: #008000" lang=AR-SA><FONT size=2>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </FONT></SPAN><SPAN style="COLOR: #008000" lang=AR-SA>نخیر آقا ! شوخی نمی كنیم .</SPAN></P> <P style="TEXT-INDENT: -0.25in; MARGIN-RIGHT: 0.5in" dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #008000" lang=AR-SA>-</SPAN><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Times New Roman'; COLOR: #008000" lang=AR-SA><FONT size=2>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </FONT></SPAN><SPAN style="COLOR: #008000" lang=AR-SA>پس چرا ؟ ...</SPAN></P> <P style="TEXT-INDENT: -0.25in; MARGIN-RIGHT: 0.5in" dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #008000" lang=AR-SA>-</SPAN><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Times New Roman'; COLOR: #008000" lang=AR-SA><FONT size=2>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </FONT></SPAN><SPAN style="COLOR: #008000" lang=AR-SA>با اجازه ی شما فقط چند روز فرصت داریم ...</SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #008000" lang=AR-SA>با هم خداحافظی كردند . محمد حسین جعبه شیرینی را هم به آقای علیزاده داد . آخرین حرف ها را با زبان و نگاه گفتند و از هم جدا شدند . </SPAN></P> <P style="TEXT-INDENT: -0.25in; MARGIN-RIGHT: 0.5in" dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #008000" lang=AR-SA>-</SPAN><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Times New Roman'; COLOR: #008000" lang=AR-SA><FONT size=2>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </FONT></SPAN><SPAN style="COLOR: #008000" lang=AR-SA>التماس دعا ! ...</SPAN></P> <P style="TEXT-INDENT: -0.25in; MARGIN-RIGHT: 0.5in" dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #008000" lang=AR-SA>-</SPAN><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Times New Roman'; COLOR: #008000" lang=AR-SA><FONT size=2>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </FONT></SPAN><SPAN style="COLOR: #008000" lang=AR-SA>محتاج به دعا ...</SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000><SPAN lang=AR-SA>محمد حسین ، با قدم های كوتاه ، آرام آرام دور شد و از </SPAN></FONT><SPAN style="COLOR: #99cc00" lang=AR-SA><A style="COLOR: blue; TEXT-DECORATION: underline; text-underline: single" href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><SPAN style="COLOR: #008000; TEXT-DECORATION: none">حیاط مدرسه</SPAN></A></SPAN><FONT color=#008000><SPAN lang=AR-SA> بیرون رفت . </SPAN></FONT></P> <P style="TEXT-INDENT: -0.25in; MARGIN-RIGHT: 0.5in" dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #008000" lang=AR-SA>-</SPAN><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Times New Roman'; COLOR: #008000" lang=AR-SA><FONT size=2>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </FONT></SPAN><SPAN style="COLOR: #008000" lang=AR-SA>فهمیده !</SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #008000" lang=AR-SA>صدای آقای علیزاده كه از عمق دل برمی خاست ، بغض شد و در گلو شكست . او می رفت ، دور می شد و با هر قدم ، فاصله ای را كه بین آقای معلم و روزگار كودكی و نوجوانی اش افتاده بود ، بیش تر نشان می داد . آموزگار ، سرد و سنگین بر جای مانده بود . دلش برای خودش تنگ شده بود . دلش برای كودكی و نوجوانی خودش تنگ شده بود . چرا نتوانسته بود عوض نشود ؟ چرا كودك و نوجوان نمانده بود ؟ </SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #008000" lang=AR-SA>منبع: کتاب شهید فهمیده</SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #99cc00" lang=AR-SA><A style="COLOR: blue; TEXT-DECORATION: underline; text-underline: single" title=http://mbasiji.mihanblog.com href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><SPAN style="COLOR: #008000; TEXT-DECORATION: none">تهیه و تنظیم: وبلاگ بسیجی مخلص</SPAN></A></SPAN></P> text/html 2011-01-29T18:11:06+01:00 mbasiji.mihanblog.com سفر به تهران http://mbasiji.mihanblog.com/post/193 <P style="TEXT-ALIGN: center" dir=rtl class=MsoNormal><A href="http://www.mbasiji.mihanblog.com/" target=_blank><FONT size=2><IMG border=0 alt=http://www.mbasiji.mihanblog.com src="http://www.drmgangineh.com/img/Weblogs/MBasiji/Flower_www.mbasiji.mihanblog.com(54).gif" width=480 height=48></FONT></A></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA><FONT size=2>پدر از مدتی پیش ، همسفر تازه ای یافته بود ؛ شادی قبولی بچه ها و امید رفتنشان به دانشگاه در سال های آینده .</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA><FONT size=2>" همسفر " در تمام طول راه با او بود و کمتر تنهایش می گذاشت . او را وسوسه می کرد و "راه"را نشان می داد . </FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA><FONT size=2>هوای رفتن داشت . هوای رفتن به تهران از گوشه ی قلبش کنده نمی شد . خیلی از آشناها به تهران کوچیده بودند . بیش تر قوم و خویش ها آن جا بودند و گاه به گاه پیغامشان می رسید . </FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA><FONT size=2>- از این راه خسته شده ام . چه قدر اسیر جاده ها باشم ؟</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA><FONT size=2>از کار خسته نمی شد ، اما این بار خستگی را بهانه کرده بود . </FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA><FONT size=2>- با امروز و فردا کردن نتیجه ای نمی گیریم . نباید معطل کنیم . </FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA><FONT size=2>مادر با دلسوزی گفت : " من موافقم . هم به خاطر شما ، هم به خاطر بچه ها . "</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA><FONT size=2>بجز مادر ، بچه ها هم راضی بودند . آنها شهر قم را دوست داشتند ، ولی رفتن به تهران ، برایشان رویایی شیرین بود که با بی صبری انتظارش را می کشیدند . </FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA><FONT size=2>عمر انتظار بچه ها کوتاه بود و زود به سر آمد . چند روزی از تصمیم پدر نگذشته بود که خانه ی دلخواهش را خرید . خانه ی قدیمی را به یکی از همسایه ها فروختند . اثاثیه را با شوق بسیار جمع کردند و راهی تهران شدند . دیدن خانه ی جدیدشان در کرج همه را خوشحال کرده بود . با کنجکاوی به گوشه و کنار اتاق ها و حیاط سر می کشیدند . در خیال ، روزهایی را می دیدند که پدر بزرگ و مادر بزرگ و قوم و خویش ها به آنجا می آمدند و با آنها می ماندند . </FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA><FONT size=2>زندگی در خانه ی جدید ، هر روز شکل تازه ای به خود می گرفت . انگار باید همه چیز عوض می شد . </FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA><FONT size=2>پدر که از شغل رانندگی دست کشیده بود ، نزدیک خانه یک مغازه میوه فروشی اجاره کرده و به کسب و کار مشغول بود . داوود هم پس از ترک تحصیل سرگرم کاری شده بود که دلش می خواست . </FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA><FONT size=2>همسایه های خوب و مهربانی داشتند که از احساس تنهایی و دلتنگی آنها کم می کردند . </FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA><FONT size=2>در همان روزها که انتظار دیدار هیچ آشنایی را نداشتند ، محمد حسین متوجه نگاه هایی آشنا شد . در چند قدمی او ، پسرکی ایستاده بود و نگاهش می کرد . بی اختیار دست از بازی کشید و کنار او رفت . بچه های دیگر هم چنان سرگرم بازی بودند . </FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA><FONT size=2>هر دو لبخند زنان به هم نزدیک شدند . گویی به طرف گنجی بزرگ قدم بر می داشند . </FONT></SPAN></P> <P style="TEXT-INDENT: -18pt; MARGIN-RIGHT: 36pt" dir=rtl class=MsoNormal><FONT size=2><SPAN style="COLOR: #3366ff">-<SPAN style="FONT: 7pt 'Times New Roman'">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </SPAN></SPAN><SPAN style="COLOR: #3366ff" dir=rtl lang=FA>سلام !</SPAN></FONT></P> <P style="TEXT-INDENT: -18pt; MARGIN-RIGHT: 36pt" dir=rtl class=MsoNormal><FONT size=2><SPAN style="COLOR: #3366ff">-<SPAN style="FONT: 7pt 'Times New Roman'">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </SPAN></SPAN><SPAN style="COLOR: #3366ff" dir=rtl lang=FA>سلام !</SPAN></FONT></P> <P style="TEXT-INDENT: -18pt; MARGIN-RIGHT: 36pt" dir=rtl class=MsoNormal><FONT size=2><SPAN style="COLOR: #3366ff">-<SPAN style="FONT: 7pt 'Times New Roman'">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </SPAN></SPAN><SPAN style="COLOR: #3366ff" dir=rtl lang=FA>محمد حسین ! مرا نمی شناسی ؟</SPAN></FONT></P> <P style="TEXT-INDENT: -18pt; MARGIN-RIGHT: 36pt" dir=rtl class=MsoNormal><FONT size=2><SPAN style="COLOR: #3366ff">-<SPAN style="FONT: 7pt 'Times New Roman'">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </SPAN></SPAN><SPAN style="COLOR: #3366ff" dir=rtl lang=FA>...</SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA><FONT size=2>محمد حسین نمی دانست چه جوابی باید بدهد . او را می شناخت و نمی شناخت . کم کم چیزهایی به یادش می آمد . </FONT></SPAN></P> <P style="TEXT-INDENT: -18pt; MARGIN-RIGHT: 36pt" dir=rtl class=MsoNormal><FONT size=2><SPAN style="COLOR: #3366ff">-<SPAN style="FONT: 7pt 'Times New Roman'">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </SPAN></SPAN><SPAN style="COLOR: #3366ff" dir=rtl lang=FA>چرا ...</SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA><FONT size=2>پسرک خودش را معرفی کرد و محمد حسین را به خود آورد . هر دو خندیدند و برای بار دوم با هم دست دادند . او یکی از هم کلاسی های محمد حسین بود . با هم روی یک نیمکت می نشستند ، در دبستان روحانی قم . پسرک با خانواده اش برای میهمانی به کرج آمده بود و به زودی برمی گشت . </FONT></SPAN></P> <P style="TEXT-ALIGN: center" dir=rtl class=MsoNormal><A href="http://www.mbasiji.mihanblog.com/" target=_blank><FONT size=2><IMG border=0 alt=www.mbasiji.mihanblog.com src="http://www.drmgangineh.com/img/Weblogs/MBasiji/Shahid_Fahmide_Small_www.mbasiji.mihanblog.com(25).jpg" width=301 height=226></FONT></A></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA><FONT size=2>- نگفتی ، این جا راحتی یا نه ؟ </FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA><FONT size=2>محمد حسین تکانی خورد و لرزید . یاد خانه ی قدیمی و محله خوب و با صفایشان ، مسجد و گلبانگ اذانش در هر سحر و ظهر و غروب ، بچه های مسجد و آقای حسینی ، معلم ها و دانش آموزان مدرسه روحانی و حافظ ... ، یکی پس از دیگری مانند غنچه هایی عطرآگین و خوشبو در باغ ذهن شکفت .</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA><FONT size=2>آمدن به خانه جدید و دست و پنجه نرم کردن با سختی های زندگی ، فرصت فکر کردن به تمام آرزوها را از او گرفته بود . با یادآوری گذشته ها ، احساس نشاط و شادابی کرد . مثل اینکه چیز تازه ای یافته باشد ، با رضایت جواب داد : " تازه فهمیده ام که نه . هنوز با کسی دوست نشده ام . مصنوعی زندگی می کنم . " </FONT></SPAN></P> <P style="TEXT-INDENT: -18pt; MARGIN-RIGHT: 36pt" dir=rtl class=MsoNormal><FONT size=2><SPAN style="COLOR: #3366ff">-<SPAN style="FONT: 7pt 'Times New Roman'">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </SPAN></SPAN><SPAN style="COLOR: #3366ff" dir=rtl lang=FA>دلت برای قم تنگ نشده ؟</SPAN></FONT></P> <P style="TEXT-INDENT: -18pt; MARGIN-RIGHT: 36pt" dir=rtl class=MsoNormal><FONT size=2><SPAN style="COLOR: #3366ff">-<SPAN style="FONT: 7pt 'Times New Roman'">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </SPAN></SPAN><SPAN style="COLOR: #3366ff" dir=rtl lang=FA>چرا ، خیلی !</SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA><FONT size=2>لحظه ای به هم خیره شدند . قطره های اشک به گوشه ی چشم محمد حسین نیش زد . به خودش پیچید و گفت : " چرا نمی آیی بازی کنیم ؟ ما هم تازه با هم آشنال شده ایم . " </FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA><FONT size=2>سرگرم بازی شدند . کمی بعد ، محمد حسین همان حرفی را با خودش زمزمه کرد که قبل از آمدن به تهران از پدرش شنیده بود : " همه جای زمین ، خاک خداست . "</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA><FONT size=2>این حرف پدر ، ورد زبانش شده بود و با گفتن آن آرام می شد . </FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA><FONT size=2>روزی که برای اولین &nbsp;بار به مدرسه راهنمایی " خیابانی " کرج قدم گذاشت ، به خود نهیب زد : " همه بچه ها دوست تو هستند ! هیچ کس غریبه نیست ! "</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA><FONT size=2>عطر خوش پاییز در همه جا پیچیده بود . مدرسه پر از بچه های درشت هیکلی بود که هیچ توجهی به او نداشتند . حتی بیش تر هم کلاسی هایش از او بزرگ تر به نظر می رسیدند . </FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA><FONT size=2>بچه ها کم کم حضور محمد حسین را احساس می کردند ؛ نوجوان لاغر و ریز اندامی که سایه های هزاران اندیشه در عمق نگاهش نهفته بود . آنها در باور و ناباوری ، او را و چشم های ژرف نگر او را می دیدند . نمی دانستند کودک است یا نوجوان و تا مدتی او را به بازی نگرفته بودند ، اما اندک اندک پی می بردند که در میان هر جمع ، بزرگ مردی کوچک است . هر سخن سنجیده ای را می شنید و می فهمید . بیش تر از دیگران توجه می کرد . حرف حق را می گشود و حقیقت را بی هیچ ملاحظه ای می گفت . </FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA><FONT size=2>آقای علیزاده معلم کلاس سوم راهنمایی مدرسه شهید محمد خیابانی ، زودتر از بقیه ، دانش آموز تازه وارد را شناخت . او سعی کرد مثل همیشه محمد حسین را معرفی کند : " بچه ها توجه کنید ! بچه ها ! توجه کنید دوست جدیدی به جمع دوستان شما اضافه شده ؛ آقای محمد حسین فهمیده&nbsp; "</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA><FONT size=2>اما در واقع نیازی به این کار نبود . بچه ها او را شناخته بودند . محمد حسین در همان روزهای نخست ورودش به مدرسه نشان داده بود که هرگز زیر بار ظلم و ستم نمی رود ، شجاع و دلیر است و از کسی نمی ترسد و این خصلت ها برای همه جالب بود . ابراز عقیده ی صریح و داشتن شخصیت ثابت و عقیده ی ارزشمند ، باعث شده بود که عده ای نتوانند به راحتی با او مدارا کنند . حاصل این رفتار ، چند نوبت نزاع و درگیری بود که با کتک خوردن محمد حسین پایان یافته بود . </FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA><FONT size=2>محمد حسین ، در مدرسه ای که همه دانش آموزانش با او بیگانه بودند ، دوستان عزیزی یافت ؛ آموزگارش آقای علیزاده و دانش آموز کلاس اول نظری ، مسعود آقاجانی ، ولی همه ی بچه ها را دوست داشت ، حتی کسانی را که با او دعوا کرده بودند و از داوود هم بزرگتر بودند . </FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=AR-SA><FONT size=2>منبع: کتاب شهید فهمیده</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=AR-SA><FONT size=2>تهیه و تنظیم: </FONT><A style="COLOR: blue; TEXT-DECORATION: underline; text-underline: single" title=http://mbasiji.mihanblog.com href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><SPAN style="COLOR: #3366ff; TEXT-DECORATION: none"><FONT size=2>وبلاگ بسیجی مخلص</FONT></SPAN></A></SPAN></P> <P style="TEXT-ALIGN: center" dir=rtl class=MsoNormal><A href="http://www.mbasiji.mihanblog.com/" target=_blank><FONT size=2><IMG border=0 alt=http://www.mbasiji.mihanblog.com src="http://www.drmgangineh.com/img/Weblogs/MBasiji/Flower_www.mbasiji.mihanblog.com(54).gif"></FONT></A></P> text/html 2011-01-28T18:06:31+01:00 mbasiji.mihanblog.com کلیپ شهید محمد حسین فهمیده http://mbasiji.mihanblog.com/post/192 &nbsp; <P style="TEXT-ALIGN: center" dir=rtl><FONT size=2 face=Tahoma><A href="http://mbasiji.mihanblog.com/" target=_blank><FONT color=#008000><IMG border=0 alt=www.mbasiji.mihanblog.com src="http://www.drmgangineh.com/img/Weblogs/MBasiji/Fahmideh-Films_www.mbasiji.mihanblog.com.jpg" width=400 height=120></FONT></A></FONT></P> <P align=right><FONT color=#008000 size=2 face=Tahoma>در راستای اهداف وبلاگ كه همانا نشر سیره ی والای بسیجی شهید محمد حسین فهمیده می باشد، بر آن شدیم تا كلیپ فلشی از تصاویر این بزرگوار آماده نماییم و در اختیار شما بندگان والای خداوند قرار دهیم</FONT></P> <P align=right><FONT color=#008000 size=2 face=Tahoma>هزینه دانلود این كلیپ هدیه یك صلوات به روح پر فتوح شهدای ایران اسلامی و امام شهدا (ره) می باشد</FONT></P> <P align=right><A style="TEXT-DECORATION: none" href="http://www.drmgangineh.com/img/Weblogs/MBasiji/Shahid_Fahmide_Clip.zip"><FONT color=#008000 size=2 face=Tahoma>دانلود </FONT><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><FONT color=#008000>کلیپ شهید حسین فهمیده</FONT></SPAN></A></P> text/html 2011-01-27T17:59:58+01:00 mbasiji.mihanblog.com عضویت در بسیج http://mbasiji.mihanblog.com/post/191 <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT size=2><FONT color=#ff9900><SPAN lang=FA>نزدیکی های امتحان ثلث اول بود . در هوای گرم خرداد ماه ، بچه ها شور و حال تازه ای داشتند . مرتب از بسیج حرف می زدند . آقای ناظم و معلم ها ، فرمان امام درباره </SPAN></FONT><SPAN style="COLOR: #ff9900" lang=FA><A style="TEXT-DECORATION: none" href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><FONT color=#ff9900>تشکیل بسیج</FONT></A></SPAN><FONT color=#ff9900><SPAN lang=FA> (1) را توضیح می دادند . &nbsp;محمد حسین و داوود ، روز ورود امام به وطن (2) را به یاد می آوردند و عهد و پیمانی را که آنروز بسته بودند ، تازه می کردند . </SPAN></FONT></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #ff9900" lang=FA><FONT size=2>وقتی پدر به خانه آمد ، به&nbsp; استقبالش رفتند و گفتند : " بابا ! با اجازه شما می خواهیم در بسیج مسجد اسم نویسی کنیم ! " داوود حرف می زد ، ولی پدر خوب می دانست که با دو پسرش هم صحبت شده است . جواب آن ها را آماده داشت .</FONT></SPAN></P> <P style="TEXT-INDENT: -18pt; MARGIN-RIGHT: 36pt" dir=rtl class=MsoNormal><FONT size=2><SPAN style="COLOR: #ff9900">-<SPAN style="FONT: 7pt 'Times New Roman'">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </SPAN></SPAN><SPAN style="COLOR: #ff9900" dir=rtl lang=FA>من حرفی ندارم . تا همین امروز هم هر دوی شما بسیجی بوده اید.</SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #ff9900" lang=FA><FONT size=2>آن ها به یکدیگر نگاه کردند و با افتخار لبخند زدند . ورود به بسیج برای هیچ کدامشان بار سنگینی نبود . باید همان کارهایی را انجام می دادند که قبلاً هم در قم انجام داده بودند . </FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #ff9900" lang=FA><FONT size=2>از تشکیل بسیج مدرسه چند هفته ای گذشته بود . زنگ مدرسه به صدا در آمد . مدتی بعد دانش آموزان پشت میزهای چوبی نشستند . اندک اندک موج هیاهو فرونشست و سکوت و آرامش به کلاس بازگشت . </FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT size=2><FONT color=#ff9900><SPAN lang=FA>لحظه های آمدن آموزگار به کلاس ، با کندی سپری می شد . انتظاری شیرین </SPAN></FONT><SPAN style="COLOR: #ff9900" lang=FA><A style="TEXT-DECORATION: none" href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><FONT color=#ff9900>محمد حسین </FONT></A></SPAN><FONT color=#ff9900><SPAN lang=FA>را در خود فروبرده بود . همه ساکت بودند . با خودش می گفت : " معطل نشو پسر ! وقتش رسیده . "</SPAN></FONT></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #ff9900" lang=FA><FONT size=2>به خودش نهیب زد و از جا برخاست .</FONT></SPAN></P> <P style="TEXT-INDENT: -18pt; MARGIN-RIGHT: 36pt" dir=rtl class=MsoNormal><FONT size=2><SPAN style="COLOR: #ff9900">-<SPAN style="FONT: 7pt 'Times New Roman'">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </SPAN></SPAN><SPAN style="COLOR: #ff9900" dir=rtl lang=FA>بچه ها ! لطفاً توجه کنید .</SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #ff9900" lang=FA><FONT size=2>صدای خفه اش سکوت کلاس را بر هم زد . سرها به طرفش برگشت و نگاه ها مثل پروانه های خسته بر لب های خشکیده ی او نشست .</FONT></SPAN></P> <P style="TEXT-INDENT: -18pt; MARGIN-RIGHT: 36pt" dir=rtl class=MsoNormal><FONT size=2><SPAN style="COLOR: #ff9900">-<SPAN style="FONT: 7pt 'Times New Roman'">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </SPAN></SPAN><SPAN style="COLOR: #ff9900" dir=rtl lang=FA>اگر مایل هستید ، همگی پول جمع کنیم و کلاس را نقاشی کنیم . </SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #ff9900" lang=FA><FONT size=2>هنوز حرفش به آخر نرسیده بود که همهمه ی آرامی از هر سوی کلاس برخاست . دیگر نیازی نمی دید که بایستد و حرف بزند . نشست و منتظر ماند تا بچه ها فکر کنند و نظر بدهند . </FONT></SPAN></P> <P style="TEXT-ALIGN: center" dir=rtl class=MsoNormal><A href="http://mbasiji.mihanblog.com/" target=_blank><FONT size=2><IMG border=0 alt=http://mbasiji.mihanblog.com src="http://www.drmgangineh.com/img/Weblogs/MBasiji/Shahid_Fahmide_Small_www.mbasiji.mihanblog.com(28).jpg" width=230 height=307></FONT></A></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #ff9900" lang=FA><FONT size=2>همه موافق بودند . بعضی ها پول آوردند . بعضی ها هم از دست و بازوی خودشان مایه گذاشتند و کلاس درس را در چند روز نقاشی کردند . روز جمعه ، محمد حسین و چند نفر دیگر از دانش آموزان به مدرسه آمدند و وسایل کلاس را که در اتاق دیگری چیده بودند ، به جای اول برگرداندند . </FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #ff9900" lang=FA><FONT size=2>بچه ها با لذت و اعتماد به نفس نشسته بودند و اولین روز هفته را استقبال می کردند . </FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT size=2><FONT color=#ff9900><SPAN lang=FA>آقای علیزاده همراه با ناظم مدرسه به کلاس آمد . بچه ها ، </SPAN></FONT><SPAN style="COLOR: #ff9900" lang=FA><A style="TEXT-DECORATION: none" href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><FONT color=#ff9900>هماهنگ</FONT></A></SPAN><FONT color=#ff9900><SPAN lang=FA> و فرز از جا برخاستند و منتظر ماندند . </SPAN></FONT></FONT></P> <P style="TEXT-INDENT: -18pt; MARGIN-RIGHT: 36pt" dir=rtl class=MsoNormal><FONT size=2><SPAN style="COLOR: #ff9900">-<SPAN style="FONT: 7pt 'Times New Roman'">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </SPAN></SPAN><SPAN style="COLOR: #ff9900" dir=rtl lang=FA>بفرمایید خواهش می کنم .</SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #ff9900" lang=FA><FONT size=2>پس از نشستن بچه ها ، نگاه های پر از تحسین به در و دیوار و سقف دوخته شد . </FONT></SPAN></P> <P style="TEXT-INDENT: -18pt; MARGIN-RIGHT: 36pt" dir=rtl class=MsoNormal><FONT size=2><SPAN style="COLOR: #ff9900">-<SPAN style="FONT: 7pt 'Times New Roman'">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </SPAN></SPAN><SPAN style="COLOR: #ff9900" dir=rtl lang=FA>آقای محمد حسین فهمیده !</SPAN></FONT></P> <P style="TEXT-INDENT: -18pt; MARGIN-RIGHT: 36pt" dir=rtl class=MsoNormal><FONT size=2><SPAN style="COLOR: #ff9900">-<SPAN style="FONT: 7pt 'Times New Roman'">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </SPAN></SPAN><SPAN style="COLOR: #ff9900" dir=rtl lang=FA>بله ...</SPAN></FONT></P> <P style="TEXT-INDENT: -18pt; MARGIN-RIGHT: 36pt" dir=rtl class=MsoNormal><FONT size=2><SPAN style="COLOR: #ff9900">-<SPAN style="FONT: 7pt 'Times New Roman'">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </SPAN></SPAN><SPAN style="COLOR: #ff9900" dir=rtl lang=FA>بفرمایید اینجا لطفاً !</SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #ff9900" lang=FA><FONT size=2>محمد حسین از پشت نیمکت بیرون آمد و نزدیک تخته سیاه ، رو به روی دانش آموزان ایستاد . </FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #ff9900" lang=FA><FONT size=2>بالاتر از تخته سیاه و نزدیک به سقف ، قاب کوچکی آویخته بود که روی آن نوشته شده بود : " خدا را فراموش مکن . " </FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #ff9900" lang=FA><FONT size=2>کمی پایین تر از آن ، عکس امام زینت بخش دیوار و کلاس بود . </FONT></SPAN></P> <P style="TEXT-INDENT: -18pt; MARGIN-RIGHT: 36pt" dir=rtl class=MsoNormal><FONT size=2><SPAN style="COLOR: #ff9900">-<SPAN style="FONT: 7pt 'Times New Roman'">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </SPAN></SPAN><SPAN style="COLOR: #ff9900" dir=rtl lang=FA>بچه ها توجه کنید ! همه ی شما بسیجی هستید . این کلاس درس با کمک شما و به دست شما نقاشی شده است .</SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT size=2><FONT color=#ff9900><SPAN lang=FA>آقای ناظم با نگاهی تحسین آمیز به محمد حسین خیره شد و در حالی که شقیقه هایش سرخ و برافروخته شده بود ، دست روی شانه ی کوچک و افتاده ی محمد حسین گذاشت ، اما با این کار تکانی خورد و احساسی تازه تمام وجودش را لرزاند . این محمد حسین فهمیده کوچک تر و ریز اندام تر از آن بود که نشان می داد . ناظم در حالی که تا اندازه ای اختیارش را از دست داده بود ، سعی کرد که نگاهش به هیچ کدام از شاگردان نیفتد و ادامه داد : " من از همه شما </SPAN></FONT><SPAN style="COLOR: #ff9900" lang=FA><A style="TEXT-DECORATION: none" href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><FONT color=#ff9900>تشکر</FONT></A></SPAN><FONT color=#ff9900><SPAN lang=FA> می کنم و از این که با شما هستم ، خدا را شکر می کنم ." بچه ها ، هم چنان ساکت و بی حرکت نشسته بودند و حتی پلک هم نمی زدند .