تبلیغات
شهید فهمیده
درباره وبلاگ

امام خمینی ( ره ) : رهبر ما آن طفل سیزده ساله ایست كه با قلب كوچك خود كه ارزشش از صدها زبان و قلم بزرگتر است ، با نارنجك خود را زیر تانك دشمن انداخت و آن را منهدم نمود و خود نیز شربت شهادت نوشید .
زمان
كارنامه ی عملیات های دفاع مقدس
موضوعات مطالب
آرشیو مطالب
تفحص در مطالب
آمار وبلاگ
کل بازدید:
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
پیام ها
اندازه قلم : گ گ گ

پیام مدیریت وبلاگ : به وبلاگ بسیجی مخلص خوش آمدید . با توجه به رسالت خطیر معرفی ابعاد زندگانی بسیجی شهید محمد حسین فهمیده، بر آن شدیم تا در وبلاگ بسیجی مخلص، به عنوان وبلاگ جامع این شهید عزیز زین پس مطالب كتاب شهید فهمیده، نوشته محمدرضا اصلانی، انتشارات مدرسه را تایپ نموده و در وبلاگ قرار دهیم؛ اگر نظری راجع به این موضوع دارید حتما با ما در میان بگذارید

شهید فهمیده درکلام مقام معظم رهبری

 

مقام معظم رهبری درباره‏ ی شهید محمدحسین فهمیده و نقش او به عنوان اسوه و الگو برای نوجوانان، چنین می ‏فرمایند:هر کشور وملتی با آرمان‏ها، اسطوره ‏ها و نمادهای خود زندگی می کند.

امام خمینی(ره) با ابعاد وجودی عظیم خود برای ملت ایران، نمونه و اسطوره‏ای بر طبق واقعیت‏ ها بود و شهید حسین فهمیده نیز در سطح خود و برای نوجوانان، یکی دیگر از اسطوره ‏های ملت ایران است که برای همیشه در یادها زنده خواهد ماند.

مقام معظم رهبری دردیدار با خانواده شهید فهمیده در رابطه با فداکاری و شجاعت او فرمودند:

بروز چنین حوادثی که از تربیت صحیح واصالت های خانوادگی است ، صرفا درمحیط های اسلامی جلوه گری و نور افشانی می کند.   

رهبر معظم انقلاب اسلامی، شهید فهمیده را یك نوجوان نمونه، استثنایى و پرورش‌یافته در آب و هواى تحول یك ملت توصیف كردند.

 

آن‌چه در پی می‌آید بخش‌هایی از بیانات معظم له درباره این شهید گران‌قدر است:

مواردى است كه شخصیت‌هاى حقیقى، به نماد و به حقایق اسطوره‌گون تبدیل مى‌شوند... و از جمله‌ى زیباترین آنها، شهادت این نوجوان بسیجى است.

او سیزده ساله بود؛ اما با رشد، با شعور، با اراده و مصمم، كشور خود را ‌شناخت، امام خود را ‌شناخت، دشمن خود را ‌شناخت، اهمیت وجود و فعالیت خود را هم ‌شناخت و رفت این سرمایه را تقدیم عزت كشور و آینده‌ى انقلاب و منافع و مصالح مردم كرد.

جسم او (شهید فهمیده) رفت؛ اما روحش زنده ماند، یادش ابدى شد و خاطره‌اش به صورت اسطوره درآمد. این الگوست.

او واقعا یك نوجوان نمونه، استثنایى و پرورش‌یافته در آب و هواى تحول یك ملت و البته با استعداد لازم بود.

مقام معظم رهبری فرمودند:زنده نگه داشتن یاد و حادثه شهادت دانش آموز بسیجی، شهید فهمیده از اصالت های دفاع مقدس است.

 

منابع:سایت حوزه، وبلاگ کتابخانه دبیرستان شهیدان عبداللهی، سایت تبیان و ایرنا



ارسال شده در: در بیان بزرگان ،
نوشته شده در یکشنبه 31 خرداد 1388 | لینك ثابت | نظرات ( )
گزیده ای از سیره عملی شهید حسین فهمیده

اخلاق خوش

شهید فهمیده بسیار خوش برخورد و خنده رو بود و با همه با چهره ای باز وگشاده برخورد می کرد . خیلی زود با افراد می جوشید وگرم وصمیمی می شد . نسبت به همه به خصوص در برابر بزرگترها مودب بود واحترام می گذاشت .

شاگرد علی (ع)

اسیر عراقی دراز کشیده بود . حسین اورکت خود را از تن در آورد و زیر سر سرباز عراقی قرار داد.

شیفته علم و شاگرد نمونه

به مدرسه ودرس خواندن علاقه وافری داشت و غیرازکتب درسی کتب دیگری را نیز مطالعه میکرد . سطح هوش او بسیار خوب بود و معمولا در کلاس درس را یاد می گرفت و همیشه شاگرد اول تا سوم بود.

حماسه ها ودلیری های نظامی

1) شنیده بود که عراقی ها دارند از طرف پل نو می آیند. رفت و با اصرار دو تا نارنجک گرفت و به سرعت به سمت آنها حرکت کرد . حسین با دیدن عراقی ها فورا روی زمین دراز کشید. انها در حالی که با مسلسل داشتند به سمت بچه ها شلیک میکردند جلوتر آمدند. حسین ضامن نارنجک رت کشید و آنرا جلوی پای سربازان دشمن انداخت و آنها را به درک واصل کرد . سپس رفت دو تا مسلسل آنها را برداشت و به طرف نیروهای خودی برگشت . قبل از همه فرمانده اش را دید . فرمانده وقتی که حسین را با ان قیافه و اسلحه ها دید از خوشحالی حسین را بغل کرد .