</SPAN></FONT></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #ff9900" lang=FA><FONT size=2>آقای ناظم ، شتابزده و شرمگین با محمد حسین و آموزگار دست داد . آن گاه ، زانوهایش را کمی خم کرد و با تواضع خداحافظی کرد و رفت . بچه ها با انضباط تمام برخاستند و نشستند . آقای علیزاده تا چند ثانیه مات و مبهوت مانده بود . شور و شوق بی اندازه ای بر زبانش قفل زده بود . تمام کلاس پر از هوای تازه بود و عطر پیوند و شمیم خوش همدلی و همکاری در فضای کلاس موج می زد . </FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT size=2><FONT color=#ff9900><SPAN lang=FA>هیچ کس نمی دانست که محمد حسین فهمیده ، </SPAN></FONT><SPAN style="COLOR: #ff9900" lang=FA><A style="TEXT-DECORATION: none" href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><FONT color=#ff9900>بزرگ مرد&nbsp; کوچک</FONT></A></SPAN><FONT color=#ff9900><SPAN lang=FA> کلاس ، زودتر از همه از آن جا خواهد رفت ؛ حتی پیش از آن که دیوارهای تمیز و نقاشی شده ی کلاس ، خط خطی یا زخمی شود . </SPAN></FONT></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #ff9900" lang=AR-SA><FONT size=2>پی نوشتها : </FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #ff9900" lang=AR-SA><FONT size=2>1- پنجم آذرماه 1358 </FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #ff9900" lang=AR-SA><FONT size=2>2- دوازدهم بهمن ماه 1357</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #ff9900" lang=AR-SA><FONT size=2>منبع: کتاب شهید فهمیده</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #339966" lang=AR-SA><A style="TEXT-DECORATION: underline; text-underline: single" title=http://mbasiji.mihanblog.com href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><SPAN style="TEXT-DECORATION: none"><FONT color=#ff9900 size=2>تهیه و تنظیم: وبلاگ بسیجی مخلص</FONT></SPAN></A></SPAN></P> text/html 2011-01-26T17:57:48+01:00 mbasiji.mihanblog.com فهمیده با سری شکسته http://mbasiji.mihanblog.com/post/190 <P style="TEXT-ALIGN: center" dir=rtl class=MsoNormal><A href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><FONT color=#339966 size=2><IMG border=0 alt=http://mbasiji.mihanblog.com src="http://www.drmgangineh.com/img/Weblogs/MBasiji/Flower_www.mbasiji.mihanblog.com(55).gif" width=300 height=68></FONT></A></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT size=2><FONT color=#339966><SPAN lang=FA>ناگهان هیاهوی بچه ها قطع شد . مادر ، سراسیمه به حیاط دوید . </SPAN></FONT><SPAN style="COLOR: #339966" lang=FA><A style="TEXT-DECORATION: none" href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><FONT color=#339966>محمد حسین</FONT></A></SPAN><FONT color=#339966><SPAN lang=FA> با سری شکافته و خونی که از سر و صورتش می ریخت ، با خونسردی ایستاده بود . مادر ، هراسان و اشک ریزان خود را به او رساند و کمک خواست . </SPAN></FONT></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #339966" lang=FA><FONT size=2>مدتی بعد ، محمد حسین را به بیمارستان رساندند و تا زمانی که زخمش را بستند و بازگشت ، حتی قطره ای اشک از چشمانش سرازیر نشد . داوود که خود را مقصر می دانست ، غمگین بود . با زبان و نگاه ، بارها از بردادرش دلجویی کرد و از او عذر خواست . محمد حسین که سعی داشت خودش را شاداب نشان بدهد ، به او فهماند که این اتفاق خواست خدا بوده و به خیر گذشته است . </FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #339966" lang=FA><FONT size=2>اهل خانه برایش دلسوزی می کردند ، چرا که می دانستند اگر محمد حسین به جای آن ها بود ، بیش تر دل می سوزاند و مهربانی می کرد . </FONT></SPAN></P> <P style="TEXT-INDENT: -18pt; MARGIN-RIGHT: 36pt" dir=rtl class=MsoNormal><FONT size=2><SPAN style="COLOR: #339966">-<SPAN style="FONT: 7pt 'Times New Roman'">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </SPAN></SPAN><SPAN style="COLOR: #339966" dir=rtl lang=FA>امروز که گذشت . فردا هم استراحت کن .</SPAN></FONT></P> <P style="TEXT-INDENT: -18pt; MARGIN-RIGHT: 36pt" dir=rtl class=MsoNormal><FONT size=2><SPAN style="COLOR: #339966">-<SPAN style="FONT: 7pt 'Times New Roman'">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </SPAN></SPAN><SPAN style="COLOR: #339966" dir=rtl lang=FA>یعنی غیبت کنم ؟</SPAN></FONT></P> <P style="TEXT-INDENT: -18pt; MARGIN-RIGHT: 36pt" dir=rtl class=MsoNormal><FONT size=2><SPAN style="COLOR: #339966">-<SPAN style="FONT: 7pt 'Times New Roman'">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </SPAN></SPAN><SPAN style="COLOR: #339966" dir=rtl lang=FA>نه پسرم ! بابا گواهی پزشکی گرفته . </SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT size=2><FONT color=#339966><SPAN lang=FA>محمد حسین با بی میلی در خانه ماند و به </SPAN></FONT><SPAN style="COLOR: #339966" lang=FA><A style="TEXT-DECORATION: none" href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><FONT color=#339966>مدرسه</FONT></A></SPAN><FONT color=#339966><SPAN lang=FA> نرفت . نزدیکی های ظهر بود که صدای در بلند شد . حسن با شادی و هیجان به طرف در رفت ، اما نتوانست آن را باز کند . </SPAN></FONT></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #339966" lang=FA><FONT size=2>- مادر ! انگار با شما کار دارند . </FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #339966" lang=FA><FONT size=2>زهرا چادر مادرش را به دستش داد و منتظر ماند . </FONT></SPAN></P> <P style="TEXT-INDENT: -18pt; MARGIN-RIGHT: 36pt" dir=rtl class=MsoNormal><FONT size=2><SPAN style="COLOR: #339966">-<SPAN style="FONT: 7pt 'Times New Roman'">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </SPAN></SPAN><SPAN style="COLOR: #339966" dir=rtl lang=FA>دخترم ! خودت برو ، شاید همسایه ها باشند . </SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #339966" lang=FA><FONT size=2>زهرا چادرش را سرش کرد و به طرف در رفت . </FONT></SPAN></P> <P style="TEXT-INDENT: -18pt; MARGIN-RIGHT: 36pt" dir=rtl class=MsoNormal><FONT size=2><SPAN style="COLOR: #339966">-<SPAN style="FONT: 7pt 'Times New Roman'">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </SPAN></SPAN><SPAN style="COLOR: #339966" dir=rtl lang=FA>منزل حاج آقا فهمیده ؟</SPAN></FONT></P> <P style="TEXT-INDENT: -18pt; MARGIN-RIGHT: 36pt" dir=rtl class=MsoNormal><FONT size=2><SPAN style="COLOR: #339966">-<SPAN style="FONT: 7pt 'Times New Roman'">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </SPAN></SPAN><SPAN style="COLOR: #339966" dir=rtl lang=FA>بله ، بفرمایید .</SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #339966" lang=FA><FONT size=2>صدا ، ناآشنا بود . زهرا به سرعت جواب داد و در را باز کرد .</FONT></SPAN></P> <P style="TEXT-INDENT: -18pt; MARGIN-RIGHT: 36pt" dir=rtl class=MsoNormal><FONT size=2><SPAN style="COLOR: #339966">-<SPAN style="FONT: 7pt 'Times New Roman'">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </SPAN></SPAN><SPAN style="COLOR: #339966" dir=rtl lang=FA>سلام خواهر ! من علیزاده هستم ، معلم محمد حسین . </SPAN></FONT></P> <P style="TEXT-INDENT: -18pt; MARGIN-RIGHT: 36pt" dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #339966"><FONT size=2>-<SPAN style="FONT: 7pt 'Times New Roman'">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </SPAN></FONT></SPAN><SPAN style="COLOR: #339966" dir=rtl lang=FA><FONT size=2>سلام ، بفرمایید خواهش می کنم ، بفرمایید .<BR>خیلی ممنون ، بفرمایید بچه ها .</FONT></SPAN></P> <P style="TEXT-ALIGN: center; TEXT-INDENT: -18pt; MARGIN-RIGHT: 36pt" dir=rtl class=MsoNormal><A href="http://www.drmgangineh.com/img/Weblogs/MBasiji/Shahid_Fahmide_Big_www.mbasiji.mihanblog.com(26).JPG" target=_blank><FONT color=#339966 size=2><IMG border=0 alt=http://mbasiji.mihanblog.com src="http://www.drmgangineh.com/img/Weblogs/MBasiji/Shahid_Fahmide_Small_www.mbasiji.mihanblog.com(26).jpg" width=301 height=226></FONT></A></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #339966" lang=FA><FONT size=2>آقای علیزاده ، چند نفر از بچه ها را که همراهش بودند به داخل راهنمایی کرد و خودش بعد از همه پا به حیاط خانه گذاشت . </FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #339966" lang=FA><FONT size=2>آن ها تا اذان ظهر نشستند و هنگام رفتن با او روبوسی کردند . </FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT size=2><FONT color=#339966><SPAN lang=FA>ساعتی از ظهر گذشته بود که پدر به خانه آمد . دسته گل زیبایی که روی </SPAN></FONT><SPAN style="COLOR: #339966" lang=FA><A style="TEXT-DECORATION: none" href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><FONT color=#339966>طاقچه</FONT></A></SPAN><FONT color=#339966><SPAN lang=FA> بالای سر محمد حسین گذاشته بودند ، خودنمایی می کرد و با او حرف می زد : " ما هم می دانیم که محمد حسین کیست و مثل شما به او افتخار می کنیم . " مادر با اشتیاق تمام ماجرا را برای همسرش تعریف می کرد و به خود می بالید ، اما پدر از همه چیز خبر داشت . </SPAN></FONT></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #339966" lang=FA><FONT size=2>او هنگام صبح و قبل از رفتن به مغازه ، به دفتر مدرسه رفت . می خواست هم گواهی پزشکی را بدهد و هم اجازه بگیرد . انجام ندادن این کار را بی احترامی به آموزگار و پسرش می دانست . آقای علیزاده با دقت و خوش رویی حرف های آقای فهمیده را شنید و از حادثه ای که برای محمد حسین اتفاق افتاده بود ، متاسف شد و گفت : </FONT></SPAN></P> <P style="TEXT-INDENT: -18pt; MARGIN-RIGHT: 36pt" dir=rtl class=MsoNormal><FONT size=2><SPAN style="COLOR: #339966">-<SPAN style="FONT: 7pt 'Times New Roman'">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </SPAN></SPAN><SPAN style="COLOR: #339966" dir=rtl lang=FA>ان شاءالله همین امروز به ملاقاتش می رویم . من و هم کلاسی هایش خیلی به او عادت کرده ایم .</SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT size=2><FONT color=#339966><SPAN lang=FA>پدر به مغازه آمد و تا اذان ظهر که کارش را تعطیل می کرد ، حتی لحظه ای </SPAN></FONT><SPAN style="COLOR: #339966" lang=FA><A style="TEXT-DECORATION: none" href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><FONT color=#339966>تصویر آقای علیزاده </FONT></A></SPAN><FONT color=#339966><SPAN lang=FA>و حالت نگاهش را فراموش نکرد . </SPAN></FONT></FONT></P> <P style="TEXT-INDENT: -18pt; MARGIN-RIGHT: 36pt" dir=rtl class=MsoNormal><FONT size=2><SPAN style="COLOR: #339966">-<SPAN style="FONT: 7pt 'Times New Roman'">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </SPAN></SPAN><SPAN style="COLOR: #339966" dir=rtl lang=FA>حاج آقا ! فکر نمی کردم به این زودی بشناسندش .</SPAN></FONT></P> <P style="TEXT-INDENT: -18pt; MARGIN-RIGHT: 36pt" dir=rtl class=MsoNormal><FONT size=2><SPAN style="COLOR: #339966">-<SPAN style="FONT: 7pt 'Times New Roman'">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </SPAN></SPAN><SPAN style="COLOR: #339966" dir=rtl lang=FA>فاطمه خانم ! اتفاقاً همه بچه ها دوستش دارند . </SPAN></FONT></P> <P style="TEXT-INDENT: -18pt; MARGIN-RIGHT: 36pt" dir=rtl class=MsoNormal><FONT size=2><SPAN style="COLOR: #339966">-<SPAN style="FONT: 7pt 'Times New Roman'">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </SPAN></SPAN><SPAN style="COLOR: #339966" dir=rtl lang=FA>پس چرا کتکش زده بودند ؟</SPAN></FONT></P> <P style="TEXT-INDENT: -18pt; MARGIN-RIGHT: 36pt" dir=rtl class=MsoNormal><FONT size=2><SPAN style="COLOR: #339966">-<SPAN style="FONT: 7pt 'Times New Roman'">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </SPAN></SPAN><FONT color=#339966><SPAN dir=rtl lang=FA>خیلی از دوستی های واقعی با دعوا کردن شروع شده . چند ماه پیش کسی محمد حسین را نمی شناخت ، اما حالا وضع خیلی فرق کرده . آقای علیزاده از محمد حسین رضایت داشت . می گفت به او عادت کرده اند . </SPAN></FONT><SPAN style="COLOR: #339966" dir=rtl lang=FA><A style="TEXT-DECORATION: none" href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><FONT color=#339966>بقیه معلم ها</FONT></A></SPAN><FONT color=#339966><SPAN dir=rtl lang=FA> هم همین طور .</SPAN></FONT></FONT></P> <P style="TEXT-INDENT: -18pt; MARGIN-RIGHT: 36pt" dir=rtl class=MsoNormal><FONT size=2><SPAN style="COLOR: #339966">-<SPAN style="FONT: 7pt 'Times New Roman'">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </SPAN></SPAN><SPAN style="COLOR: #339966" dir=rtl lang=FA>خدا را شکر .</SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #339966" lang=AR-SA><FONT size=2>منبع: کتاب شهید فهمیده</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #339966" lang=AR-SA><A style="TEXT-DECORATION: underline; text-underline: single" title=http://mbasiji.mihanblog.com href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><SPAN style="TEXT-DECORATION: none"><FONT color=#339966 size=2>تهیه و تنظیم: وبلاگ بسیجی مخلص</FONT></SPAN></A></SPAN></P> <P style="TEXT-ALIGN: center" dir=rtl class=MsoNormal><A href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><FONT color=#339966 size=2><IMG border=0 alt=http://mbasiji.mihanblog.com src="http://www.drmgangineh.com/img/Weblogs/MBasiji/Flower_www.mbasiji.mihanblog.com(55).gif" width=300 height=68></FONT></A></P> text/html 2011-01-25T17:55:44+01:00 mbasiji.mihanblog.com آماده برای نبرد http://mbasiji.mihanblog.com/post/189 <P style="TEXT-ALIGN: center" dir=rtl class=MsoNormal><A href="http://mbasiji.mihanblog.com/" target=_blank><FONT color=#3366ff><IMG border=0 alt=http://mbasiji.mihanblog.com src="http://www.drmgangineh.com/img/Weblogs/MBasiji/Fahmideh-Sireh_www.mbasiji.mihanblog.com.jpg" width=400 height=120></FONT></A></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN lang=FA><FONT color=#3366ff>آخرین روزهای تابستان به کندی می گذشت . هوا ، سرشار از </FONT><FONT color=#008000><A style="TEXT-DECORATION: none" href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><FONT color=#3366ff>عطر خوش</FONT></A></FONT><FONT color=#3366ff> پاییز بود . </FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#3366ff><SPAN lang=FA>نسیم شامگاهی ، با هر وزش بوی تلخ حادثه ای را به همراه می آورد . در مسجد و محله از جنگ و نا آرامی گفت و گو می کردند . بچه ها ، با ناباوری حرف هایی را می شنیدند که احساس روزهای قبل از پیروزی انقلاب (1) را در کنج خاطره هایشان بیدار می کرد .</SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#3366ff><SPAN lang=FA>داوود و چند نفر دیگر به محمد حسین اطمینان داده بودند که به مرزهای ایران حمله شده است . حرف های امام جماعت مسجد – آقای احمدی – هم خبرهایی با خود داشت .</SPAN></FONT></P> <P style="TEXT-INDENT: -0.25in; MARGIN-RIGHT: 0.5in" dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#3366ff>-<SPAN style="FONT-VARIANT: normal; FONT-STYLE: normal; FONT-WEIGHT: normal"><FONT size=2>&nbsp;</FONT></SPAN><SPAN dir=rtl lang=FA>در زمان انقلاب ، وظیفه ی ما دشوار و خطیر بود ، ولی حالا دشوارتر است .</SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN lang=FA><FONT color=#3366ff>مردم به هم نگاه می کردند . پنکه های سقفی در حال کار بود و از صدا نمی افتاد . شلوغی جمعیت بیش از اندازه بود . بچه ها در </FONT><FONT color=#008000><A style="TEXT-DECORATION: none" href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><FONT color=#3366ff>میان بزرگترها</FONT></A></FONT><FONT color=#3366ff> فشرده می شدند و گاه زیر دست و پا می ماندند . نفس ها در سینه سنگینی می کرد . به سختی می شد نفس کشید . </FONT></SPAN></P> <P style="TEXT-INDENT: -0.25in; MARGIN-RIGHT: 0.5in" dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#3366ff>-<SPAN style="FONT-VARIANT: normal; FONT-STYLE: normal; FONT-WEIGHT: normal"><FONT size=2>&nbsp;</FONT></SPAN><SPAN dir=rtl lang=FA>بچه ها ! فکر می کنید به ایران حمله شده ؟</SPAN></FONT></P> <P style="TEXT-INDENT: -0.25in; MARGIN-RIGHT: 0.5in" dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#3366ff>-<SPAN style="FONT-VARIANT: normal; FONT-STYLE: normal; FONT-WEIGHT: normal"><FONT size=2>&nbsp;</FONT></SPAN><SPAN dir=rtl lang=FA>اگر شده بود ، حتماً از رادیو اعلام می شد .</SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#3366ff><SPAN lang=FA>داوود و محمد حسین با کنجکاوی به هم نگاه کردند و حرفی نزدند .</SPAN></FONT></P> <P style="TEXT-INDENT: -0.25in; MARGIN-RIGHT: 0.5in" dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#3366ff>-<SPAN style="FONT-VARIANT: normal; FONT-STYLE: normal; FONT-WEIGHT: normal"><FONT size=2>&nbsp;</FONT></SPAN><SPAN dir=rtl lang=FA>امشب از آقای احمدی می پرسیم . </SPAN></FONT></P> <P style="TEXT-INDENT: -0.25in; MARGIN-RIGHT: 0.5in" dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#3366ff>-<SPAN style="FONT-VARIANT: normal; FONT-STYLE: normal; FONT-WEIGHT: normal"><FONT size=2>&nbsp;</FONT></SPAN><SPAN dir=rtl lang=FA>فکر بدی نیست .</SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#3366ff><SPAN lang=FA>همه قبول کردند که شب با آقای احمدی صحبت کنند . </SPAN></FONT></P> <P style="TEXT-INDENT: -0.25in; MARGIN-RIGHT: 0.5in" dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#3366ff>-<SPAN style="FONT-VARIANT: normal; FONT-STYLE: normal; FONT-WEIGHT: normal"><FONT size=2>&nbsp;</FONT></SPAN><SPAN dir=rtl lang=FA>حسین ! آخرش هم نگفتی ده روزی که نبودی ، کجا رفته بودی ؟ </SPAN></FONT></P> <P style="TEXT-INDENT: -0.25in; MARGIN-RIGHT: 0.5in" dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#3366ff>-<SPAN style="FONT-VARIANT: normal; FONT-STYLE: normal; FONT-WEIGHT: normal"><FONT size=2>&nbsp;</FONT></SPAN><SPAN dir=rtl lang=FA>چند بار می پرسی داداش ؟</SPAN></FONT></P> <P style="TEXT-INDENT: -0.25in; MARGIN-RIGHT: 0.5in" dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#3366ff>-<SPAN style="FONT-VARIANT: normal; FONT-STYLE: normal; FONT-WEIGHT: normal"><FONT size=2>&nbsp;</FONT></SPAN><SPAN dir=rtl lang=FA>اردوگاه که نشد جا ، درست و حسابی تعریف کن ، شاید به درد ما هم بخورد .</SPAN></FONT></P> <P style="TEXT-INDENT: -0.25in; MARGIN-RIGHT: 0.5in" dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#3366ff>-<SPAN style="FONT-VARIANT: normal; FONT-STYLE: normal; FONT-WEIGHT: normal"><FONT size=2>&nbsp;</FONT></SPAN><SPAN dir=rtl lang=FA>چیزی نبود ، فقط آموزش بود .</SPAN></FONT></P> <P style="TEXT-INDENT: -0.25in; MARGIN-RIGHT: 0.5in" dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#3366ff>-<SPAN style="FONT-VARIANT: normal; FONT-STYLE: normal; FONT-WEIGHT: normal"><FONT size=2>&nbsp;</FONT></SPAN><SPAN dir=rtl lang=FA>آموزش جنگی ؟ </SPAN></FONT></P> <P style="TEXT-INDENT: -0.25in; MARGIN-RIGHT: 0.5in" dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#3366ff>-<SPAN style="FONT-VARIANT: normal; FONT-STYLE: normal; FONT-WEIGHT: normal"><FONT size=2>&nbsp;</FONT></SPAN><SPAN dir=rtl lang=FA>هم آموزش رزمی ، هم آشنایی با اسلحه و محیط و این طور چیزها . </SPAN></FONT></P> <P style="TEXT-INDENT: -0.25in; MARGIN-RIGHT: 0.5in" dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#3366ff>-<SPAN style="FONT-VARIANT: normal; FONT-STYLE: normal; FONT-WEIGHT: normal"><FONT size=2>&nbsp;</FONT></SPAN><SPAN dir=rtl lang=FA>خوشا به حالت ! موقع جنگ ، تو دوره دیده هستی . </SPAN></FONT></P> <P style="TEXT-INDENT: -0.25in; MARGIN-RIGHT: 0.5in" dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#3366ff>-<SPAN style="FONT-VARIANT: normal; FONT-STYLE: normal; FONT-WEIGHT: normal"><FONT size=2>&nbsp;</FONT></SPAN><SPAN dir=rtl lang=FA>...</SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#3366ff><SPAN lang=FA>به خانه رسیده بودند . محمد حسین لب حوض نشست و برادرش به اتاق رفت . </SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#3366ff><SPAN lang=FA>باغچه ی خشک و خالی با محمد حسین هم صحبت شده بود . انگار که حیاط خانه ی قدیمی شان – در قم – بود ؛ با آن درخت گیلاس که برگ هایش در هر پاییز رنگارنگ و شعله ور می شد . </SPAN></FONT></P> <P style="TEXT-INDENT: -0.25in; MARGIN-RIGHT: 0.5in" dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#3366ff>-<SPAN style="FONT-VARIANT: normal; FONT-STYLE: normal; FONT-WEIGHT: normal"><FONT size=2>&nbsp;</FONT></SPAN></FONT><SPAN dir=rtl lang=FA><FONT color=#3366ff>اگر خدا نخواهد ، هیچ برگی از شاخه جدا نمی شود و بر خاک نمی افتد . پاییز خیلی غم انگیز است ، اما همیشه دوستش دارم ، اگر پاییز و زمستان نباشند ، </FONT><FONT color=#008000><A style="TEXT-DECORATION: none" href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><FONT color=#3366ff>بهار و تابستانی</FONT></A></FONT><FONT color=#3366ff> هم نخواهد بود . صدای گریه برگ ها را هیچ کس نمی شوند . برگ ها گریه نمی کنند ؛ به خاک می افتند تا دوباره سبز شوند ؛ مثل گل های صحرایی ، مثل جوانه ها . آن ها دوباره سبز می شوند ، درست مثل زمانی که نبودند و به وجود آمدند . آن هایی که در زمان انقلاب شهید شدند و همه ی کسانی که روزگاری بودند ولی حالا دیگر نیستند ، روزی زنده می شوند ؛ در بهاری همیشگی .</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#3366ff><SPAN lang=FA>مادر که از نیامدن پسرش به اتاق ، حیرت زده به حیاط آمده بود ، او را دید که در خود فرورفته است . خواست صدایش بزند ، ولی لب هایش بی صدا تکان خورد . </SPAN></FONT></P><FONT color=#3366ff> <META content=fa http-equiv=Content-Language> <META name=GENERATOR content="Microsoft FrontPage 5.0"> <META name=ProgId content=FrontPage.Editor.Document> <STYLE> <!-- p.MsoNormal {mso-style-parent:""; margin-bottom:.0001pt; text-align:right; direction:rtl; unicode-bidi:embed; font-size:10.0pt; font-family:Tahoma; margin-left:0cm; margin-right:0cm; margin-top:0cm} --> </STYLE> </FONT> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN lang=FA><FONT color=#3366ff>محمد حسین ، مات و مبهوت به </FONT><A style="TEXT-DECORATION: none" href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><FONT color=#3366ff>نقطه ای دور و ناپیدا</FONT></A><FONT color=#3366ff> خیره مانده بود . مادر ، بی صدا به او نزدیک شد . از تماشای پسرش لذت می برد و در عین حال دلواپس می شد . ده روزی که محمد حسین همراه با بچه های پایگاه مقاومت مسجد به منطقه رفته بودند ، برایش ده قرن گذشت . هنگام رفتن ، زبانش به گفتن باز نشد . محمد حسین در برابرش ایستاده بود . حاضر و آماده بود و خیلی هم عجله داشت . امتحان های ثلث سوم نزدیک بود . هوایی لطیف و روح نواز در فضا موج می زد . محمد حسین بی خیال و خونسرد پرسیده بود : " مادر ! با من کاری ندارید ؟ با اجازه ی شما ساعت دو حرکت می کنیم . "</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#3366ff><SPAN lang=FA>عقربه های زشت و بدترکیب ساعت روی تاقچه با سرعت جلو می آمدند و خودشان را به سمت ساعت دو بعد از ظهر می کشیدند . هر حرکت کوچک آنها برای مادر هول آور بود و آزار دهنده . </SPAN></FONT></P> <P style="TEXT-INDENT: -0.25in; MARGIN-RIGHT: 0.5in" dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#3366ff>-<SPAN style="FONT: 7pt 'Times New Roman'">&nbsp;&nbsp;</SPAN><SPAN dir=rtl lang=FA>مادر ! من رفتم ، خداحافظ&nbsp; .</SPAN></FONT></P> <P style="TEXT-INDENT: -0.25in; MARGIN-RIGHT: 0.5in" dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#3366ff>-<SPAN style="FONT: 7pt 'Times New Roman'">&nbsp;&nbsp;</SPAN><FONT size=2><SPAN style="FONT-VARIANT: normal; FONT-STYLE: normal; FONT-WEIGHT: normal">&nbsp;...</SPAN></FONT></FONT></P> <P style="TEXT-INDENT: -0.25in; MARGIN-RIGHT: 0.5in" dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#3366ff>-<SPAN style="FONT: 7pt 'Times New Roman'">&nbsp;&nbsp;</SPAN><SPAN dir=rtl lang=FA>از آقا جان هم خداحافظی می کنم . </SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#3366ff><SPAN lang=FA>محمد حسین رفته بود . هم اجازه گرفته بود و هم اجازه نخواسته بود ؛ مثل همیشه که هیچ وقت برای کمک کردن به مادرش چیزی نمی پرسید . </SPAN></FONT></P> <P style="TEXT-ALIGN: center" dir=rtl class=MsoNormal><A href="http://mbasiji.mihanblog.com/" target=_blank><FONT color=#3366ff><IMG border=0 alt=http://mbasiji.mihanblog.com src="http://www.drmgangineh.com/img/Weblogs/MBasiji/Shahid_Fahmide_Small_www.mbasiji.mihanblog.com(33).jpg" width=301 height=226></FONT></A></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN lang=FA><FONT color=#3366ff>محمد حسین تنها نشسته بود . آستین هایش را بالا زده بود و دست های لاغر و باریکش هنوز از آب وضو نمناک بود . مادر ، دوست داشت تا ساعت ها او را تماشا کند . بی آن که بخواهد ، پرسید :</FONT><A style="TEXT-DECORATION: none" href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><FONT color=#3366ff> " حسین ! " </FONT></A></SPAN></P> <P style="TEXT-INDENT: -0.25in; MARGIN-RIGHT: 0.5in" dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#3366ff>-<SPAN style="FONT: 7pt 'Times New Roman'">&nbsp; </SPAN><SPAN dir=rtl lang=FA>بله مادر ، سلام !</SPAN></FONT></P> <P style="TEXT-INDENT: -0.25in; MARGIN-RIGHT: 0.5in" dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#3366ff>-<SPAN style="FONT: 7pt 'Times New Roman'">&nbsp;&nbsp; </SPAN><SPAN dir=rtl lang=FA>سلام پسرم ! به کجا نگاه می کنی مادر ؟</SPAN></FONT></P> <P style="TEXT-INDENT: -0.25in; MARGIN-RIGHT: 0.5in" dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#3366ff>-<SPAN style="FONT: 7pt 'Times New Roman'">&nbsp;&nbsp;</SPAN><SPAN dir=rtl lang=FA>به قبر خودم . </SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#3366ff><SPAN lang=FA>آرام و زیر لب پاسخ داد . پیدا بود که نمی خواهد مادرش متوجه شود . مادر نشنیده گرفت . خودش را فریب داد که : نه ، اشتباه کرده ام . حتماً منظور محمد حسین را خوب نفهمیده ام . </SPAN></FONT></P> <P style="TEXT-INDENT: -0.25in; MARGIN-RIGHT: 0.5in" dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#3366ff>-<SPAN style="FONT: 7pt 'Times New Roman'">&nbsp;&nbsp;</SPAN><SPAN dir=rtl lang=FA>پاشو بیا ! من رفتم . پاشو دیگه ، شب شد . </SPAN></FONT></P> <P style="TEXT-INDENT: -0.25in; MARGIN-RIGHT: 0.5in" dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#3366ff>-<SPAN style="FONT: 7pt 'Times New Roman'">&nbsp; </SPAN><SPAN dir=rtl lang=FA>چشم مادر ! همین الان . </SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#3366ff><SPAN lang=FA>سنگین از جا برخاست . از پاییز و واپسین لحظه های غروب کنده شد و به دنبال مادر به اتاق رفت . </SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#3366ff><SPAN lang=FA>از فراز گلدسته های مسجد ، آوای اذان مغرب بر می خاست و آرامش را به دل های خسته برمی گرداند . داوود منتظر آمدن برادرش بود و این پا و آن پا می کرد تا با هم به مسجد بروند و نماز بخوانند . </SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#3366ff><SPAN lang=FA>حیاط مسجد از همیشه شلوغ تر به نظر می رسید . در هر گوشه ای گروهی سرگرم گفت و گو بودند . آقای احمدی هنوز نیامده بود . صف ها کم کم شکل می گرفت و مرتب می شد .آن هایی که در صف نشسته بودند ، با هم حرف می زدند و کنجکاوی بقیه را بر می انگیختند . </SPAN></FONT></P> <P style="TEXT-INDENT: -0.25in; MARGIN-RIGHT: 0.5in" dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#3366ff>-<SPAN style="FONT: 7pt 'Times New Roman'">&nbsp;&nbsp;</SPAN><SPAN dir=rtl lang=FA>عراق به ایران حمله کرده ؛ از خیلی وقت پیش .</SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#3366ff><SPAN lang=FA>و با این خبر ، بیش تر به هم نزدیک می شدند . </SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#3366ff><SPAN lang=FA>- از کجا معلوم ؟</SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN lang=FA><FONT color=#3366ff>- چند هفته ای هست . ما که </FONT><A style="TEXT-DECORATION: none" href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><FONT color=#3366ff>درست و حسابی</FONT></A><FONT color=#3366ff> خبر نداریم . </FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#3366ff><SPAN lang=FA>امام جماعت از راه رسید . صدای بلند صلوات فضای مسجد را پر کرد . یکی از بچه های پایگاه پشت بلندگو ایستاد و مکبر شد . </SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#3366ff><SPAN lang=FA>نماز اول و دوم خوانده شد ، اما مسجد هم چنان شلوغ بود . قبل از خواندن دعا ، آقای احمدی رو به جماعت کرد و در حالی که با نگاه کردن به دیوارهای مسجد – که آیه های قرآن را بر سینه داشتند – سعی می کرد توجه نمازگزاران را به خود جلب کند ، گفت : " توجه بفرمایید ! قبل از اینکه حاج آقا مقدسی دعای فرج امام زمان (عج) را بخوانند و ما هم با او زمزمه کنیم ، عرض می کنم که برادران محترم عضو پایگاه بعد از دعا تشریف داشته باشند تا چند دقیقه ای با هم صحبت کنیم . تشکر می کنم . والسلام . </SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#3366ff><SPAN lang=FA>پی نوشت ها :</SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#3366ff>1-<SPAN lang=FA> زمستان 1357</SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=AR-SA>منبع: کتاب شهید فهمیده</SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=AR-SA><A style="TEXT-DECORATION: underline; text-underline: single" title=http://mbasiji.mihanblog.com href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><SPAN style="TEXT-DECORATION: none"><FONT color=#3366ff>تهیه و تنظیم: وبلاگ بسیجی مخلص</FONT></SPAN></A></SPAN></P> text/html 2011-01-24T17:50:57+01:00 mbasiji.mihanblog.com آلبوم تصاویر شهید فهمیده http://mbasiji.mihanblog.com/post/188 &nbsp; <P align=center><A href="http://mbasiji.mihanblog.com/" target=_blank><FONT size=2><IMG border=0 alt=www.mbasiji.mihanblog.com src="http://www.drmgangineh.com/img/Weblogs/MBasiji/Shahid_Fahmide_Small_www.mbasiji.mihanblog.com(37).jpg" width=301 height=149></FONT></A></P> <P dir=rtl><SPAN lang=fa><FONT color=#008000 size=2><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma">با توجه به اینكه این وبلاگ تنها وبلاگ تخصصی در زمینه شهید فهمیده می باشد، بر آن شدیم تا دو گالری تصویر زیبا از این بسیجی شهید برای استفاده شما كاربران و عاشقان ولایت ارائه دهیم، امید است مورد تایید این شهید بزرگوار قرار بگیرد.</SPAN></FONT></SPAN></P> <P dir=rtl><SPAN lang=fa><FONT color=#ff0000 size=2><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma">قبل از دانلود گالری های زیر، لطف بفرمایید برای شادی روح همه ی شهدای اسلام و امام شهدا (ره) صلواتی ختم نمایید.</SPAN></FONT></SPAN></P> <P dir=rtl><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma" lang=FA><A style="TEXT-DECORATION: none" href="http://www.drmgangineh.com/img/Weblogs/MBasiji/Shahid_fahmide_Picture_Album_0.rar"><FONT color=#008000 size=2>دانلود آلبوم اول تصاویر شهید فهمیده</FONT></A></SPAN></P> <P dir=rtl><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma" lang=FA><A style="TEXT-DECORATION: none" href="http://www.drmgangineh.com/img/Weblogs/MBasiji/Shahid_fahmide_Picture_Album_1.rar"><FONT color=#008000 size=2>دانلود آلبوم دوم تصاویر شهید فهمیده</FONT></A></SPAN></P> <P align=center><A href="http://mbasiji.mihanblog.com/" target=_blank><FONT size=2><IMG border=0 alt=www.mbasiji.mihanblog.com src="http://www.drmgangineh.com/img/Weblogs/MBasiji/Flower_www.mbasiji.mihanblog.com%20(2).gif" width=488 height=23></FONT></A></P> text/html 2011-01-23T17:41:17+01:00 mbasiji.mihanblog.com ثبت نام جبهه http://mbasiji.mihanblog.com/post/187 <FONT color=#339966><SPAN lang=FA> <P dir=rtl><FONT size=2><FONT color=#339966><SPAN lang=FA>زخم های پی در پی گلوله های سربی و ترکش خمپاره ها و بمب ها بر پیکر سبز و صمیمی وطن نشسته بود و سوزش آن لحظه به لحظه بیش تر احساس می شد . دشمن ، امیدوار بود که در کمتر از یک روز شهر را به تصرف در آورد . </SPAN></FONT><SPAN style="COLOR: #339966" lang=FA><A style="TEXT-DECORATION: none" href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><FONT color=#339966>فریاد خرمشهر</FONT></A></SPAN><FONT color=#339966><SPAN lang=FA> ، ناله ای خاموش و بی صدا بود ، اما قلب هایی کوچک و عاشق ، با تمام وجود آن ها را می شنیدند . </SPAN></FONT></FONT></P> <P dir=rtl><SPAN style="COLOR: #339966" lang=FA><FONT size=2>کوچک و عاشق ، با تمام وجود آن را می شنیدند . </FONT></SPAN></P> <P style="TEXT-INDENT: -18pt; MARGIN-RIGHT: 36pt" dir=rtl><FONT size=2><SPAN style="COLOR: #339966">-<SPAN style="FONT: 7pt 'Times New Roman'">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </SPAN></SPAN><SPAN style="COLOR: #339966" dir=rtl lang=FA>داوود ! بیا تا دیر نشده اسم نویسی کنیم . </SPAN></FONT></P> <P dir=rtl><SPAN style="COLOR: #339966" lang=FA><FONT size=2>داوود ، مات و مبهوت به چشم های پرغوغای برادر کوچکش چشم دوخت . محمد حسین از چه حادثه ای خبر می داد ؟ از کجا می دانست که چه هیاهویی در قلب برادر برپاست ؟ </FONT></SPAN></P> <P dir=rtl><FONT size=2><FONT color=#339966><SPAN lang=FA>هر دو چشم در چشم هم داشتند . نگاهشان تا عمق دل های عاشق و بی قرارشان رخنه می کرد . آماده بودند و پا در راه . عاقبت ، بی قراری محمد حسین را به زانو در آورد . </SPAN></FONT><SPAN style="COLOR: #339966" lang=FA><A style="TEXT-DECORATION: none" href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><FONT color=#339966>پرستوی عاشق</FONT></A></SPAN><FONT color=#339966><SPAN lang=FA> و سبکبالی که یک آن از پرواز نمی ماند ، بر ستیغ بلند حادثه فرود آمده بود . </SPAN></FONT></FONT></P> <P style="TEXT-INDENT: -18pt; MARGIN-RIGHT: 36pt" dir=rtl><FONT size=2><SPAN style="COLOR: #339966">-<SPAN style="FONT: 7pt 'Times New Roman'">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </SPAN></SPAN><SPAN style="COLOR: #339966" dir=rtl lang=FA>داوود جان ! من صبر نمی کنم .اگر خواستی ، تو هم بعد بیا . </SPAN></FONT></P> <P dir=rtl><SPAN style="COLOR: #339966" lang=FA><FONT size=2>برادر حرفی برای گفتن نداشت . و " سکوت " حرف هایش را گفت ؛ سکوتی خدایی و با شکوه . آخرین نمازی که در کنار هم خواندند ، عطر دعا و نیایش را در فضای اتاق پراکند . </FONT></SPAN></P> <P style="TEXT-ALIGN: center" dir=rtl><A href="http://drmgangineh-orq-ir.persiangig.com/image/Religious/Shahid_Fahmide_Big_www.mbasiji.mihanblog.com(30).JPG" target=_blank><FONT size=2><IMG border=0 alt=http://mbasiji.mihanblog.com src="http://www.drmgangineh.com/img/Weblogs/MBasiji/Shahid_Fahmide_Small_www.mbasiji.mihanblog.com(30).jpg" width=228 height=277></FONT></A></P> <P dir=rtl><SPAN style="COLOR: #339966" lang=FA><FONT size=2>داوود به کنج تنهایی پناه برد و انشای محمد حسین را برای چندمین بار خواند و خواند و خواند و در خلوت اشک ریخت . </FONT></SPAN></P> <P dir=rtl><FONT size=2><FONT color=#339966><SPAN lang=FA>" ... امسال ، هنوز اول سال تحصیلی 1358 است . خواهرم کلاس چهارم ابتدایی است . من هر روز درس و تکلیف او را مطالعه می کنم . هر آموزشی که از دستم بر بیاید ، به او می دهم . ... من ، چند روز پیش به مدرسه خواهرم رفتم . چون خواهرم در نوبت صبح به مدرسه می رفت ، معلمشان نبود . به ناچار با </SPAN></FONT><SPAN style="COLOR: #339966" lang=FA><A style="TEXT-DECORATION: none" href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><FONT color=#339966>مدیر مدرسه</FONT></A></SPAN><FONT color=#339966><SPAN lang=FA> ملاقات کردم و گفتم که شیوه ی درس دادن و رفتار معلم کلاس چهارم ابتدایی دختران خوب نیست . در پاسخ ، از مدیر مدرسه شنیدم که شما بایستی صبح بیایید و با خود ایشان صحبت کنید . من هم گفتم که نمی توانم چون که درس دارم . او گفت ، باشد . خودم یک کاری می کنم و ... " </SPAN></FONT></FONT></P> <P dir=rtl><SPAN style="COLOR: #339966" lang=FA><FONT size=2>من به خانه برگشتم و روز بعد از خواهرم شنیدم که اخلاق و روش معلمشان خیلی عوض شده است . خیلی خوشحال شدم . از آن به بعد هم درس خواهرم بهتر شد ... .</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl><SPAN style="COLOR: #339966" lang=FA><FONT size=2>منظورم از نوشتن این حرف ها ، این بود که به دوستانم بگویم که در کارهای دیگران تا آنجا که خطری برای شخص نداشته باشد ، دخالت کنند . البته نه با هدف جستجو در کارهای شخصی آنها ، بلکه به نیت کمک ... .</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl><SPAN style="COLOR: #339966" lang=FA><FONT size=2>داوود ، اشک هایش را پاک کرد . روز رفتن نزدیک بود . محمد حسین به زودی اعزام می شد و او می ماند . </FONT></SPAN></P> <P dir=rtl><FONT size=2><FONT color=#339966><SPAN lang=FA>گیج و سر در گم بود . حرف های محمد حسین اجازه نداده بود فکری به حال خودش بکند . با </SPAN></FONT><SPAN style="COLOR: #339966" lang=FA><A style="TEXT-DECORATION: none" href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><FONT color=#339966>پدر و مادرش</FONT></A></SPAN><FONT color=#339966><SPAN lang=FA> صحبت نکرده بود . گوشه ی دلش ، هنوز هم امیدوار بود که محمد حسین بماند و خودش برود </SPAN></FONT></FONT></P> <P dir=rtl><SPAN style="COLOR: #339966" lang=AR-SA><FONT size=2>منبع: کتاب شهید فهمیده</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl><SPAN style="COLOR: #339966" lang=AR-SA><A style="TEXT-DECORATION: underline; text-underline: single" title=http://mbasiji.mihanblog.com href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><SPAN style="TEXT-DECORATION: none"><FONT color=#339966 size=2>تهیه و تنظیم: وبلاگ بسیجی مخلص</FONT></SPAN></A></SPAN></P></SPAN></FONT> text/html 2011-01-22T17:39:20+01:00 mbasiji.mihanblog.com شعر زیبای شاعر معاصر حسن حسینی درباره شهید فهمیده http://mbasiji.mihanblog.com/post/186 <P style="TEXT-ALIGN: center" dir=rtl><FONT size=2><IMG border=0 src="http://www.drmgangineh.com/img/Weblogs/MBasiji/Flower_www.mbasiji.mihanblog.com%20(8).gif" width=480 height=40></FONT></P> <P dir=rtl><FONT color=#ff9900><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=AR-SA>دو بیتی زیر را شاعر توانمند معاصر کشورمان جناب آقای حسن حسینی در وصف شهید بزرگوار حسین فهمیده سروده اند.</SPAN></FONT></P> <P style="TEXT-ALIGN: center" dir=rtl><FONT color=#008000><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt">&nbsp;</SPAN><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=AR-SA>کس چون تو طریق پاک بازی نگرفت&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; با زخم نشان سرافرازی نگرفت</SPAN></FONT></P> <P style="TEXT-ALIGN: center" dir=rtl><FONT color=#ff00ff><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=AR-SA>زین پس دلاورا، کسی چون تو شگفت&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;</SPAN><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt">&nbsp; </SPAN><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=AR-SA>حیثیت مرگ را به بازی نگرفت</SPAN></FONT></P> <P style="TEXT-ALIGN: center" dir=rtl><FONT size=2><IMG border=0 src="http://www.drmgangineh.com/img/Weblogs/MBasiji/Flower_www.mbasiji.mihanblog.com%20(8).gif" width=480 height=40></FONT></P> <P dir=rtl><FONT size=2 face=Tahoma>منبع: كتاب ادبیات پیش دانشگاهی</FONT></P> text/html 2011-01-19T17:36:20+01:00 mbasiji.mihanblog.com فهمیده و علاقه به تحصیل http://mbasiji.mihanblog.com/post/185 &nbsp; <P style="TEXT-ALIGN: center" dir=rtl><A href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><FONT color=#339966 size=2 face=Tahoma><IMG border=0 alt=http://mbasiji.mihanblog.com src="http://www.drmgangineh.com/img/Weblogs/MBasiji/Flower_www.mbasiji.mihanblog.com(55).gif" width=300 height=68></FONT></A></P> <P dir=rtl><FONT size=2 face=Tahoma><FONT color=#339966><SPAN lang=FA>ناگهان هیاهوی بچه ها قطع شد . مادر ، سراسیمه به حیاط دوید . </SPAN></FONT><SPAN style="COLOR: #339966" lang=FA><A style="TEXT-DECORATION: none" href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><FONT color=#339966>محمد حسین</FONT></A></SPAN><FONT color=#339966><SPAN lang=FA> با سری شکافته و خونی که از سر و صورتش می ریخت ، با خونسردی ایستاده بود . مادر ، هراسان و اشک ریزان خود را به او رساند و کمک خواست . </SPAN></FONT></FONT></P> <P dir=rtl><SPAN style="COLOR: #339966" lang=FA><FONT size=2 face=Tahoma>مدتی بعد ، محمد حسین را به بیمارستان رساندند و تا زمانی که زخمش را بستند و بازگشت ، حتی قطره ای اشک از چشمانش سرازیر نشد . داوود که خود را مقصر می دانست ، غمگین بود . با زبان و نگاه ، بارها از بردادرش دلجویی کرد و از او عذر خواست . محمد حسین که سعی داشت خودش را شاداب نشان بدهد ، به او فهماند که این اتفاق خواست خدا بوده و به خیر گذشته است . </FONT></SPAN></P> <P dir=rtl><SPAN style="COLOR: #339966" lang=FA><FONT size=2 face=Tahoma>اهل خانه برایش دلسوزی می کردند ، چرا که می دانستند اگر محمد حسین به جای آن ها بود ، بیش تر دل می سوزاند و مهربانی می کرد . </FONT></SPAN></P> <P style="TEXT-INDENT: -18pt; MARGIN-RIGHT: 36pt" dir=rtl><FONT size=2><SPAN style="COLOR: #339966"><FONT face=Tahoma>-</FONT><SPAN style="FONT-VARIANT: normal; FONT-STYLE: normal; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-WEIGHT: normal">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </SPAN></SPAN><FONT face=Tahoma><SPAN style="COLOR: #339966" dir=rtl lang=FA>امروز که گذشت . فردا هم استراحت کن .</SPAN></FONT></FONT></P> <P style="TEXT-INDENT: -18pt; MARGIN-RIGHT: 36pt" dir=rtl><FONT size=2><SPAN style="COLOR: #339966"><FONT face=Tahoma>-</FONT><SPAN style="FONT-VARIANT: normal; FONT-STYLE: normal; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-WEIGHT: normal">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </SPAN></SPAN><FONT face=Tahoma><SPAN style="COLOR: #339966" dir=rtl lang=FA>یعنی غیبت کنم ؟</SPAN></FONT></FONT></P> <P style="TEXT-INDENT: -18pt; MARGIN-RIGHT: 36pt" dir=rtl><FONT size=2><SPAN style="COLOR: #339966"><FONT face=Tahoma>-</FONT><SPAN style="FONT-VARIANT: normal; FONT-STYLE: normal; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-WEIGHT: normal">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </SPAN></SPAN><FONT face=Tahoma><SPAN style="COLOR: #339966" dir=rtl lang=FA>نه پسرم ! بابا گواهی پزشکی گرفته . </SPAN></FONT></FONT></P> <P dir=rtl><FONT size=2 face=Tahoma><FONT color=#339966><SPAN lang=FA>محمد حسین با بی میلی در خانه ماند و به </SPAN></FONT><SPAN style="COLOR: #339966" lang=FA><A style="TEXT-DECORATION: none" href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><FONT color=#339966>مدرسه</FONT></A></SPAN><FONT color=#339966><SPAN lang=FA> نرفت . نزدیکی های ظهر بود که صدای در بلند شد . حسن با شادی و هیجان به طرف در رفت ، اما نتوانست آن را باز کند . </SPAN></FONT></FONT></P> <P style="TEXT-ALIGN: center" dir=rtl><A href="http://mbasiji.mihanblog.com/" target=_blank><FONT size=2 face=Tahoma><IMG border=0 alt=http://mbasiji.mihanblog.com src="http://www.drmgangineh.com/img/Weblogs/MBasiji/Shahid_Fahmide_Small_www.mbasiji.mihanblog.com(26).jpg" width=301 height=226></FONT></A></P> <P dir=rtl><SPAN style="COLOR: #339966" lang=FA><FONT size=2 face=Tahoma>- مادر ! انگار با شما کار دارند . </FONT></SPAN></P> <P dir=rtl><SPAN style="COLOR: #339966" lang=FA><FONT size=2 face=Tahoma>زهرا چادر مادرش را به دستش داد و منتظر ماند . </FONT></SPAN></P> <P style="TEXT-INDENT: -18pt; MARGIN-RIGHT: 36pt" dir=rtl><FONT size=2><SPAN style="COLOR: #339966"><FONT face=Tahoma>-</FONT><SPAN style="FONT-VARIANT: normal; FONT-STYLE: normal; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-WEIGHT: normal">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </SPAN></SPAN><FONT face=Tahoma><SPAN style="COLOR: #339966" dir=rtl lang=FA>دخترم ! خودت برو ، شاید همسایه ها باشند . </SPAN></FONT></FONT></P> <P dir=rtl><SPAN style="COLOR: #339966" lang=FA><FONT size=2 face=Tahoma>زهرا چادرش را سرش کرد و به طرف در رفت . </FONT></SPAN></P> <P style="TEXT-INDENT: -18pt; MARGIN-RIGHT: 36pt" dir=rtl><FONT size=2><SPAN style="COLOR: #339966"><FONT face=Tahoma>-</FONT><SPAN style="FONT-VARIANT: normal; FONT-STYLE: normal; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-WEIGHT: normal">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </SPAN></SPAN><FONT face=Tahoma><SPAN style="COLOR: #339966" dir=rtl lang=FA>منزل حاج آقا فهمیده ؟</SPAN></FONT></FONT></P> <P style="TEXT-INDENT: -18pt; MARGIN-RIGHT: 36pt" dir=rtl><FONT size=2><SPAN style="COLOR: #339966"><FONT face=Tahoma>-</FONT><SPAN style="FONT-VARIANT: normal; FONT-STYLE: normal; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-WEIGHT: normal">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </SPAN></SPAN><FONT face=Tahoma><SPAN style="COLOR: #339966" dir=rtl lang=FA>بله ، بفرمایید .</SPAN></FONT></FONT></P> <P dir=rtl><SPAN style="COLOR: #339966" lang=FA><FONT size=2 face=Tahoma>صدا ، ناآشنا بود . زهرا به سرعت جواب داد و در را باز کرد .</FONT></SPAN></P> <P style="TEXT-INDENT: -18pt; MARGIN-RIGHT: 36pt" dir=rtl><FONT size=2><SPAN style="COLOR: #339966"><FONT face=Tahoma>-</FONT><SPAN style="FONT-VARIANT: normal; FONT-STYLE: normal; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-WEIGHT: normal">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </SPAN></SPAN><FONT face=Tahoma><SPAN style="COLOR: #339966" dir=rtl lang=FA>سلام خواهر ! من علیزاده هستم ، معلم محمد حسین . </SPAN></FONT></FONT></P> <P style="TEXT-INDENT: -18pt; MARGIN-RIGHT: 36pt" dir=rtl><SPAN style="COLOR: #339966"><FONT size=2><FONT face=Tahoma>-</FONT><SPAN style="FONT-VARIANT: normal; FONT-STYLE: normal; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-WEIGHT: normal">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </SPAN></FONT></SPAN><SPAN style="COLOR: #339966" dir=rtl lang=FA><FONT size=2 face=Tahoma>سلام ، بفرمایید خواهش می کنم ، بفرمایید .<BR>خیلی ممنون ، بفرمایید بچه ها .</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl><SPAN style="COLOR: #339966" lang=FA><FONT size=2 face=Tahoma>آقای علیزاده ، چند نفر از بچه ها را که همراهش بودند به داخل راهنمایی کرد و خودش بعد از همه پا به حیاط خانه گذاشت . </FONT></SPAN></P> <P dir=rtl><SPAN style="COLOR: #339966" lang=FA><FONT size=2 face=Tahoma>آن ها تا اذان ظهر نشستند و هنگام رفتن با او روبوسی کردند . </FONT></SPAN></P> <P dir=rtl><SPAN style="COLOR: #339966" lang=AR-SA><FONT size=2 face=Tahoma>منبع: کتاب شهید فهمیده</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl><SPAN style="COLOR: #339966" lang=AR-SA><A style="TEXT-DECORATION: underline" title=http://mbasiji.mihanblog.com href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><SPAN style="TEXT-DECORATION: none"><FONT color=#339966 size=2 face=Tahoma>تهیه و تنظیم: وبلاگ بسیجی مخلص</FONT></SPAN></A></SPAN></P> <P style="TEXT-ALIGN: center" dir=rtl><A href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><FONT color=#339966 size=2 face=Tahoma><IMG border=0 alt=http://mbasiji.mihanblog.com src="http://www.drmgangineh.com/img/Weblogs/MBasiji/Flower_www.mbasiji.mihanblog.com(55).gif" width=300 height=68></FONT></A></P> text/html 2011-01-14T17:30:34+01:00 mbasiji.mihanblog.com مایه آرامش پدر http://mbasiji.mihanblog.com/post/184 <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #008000" lang=FA><FONT size=2>آن روز<SUP>1 </SUP>برای پدر روز خوب بود یا بد، نمی دانست؛ نمی توانست بداند.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #008000" lang=FA><FONT size=2>روز عجیبی را شروع کرده بود.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #008000" lang=FA><FONT size=2>روز عجیبی را می گذراند.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT size=2><FONT color=#008000><SPAN lang=FA>خسته از تکرار روزها و </SPAN></FONT><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA><A style="TEXT-DECORATION: none" href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><FONT color=#008000>شب های طولانی</FONT></A></SPAN><FONT color=#008000><SPAN lang=FA> و کسالت بار، مغازه ای اجاره کرده بود تا در غربت، از خانه و خانواده اش دور نباشد.</SPAN></FONT></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #008000" lang=FA><FONT size=2>هنوز خستگی سال ها آوارگی در جاده ها از تنش بیرون نرفته بود.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #008000" lang=FA><FONT size=2>خوشحال بود و روزی هزار بار به درگاه خدا شکر می کرد.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #008000" lang=FA><FONT size=2>آن روز، تمام مشتری ها، رهگذرها، نگاه ها، صداها و همه چیز حالت عجیبی داشت.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #008000" lang=FA><FONT size=2>در تمام عمر، هرگز روزی به آن قاعده ندیده بود.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #008000" lang=FA><FONT size=2>دلش بهانه می گرفت، اما نمی دانست چرا.</FONT></SPAN></P> <P style="TEXT-ALIGN: center" dir=rtl class=MsoNormal><A href="http://mbasiji.mihanblog.com/" target=_blank><FONT color=#008000 size=2><IMG border=0 alt="وبلاگ بسیجی مخلص - www.mbasiji.mihanblog.com" src="http://www.drmgangineh.com/img/Weblogs/MBasiji/Shahid_Fahmide_Small_www.mbasiji.mihanblog.com(42).jpg" width=400 height=120></FONT></A></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT size=2><FONT color=#008000><SPAN lang=FA>ناگهان صدای قدم هایی </SPAN></FONT><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA><A style="TEXT-DECORATION: none" href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><FONT color=#008000>نرم و سبک</FONT></A></SPAN><FONT color=#008000><SPAN lang=FA> او را از سفر در سرگردانی و حیرانی بازداشت.</SPAN></FONT></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #008000" lang=FA><FONT size=2>سلام آقا جان! خسته نباشید.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #008000" lang=FA><FONT size=2>سربلند کرد. </FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #008000" lang=FA><FONT size=2>از وادی حیرانی بیرون آمد.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #008000" lang=FA><FONT size=2>محمدحسین در برابرش ایستاده بود.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #008000" lang=FA><FONT size=2>به آستانه در تکیه داده بود و نگاهش می کرد.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #008000" lang=FA><FONT size=2>...</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #008000" lang=FA><FONT size=2>آن قدر حیرت زده بود که حتی نتوانست کلامی به زبان بیاورد.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #008000" lang=FA><FONT size=2>آیا با آمدن پسرش همه چیز تمام شده بود؟</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT size=2><FONT color=#008000><SPAN lang=FA>آیا همه ی آنچه را که باید در آن </SPAN></FONT><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA><A style="TEXT-DECORATION: none" href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><FONT color=#008000>روز اتفاق </FONT></A></SPAN><FONT color=#008000><SPAN lang=FA>می افتاد، اینک در برابر خودش می دید.</SPAN></FONT></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000><SPAN lang=FA><FONT size=2>با زبانی خشك و سنگین، به زحمت گفت: </FONT><A style="TEXT-DECORATION: none" href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><FONT color=#008000 size=2>سلام پسرم!</FONT></A><FONT size=2> چه عجب! خبری شده؟</FONT></SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000 size=2><SPAN lang=FA>نه، چیزی نیست.</SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000 size=2><SPAN lang=FA>پس بیا، بیا بنشین یكی-دو دقیقه ی دیگه با هم برمیگردیم.</SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000 size=2><SPAN lang=FA>و با دست به میوه ها اشاره كرد؛ میوه هایی كه هر كدام با زبانی ناآشنا و گنگ مشغول گفت و گو بودند.</SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000 size=2><SPAN lang=FA>پسرك بی توجه به هر چه كه بود، گفت: پدر اجازه می دهید به جبهه بروم؟</SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000 size=2><SPAN lang=FA>میوه های تازه و رنگارنگ خود را به چشم محمد حسین می كشیدند.</SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000><SPAN lang=FA><A style="TEXT-DECORATION: none" href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><FONT color=#008000 size=2>انگار</FONT></A><FONT size=2> از او می خواستند كه مثل بعضی از روزها به سراغ آن ها برود و تمیزشان كند، ولی قلب كوچكی كه در سینه ی او می تپید، تنها مجال اندیشیدن درباره ی سفر را به او می داد.</FONT></SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000 size=2><SPAN lang=FA>به سفری می اندیشید كه در پیش داشت و دیگر هیچ.</SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000 size=2><SPAN lang=FA>پدر حرفی نزد.</SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000><SPAN lang=FA><FONT size=2>برای نخستین بار احساس كرد كه دلش تنگ شده و</FONT><A style="TEXT-DECORATION: none" href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><FONT color=#008000 size=2> برای كسی</FONT></A><FONT size=2> كه در مقابلش ایستاده، بی قراری می كند.</FONT></SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000 size=2><SPAN lang=FA>می خواست بگوید كه فقط چند روز به باز شدن مدرسه ها باقی مانده، اما زبانش به گفتن باز نشد.</SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000 size=2><SPAN lang=FA>بهت زده و خاموش نگاهش كرد.</SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #008000" lang=FA><FONT size=2>پی نوشتها:</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #008000" lang=FA><FONT size=2>1- روز بیست و پنجم یا بیست و ششم شهریور ماه 1359 شمسی.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #008000" lang=AR-SA><FONT size=2>منبع: کتاب شهید فهمیده، نوشته محمدرضا اصلانی</FONT></SPAN></P> <P style="TEXT-JUSTIFY: kashida; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%" dir=rtl class=MsoNormal><FONT size=2><FONT color=#008000><SPAN lang=AR-SA>تهیه و تنظیم: </SPAN></FONT><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=AR-SA><A style="COLOR: blue; TEXT-DECORATION: underline; text-underline: single" href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><SPAN style="COLOR: #008000; TEXT-DECORATION: none">وبلاگ بسیجی مخلص</SPAN></A></SPAN></FONT></P> text/html 2011-01-04T17:30:32+01:00 mbasiji.mihanblog.com والپیپرهای ویژه هفته بسیج دانش آموزی http://mbasiji.mihanblog.com/post/183 <P style="TEXT-ALIGN: center" dir=rtl class=MsoNormal><A href="http://www.mbasiji.mihanblog.com/"><FONT size=2><IMG border=0 alt=http://www.mbasiji.mihanblog.com src="http://www.drmgangineh.com/img/Weblogs/MBasiji/Flower_www.mbasiji.mihanblog.com(49).gif" width=223 height=74><IMG border=0 alt=http://www.mbasiji.mihanblog.com src="http://www.drmgangineh.com/img/Weblogs/MBasiji/Flower_www.mbasiji.mihanblog.com(49).gif" width=223 height=74></FONT></A></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #339966" lang=FA><FONT size=2>وبلاگ </FONT><A style="COLOR: blue; TEXT-DECORATION: underline; text-underline: single" title=http://www.mbasiji.mihanblog.com href="http://www.mbasiji.mihanblog.com/"><SPAN style="COLOR: #339966; TEXT-DECORATION: none"><FONT size=2>بسیجی مخلص</FONT></SPAN></A><FONT size=2> که با نام شهید محمد حسین فهمیده مزین شده است افتخار دارد والپیپرهای طراحی شده توسط خود را برای همگان به نمایش بگذارد. اندازه آنها 1.24 در 768 می باشد که می توانید از آنها به عنوان پس زمینه دکستاپ خود استفاده کنید.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #339966" lang=FA><FONT size=2></FONT></SPAN>&nbsp;</P> <P style="TEXT-ALIGN: center" dir=rtl class=MsoNormal><A href="http://www.drmgangineh.com/img/Weblogs/MBasiji/Basij-Week-2_Big_www.mbasiji.mihanblog.com.jpg" target=_blank><FONT size=2><IMG border=0 alt=http://www.mbasiji.mihanblog.com src="http://www.drmgangineh.com/img/Weblogs/MBasiji/Basij-Week-2_Small_www.mbasiji.mihanblog.com.jpg" width=160 height=120></FONT></A><A href="http://www.drmgangineh.com/img/Weblogs/MBasiji/Basij-Week_Big_www.mbasiji.mihanblog.com.jpg" target=_blank><FONT size=2><IMG border=0 alt=http://www.mbasiji.mihanblog.com src="http://www.drmgangineh.com/img/Weblogs/MBasiji/Basij-Week_Small_www.mbasiji.mihanblog.com.jpg" width=160 height=120></FONT></A><A href="http://www.drmgangineh.com/img/Weblogs/MBasiji/Basij-Week-3_Big_www.mbasiji.mihanblog.com.jpg" target=_blank><FONT size=2><IMG border=0 alt=http://www.mbasiji.mihanblog.com src="http://www.drmgangineh.com/img/Weblogs/MBasiji/Basij-Week-3_Small_www.mbasiji.mihanblog.com.jpg" width=160 height=120></FONT></A></P> <P style="TEXT-ALIGN: center" dir=rtl class=MsoNormal>&nbsp;</P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#339966 size=2>تمامی عکس ها طراحی شده توسط وبلاگ </FONT><A style="TEXT-DECORATION: none" title=http://www.mbasiji.mihanblog.com href="http://www.mbasiji.mihanblog.com/"><FONT color=#339966 size=2>بسیجی مخلص</FONT></A><FONT color=#339966 size=2> می باشد و استفاده از آنها در سایر سایت ها تنها با ذکر لینک منبع مجاز است.</FONT></P> text/html 2011-01-03T10:06:27+01:00 mbasiji.mihanblog.com مایه آرامش پدر ( قسمت دوم ) http://mbasiji.mihanblog.com/post/182 <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000><SPAN lang=FA><FONT size=2>با زبانی خشك و سنگین، به زحمت گفت: </FONT><A style="TEXT-DECORATION: none" href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><FONT color=#008000 size=2>سلام پسرم!</FONT></A><FONT size=2> چه عجب! خبری شده؟</FONT></SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000 size=2><SPAN lang=FA>نه، چیزی نیست.</SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000 size=2><SPAN lang=FA>پس بیا، بیا بنشین یكی-دو دقیقه ی دیگه با هم برمیگردیم.</SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000 size=2><SPAN lang=FA>و با دست به میوه ها اشاره كرد؛ میوه هایی كه هر كدام با زبانی ناآشنا و گنگ مشغول گفت و گو بودند.</SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000 size=2><SPAN lang=FA>پسرك بی توجه به هر چه كه بود، گفت: پدر اجازه می دهید به جبهه بروم؟</SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000 size=2><SPAN lang=FA>میوه های تازه و رنگارنگ خود را به چشم محمد حسین می كشیدند.</SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000><SPAN lang=FA><A style="TEXT-DECORATION: none" href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><FONT color=#008000 size=2>انگار</FONT></A><FONT size=2> از او می خواستند كه مثل بعضی از روزها به سراغ آن ها برود و تمیزشان كند، ولی قلب كوچكی كه در سینه ی او می تپید، تنها مجال اندیشیدن درباره ی سفر را به او می داد.</FONT></SPAN></FONT></P> <P style="TEXT-ALIGN: center" dir=rtl class=MsoNormal><A href="http://mbasiji.mihanblog.com/" target=_blank><FONT size=2><IMG border=0 alt="وبلاگ بسیجی مخلص - www.mbasiji.mihanblog.com" src="http://www.drmgangineh.com/img/Weblogs/MBasiji/Shahid_Fahmide_Small_www.mbasiji.mihanblog.com(42).jpg"></FONT></A></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000 size=2><SPAN lang=FA>به سفری می اندیشید كه در پیش داشت و دیگر هیچ.</SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000 size=2><SPAN lang=FA>پدر حرفی نزد.</SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000><SPAN lang=FA><FONT size=2>برای نخستین بار احساس كرد كه دلش تنگ شده و</FONT><A style="TEXT-DECORATION: none" href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><FONT color=#008000 size=2> برای كسی</FONT></A><FONT size=2> كه در مقابلش ایستاده، بی قراری می كند.</FONT></SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000 size=2><SPAN lang=FA>می خواست بگوید كه فقط چند روز به باز شدن مدرسه ها باقی مانده، اما زبانش به گفتن باز نشد.</SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000 size=2><SPAN lang=FA>بهت زده و خاموش نگاهش كرد.</SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT color=#008000 size=2><SPAN lang=FA>اگر مایل هستید ادامه داستان را مطالعه فرمایید همچنان همراه ما باشید.</SPAN></FONT></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><FONT size=2><SPAN style="COLOR: #008000" lang=AR-SA>منبع: کتاب شهید فهمیده، نوشته محمد</SPAN><SPAN style="COLOR: #008000"> </SPAN><SPAN style="COLOR: #008000" lang=AR-SA>رضا اصلانی</SPAN></FONT></P> <P style="TEXT-JUSTIFY: kashida; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%" dir=rtl class=MsoNormal><FONT size=2><FONT color=#008000><SPAN lang=AR-SA>تهیه و تنظیم: </SPAN></FONT><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=AR-SA><A style="COLOR: blue; TEXT-DECORATION: underline; text-underline: single" href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><SPAN style="COLOR: #008000; TEXT-DECORATION: none">وبلاگ بسیجی مخلص</SPAN></A></SPAN></FONT></P> text/html 2010-12-13T19:20:51+01:00 mbasiji.mihanblog.com مایه آرامش پدر http://mbasiji.mihanblog.com/post/181 <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA><FONT size=2>آن روز<SUP>1 </SUP>برای پدر روز خوب بود یا بد، نمی دانست؛ نمی توانست بداند.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA><FONT size=2>روز عجیبی را شروع کرده بود.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA><FONT size=2>روز عجیبی را می گذراند.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA><FONT size=2>خسته از تکرار روزها و </FONT><A style="TEXT-DECORATION: none" href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><FONT color=#3366ff size=2>شب های طولانی</FONT></A><FONT size=2> و کسالت بار، مغازه ای اجاره کرده بود تا در غربت، از خانه و خانواده اش دور نباشد.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA><FONT size=2>هنوز خستگی سال ها آوارگی در جاده ها از تنش بیرون نرفته بود.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA><FONT size=2>خوشحال بود و روزی هزار بار به درگاه خدا شکر می کرد.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA><FONT size=2>آن روز، تمام مشتری ها، رهگذرها، نگاه ها، صداها و همه چیز حالت عجیبی داشت.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA><FONT size=2>در تمام عمر، هرگز روزی به آن قاعده ندیده بود.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA><FONT size=2>دلش بهانه می گرفت، اما نمی دانست چرا.</FONT></SPAN></P> <P style="TEXT-ALIGN: center" dir=rtl class=MsoNormal><A href="http://mbasiji.mihanblog.com/" target=_blank><FONT size=2><IMG border=0 alt="وبلاگ بسیجی مخلص - www.mbasiji.mihanblog.com" src="http://www.drmgangineh.com/img/Weblogs/MBasiji/Shahid_Fahmide_Small_www.mbasiji.mihanblog.com(42).jpg" width=400 height=120></FONT></A></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA><FONT size=2>ناگهان صدای قدم هایی </FONT><A style="TEXT-DECORATION: none" href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><FONT color=#3366ff size=2>نرم و سبک</FONT></A><FONT size=2> او را از سفر در سرگردانی و حیرانی بازداشت.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA><FONT size=2>سلام آقا جان! خسته نباشید.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA><FONT size=2>سربلند کرد. </FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA><FONT size=2>از وادی حیرانی بیرون آمد.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA><FONT size=2>محمدحسین در برابرش ایستاده بود.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA><FONT size=2>به آستانه در تکیه داده بود و نگاهش می کرد.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA><FONT size=2>...</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA><FONT size=2>آن قدر حیرت زده بود که حتی نتوانست کلامی به زبان بیاورد.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA><FONT size=2>آیا با آمدن پسرش همه چیز تمام شده بود؟</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA><FONT size=2>آیا همه ی آنچه را که باید در آن </FONT><A style="TEXT-DECORATION: none" href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><FONT color=#3366ff size=2>روز اتفاق </FONT></A><FONT size=2>می افتاد، اینک در برابر خودش می دید.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA><FONT size=2>پی نوشتها:</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=FA><FONT size=2>1- روز بیست و پنجم یا بیست و ششم شهریور ماه 1359 شمسی.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=AR-SA><FONT size=2>منبع: کتاب شهید فهمیده، نوشته محمدرضا اصلانی</FONT></SPAN></P> <P style="TEXT-JUSTIFY: kashida; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%" dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: #3366ff" lang=AR-SA><FONT size=2>تهیه و تنظیم: </FONT><A style="COLOR: blue; TEXT-DECORATION: underline; text-underline: single" href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><SPAN style="COLOR: #3366ff; TEXT-DECORATION: none"><FONT size=2>وبلاگ بسیجی مخلص</FONT></SPAN></A></SPAN></P> text/html 2010-11-15T16:24:45+01:00 mbasiji.mihanblog.com فهمیده و خرمشهر ( قسمت دوم ) http://mbasiji.mihanblog.com/post/180 <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: green" lang=FA><FONT size=2>دوستانی که منتظر ادامه داستان بودید، می توانید ادامه آن را در زیر مطالعه فرمایید.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: green" lang=FA><FONT size=2>و سکوت حرف هایش را گفت؛ سکوتی خدایی و با شکوه.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: green" lang=FA><FONT size=2>آخرین نمازی که در کنار هم خواندند، عطر دعا و نیایش را در فضای اتاق پراکند.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: green" lang=FA><FONT size=2>داوود به کنج تنهایی پناه برد و انشای محمدحسین را برای چندمین بار خواند و خواند و خواند و در خلوت اشک ریخت.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: green" lang=FA><FONT size=2>... امسال، هنوز اول سال تحصیلی 1358 است.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: green" lang=FA><FONT size=2>خواهرم کلاس چهارم ابتدایی است.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: green" lang=FA><FONT size=2>من هر روز درس و تکلیف او را مطالعه می کنم.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: green" lang=FA><FONT size=2>هر آموزشی که از دستم بربیاید، به او می دهم... من، چند روز به مدرسه خواهرم رفتم.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: green" lang=FA><FONT size=2>چون در خواهرم در نوبت صبح به مدرسه می رفت، معلمشان نبود.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: green" lang=FA><FONT size=2>به ناچار با مدیر مدرسه ملاقات کردم و گفتم که شیوه ی درس دادن و رفتار معلم چهارم ابتدایی دختران خوب نیست.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: green" lang=FA><FONT size=2>در پاسخ، از مدیر مدرسه شنیدم که شما بایستی صبح بیایید و با خود ایشان صحبت کنید.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: green" lang=FA><FONT size=2>من هم گفتم که نمی توانم چون که درس دارم.</FONT></SPAN></P> <P style="TEXT-ALIGN: center" dir=rtl class=MsoNormal><A href="http://mbasiji.mihanblog.com/" target=_blank><FONT size=2><IMG border=0 alt="وبلاگ بسیجی مخلص - www.mbasiji.mihanblog.com" src="http://www.drmgangineh.com/img/Weblogs/MBasiji/Shahid_Fahmide_Small_www.mbasiji.mihanblog.com(41).jpg" width=303 height=212></FONT></A></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: green" lang=FA><FONT size=2>او گفت، باشد.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: green" lang=FA><FONT size=2>خودم یک کاری می کنم و ... </FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: green" lang=FA><FONT size=2>من به خانه برگشتم و روز بعد از خواهرم شنیدم که اخلاق و روش معلمشان خیلی عوض شده است.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: green" lang=FA><FONT size=2>خیلی خوشحال شدم.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: green" lang=FA><FONT size=2>از آن به بعد هم درس خواهرم بهتر شد...</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: green" lang=FA><FONT size=2>منظورم از نوشتن این حرف ها، این بود که به دوستانم بگویم که در کارهای دیگران تا آن جا که خطری برای شخص نداشته باشد، دخالت کنند.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: green" lang=FA><FONT size=2>البته نه با هدف جستجو در کارهای شخصی آن ها، بلکه به نیت کمک...</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: green" lang=FA><FONT size=2>داوود، اشک هایش را پاک کرد.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: green" lang=FA><FONT size=2>روز رفتن نزدیک بود.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: green" lang=FA><FONT size=2>محمد حسین به زودی اعزام می شد و او می ماند.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: green" lang=FA><FONT size=2>گیج و سردرگم بود.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: green" lang=FA><FONT size=2>حرف های محمدحسین اجازه نداده بود فکری به حال خودش بکند.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: green" lang=FA><FONT size=2>با پدر و مادرش صحبت نکرده بود.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: green" lang=FA><FONT size=2>گوشه ی دلش، هنوز هم امیدوار بود که محمدحسین بماند و خودش برود.</FONT></SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: green" lang=AR-SA><FONT size=2>منبع: کتاب شهید فهمیده، نوشته محمدرضا اصلانی</FONT></SPAN></P> <P style="TEXT-JUSTIFY: kashida; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%" dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="COLOR: green" lang=AR-SA><FONT size=2>تهیه و تنظیم: </FONT><A style="COLOR: blue; TEXT-DECORATION: underline; text-underline: single" href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><SPAN style="COLOR: green; TEXT-DECORATION: none"><FONT size=2>وبلاگ بسیجی مخلص</FONT></SPAN></A></SPAN></P> text/html 2010-10-11T17:10:56+01:00 mbasiji.mihanblog.com فهمیده و خرمشهر http://mbasiji.mihanblog.com/post/179 <P style="TEXT-ALIGN: center" dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: #339966; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>زخم های پی در پی گلوله های سربی و ترکش خمپاره ها و بمب ها بر پیکر سبز و صمیمی وطن نشسته بود و سوزش آن لحظه به لحظه بیش تر احساس می شد.</SPAN></P> <P style="TEXT-ALIGN: center" dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: #339966; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>دشمن، امیدوار بود که در کم تر از یک روز شهر را به تصرف درآورد.</SPAN></P> <P style="TEXT-ALIGN: center" dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: #339966; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>فریاد خرمشهر، ناله ای خاموش و بی صدا بود، اما <A style="TEXT-DECORATION: none" href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><FONT color=#339966>قلب هایی کوچک</FONT></A> و عاشق، با تمام وجود آن را می شنیدند.</SPAN></P> <P style="TEXT-ALIGN: center" dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: #339966; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>- داوود! بیا تا دیر نشده اسم نویسی کنیم.</SPAN></P> <P style="TEXT-ALIGN: center" dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: #339966; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>داوود! مات و مبهوت به چشم های پرغوغای برادر کوچکش چشم دوخت.</SPAN></P> <P style="TEXT-ALIGN: center" dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: #339966; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>محمد حسین از چه حادثه ای خبر می داد؟</SPAN></P> <P style="TEXT-ALIGN: center" dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: #339966; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>از کجا می دانست که چه هیاهویی در قلب برادر برپاست؟</SPAN></P> <P style="TEXT-ALIGN: center" dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: #339966; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>هر دو <A style="TEXT-DECORATION: none" href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><FONT color=#339966>چشم</FONT></A> در چشم هم داشتند.</SPAN></P> <P style="TEXT-ALIGN: center" dir=rtl class=MsoNormal>&nbsp;</P> <P style="TEXT-ALIGN: center" dir=rtl class=MsoNormal><A href="http://mbasiji.mihanblog.com/" target=_blank><IMG border=0 alt="وبلاگ بسیجی مخلص - www.mbasiji.mihanblog.com" src="http://www.drmgangineh.com/img/Weblogs/MBasiji/Shahid_Fahmide_Small_www.mbasiji.mihanblog.com(40).jpg" width=223 height=316></A></P> <P style="TEXT-ALIGN: center" dir=rtl class=MsoNormal>&nbsp;</P> <P style="TEXT-ALIGN: center" dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: #339966; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>نگاهشان تا عمق دل های عاشق و بی قرارشان رخنه می کرد.</SPAN></P> <P style="TEXT-ALIGN: center" dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: #339966; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>آماده بودند و پا در راه.</SPAN></P> <P style="TEXT-ALIGN: center" dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: #339966; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>عاقبت، بی قراری محمد حسین را به زانو درآورد.</SPAN></P> <P style="TEXT-ALIGN: center" dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: #339966; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>پرستوی عاشق و سبکبالی که یک آن از پرواز نمی ماند، بر ستیغ بلند حادثه فرود آمده بود.</SPAN></P> <P style="TEXT-ALIGN: center" dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: #339966; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>- داوود جان! من صبر نمی کنم.</SPAN></P> <P style="TEXT-ALIGN: center" dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: #339966; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>اگر خواستی، تو هم بعد بیا.</SPAN></P> <P style="TEXT-ALIGN: center" dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: #339966; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>برادر حرفی برای گفتن نداشت.</SPAN></P> <P style="TEXT-ALIGN: center" dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: #339966; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>و ...</SPAN></P> <P style="TEXT-ALIGN: center" dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: #339966; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>برای مطالعه ی ادامه ی این داستان زیبا، در روزهای آینده همراه ما باشید.</SPAN></P> <P style="TEXT-ALIGN: center" dir=rtl class=MsoNormal><SPAN lang=fa><FONT color=#339966 size=2><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma">منبع: کتاب شهید فهمیده، نوشته محمدرضا اصلانی</SPAN></FONT></SPAN></P> <P style="TEXT-ALIGN: center" dir=rtl class=MsoNormal><SPAN lang=fa><FONT color=#339966 size=2><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma">تهیه و تنظیم: <A style="TEXT-DECORATION: none" href="http://mbasiji.mihanblog.com/"><FONT color=#339966>وبلاگ بسیجی مخلص</FONT></A></SPAN></FONT></SPAN></P> text/html 2010-07-18T12:58:05+01:00 mbasiji.mihanblog.com آموزگار شهادت http://mbasiji.mihanblog.com/post/178 <P style="TEXT-ALIGN: center" dir=rtl class=MsoNormal><A href="http://mbasiji.mihanblog.com/" target=_blank><IMG border=0 alt=http://mbasiji.mihanblog.com src="http://drmgangineh-orq-ir.persiangig.com/image/mbasiji/Shahid_Fahmide_Small_www.mbasiji.mihanblog.com(37).jpg"></A></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: fuchsia; FONT-SIZE: 10pt" lang=AR-SA>در وجود من طراوت بهار همیشه جاری است.</SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: green; FONT-SIZE: 10pt" lang=AR-SA>روح من همیشه سبز است و سرشار از شور و نشاط؛ از پا نشستن و فرو ماندن، بی‏تفاوتی و لغزش، در قاموس زندگی من معنا ندارد؛ که من نوجوان بسیجی‏ام.</SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: #3366ff; FONT-SIZE: 10pt" lang=AR-SA>آموزگارم آن نوجوان سیزده ساله‏ای است که با نارنجک به زیر تانک رفت و برای همیشه آرامش و راحتی دشمنان اسلام را بر هم زد.</SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: #ffcc00; FONT-SIZE: 10pt" lang=AR-SA>غیرت و مردانگی، حمیّت و آزادگی و عزّت و سربلندی، اولین درس‏هایی است که آموخته‏ام و آخرین درسم را با پرواز کردن در آسمان نور و معنا، با بالهای خونین، همراه با نسیم شهادت جشن خواهم گرفت.</SPAN></P> <P dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: red; FONT-SIZE: 10pt" lang=AR-SA>منبع: مجله گلبرگ :: مهر 1379، شماره 7 برگرفته شده از سایت حوزه</SPAN></P>