2) عراقی ها رئی یکی از ماشینها یک مسلسل نصب کرده بودند ویک مسلسل چی پشت آن نشسته بود ومدام به سمت بچه ها شلیک میکرد و بچه ها مظلومانه داشتند شهید می شدند . حسین طاقت نیاورد . یکی از شیشه های کوکتل مولوتف را به طرف ماشین پرت کرد . شیشه کوکتل انگار درست افتاد وسط ماشین . ناگهان ماشین با صدای مهیبی آتش گرفت و چند تااز نیروهای دشمن از بین رفتند . بچه ها ازشادی تکبیر می گفتند.

رضای خدا

فرمانده اش ازش پرسید با رضایت پدرو مادرت آمده ای جبهه ؟ گفت : " با رضایت خدا اومدم .خدا گفت برو سر مرز کمک به بچه ها . منم اومدم " این حرفو که زد یک دفعه ولوله ای در مسجد جامع به پا شد.شیخ شریف صلوات فرستاد و پیشانی اش را بوسید . فرمانده سپاه خرمشهر هم بغلش کرد . سرش را فشرد به سینه اش و بغض کرده گفت:" بنازم به غیرتت مرد" و دوباره اشک توی جشمانش حلقه زد.

خرمشهر و تانک های دشمن

خرمشهر در آستانه سقوط بود. از 150 پاسدار خرمشهر فقط بیست نفر مانده بودند . به آنها هم دستور عقب نشینی داده شده بود . ازآن بیست نفر هم تعداد زیادی شهید و زخمی شده بودند . تانکهای دشمن داشتند می امدند که از روی جنازه های شهدا و زخمی ها رد بشوند. حسین با سختی و زحمت زیاد دوستش محمدرضا را که زخمی شده بود به پشت خط رساند و گفت:" نارنجک داری؟" محمد رضا گفت بی فایده است . با نارنجک نمیشه این تانکها را منفجر کرد . تنها راهش اینه که بشه یک دفعه هفت – هشت تا نارنجک را با هم منفجر کرد . این هم که غیر ممکنه . حسین گفت :" یعنی اگر پشت سر هم بندازمشون باز هم تاثیر نداره؟" محمد رضا گفت فکر نمی کنم یکی یکی قدرتشون کمه . ناگهان فکری به ذهن حسین رسید . بعد رو به محمدرضا گفت :" سلام مرا به پدر ومادرم برسان وبگو حلالم کنند."

حسین نارنجکها را ردیف به کمرش بست و خداحافظی کرد و به سمت 5 تانک عراقی که در حال پیشروی بودند دوید که ناگهان تیری به پایش خورد و زخمی شد. اما سریع خود را به تانک پیشرو رسانید و روی زمین در مقابل تانک دراز کشید . تسمه های تانک به روی کمرش رسید ودر یک چشم به هم زدن با خرد شدن استخوانهایش ناگهان انفجاری عظیم رخ داد و تانک با حدود 30 خدمه اش منفجر و حسین نیز تکه تکه شد.  

با انفجار تانک دشمن گمان میکند حمله ای صورت گرفته و روحیه خود را می بازد وبا سرعت هر چه تمامتر تانکها را رها کرده و شروع به فرار می کند . در نتیجه حاقه محاصره شکسته شده و پس از مدتی نیروهای کمکی هم سر می رسند وبا این حرکت دشمن امیدش را برای تصرف آبادان به گور میبرد . جالب اینکه خبرشهادت و ایثار حسین در مدارس باعث شد تا دانش آموزان زیادی خودرا به جبهه برسانند.

منبع: وبلاگ گروه تفحص سیره شهدا (شهرستان فسا)



ارسال شده در: سیره شهید ،
نوشته شده در شنبه 30 خرداد 1388 | لینك ثابت | نظرات ( )
چشم امید شهید فهمیده به نوجوانان

خواهران و برادران نوجوان من! اگر من خون سرخم را به پای درخت اسلام ریخته ‏ام و اگر نهال کوچک زندگیم، در اثر مقاومت در برابر هجوم طوفان ستم شکست، برای آن بود که غیرت مردانه ‏ام و روح بلند عزت طلبم اجازه نداد که ورود دشمن را در خاک پاکم طاقت بیاورم و حضور آلوده‏اش را در زلال مسلمانیم تحمل کنم، اینک، من رفته‏ام و چشم امید به شما دوخته‏ام، شما نگذارید دست‏های آلوده دشمن به دامن پاک اسلام برسد، بایستید و با چشمانی باز و دلهایی پر از عطر ایمان، از اسلام این گوهر ارزشمند تمام هستی دفاع کنید تا به غفلت از دست نرود که ما شهدا چشم امید به شما نوجوانان دوخته‏ ایم.

منبع: مجله گلبرگ :: مهر 1379، شماره 7 برگرفته شده از سایت حوزه



ارسال شده در: قطعه ادبی ،
نوشته شده در جمعه 29 خرداد 1388 | لینك ثابت | نظرات ( )
رهبر سیزده ساله

اندک تأمل درتعبیر امام خمینی(ره) که از شهید فهمیده به عنوان رهبر یاد کردند، این حقیقت را نشان می‏ دهد که حضرت امام، کسی نبودند که در به کارگیری عبارت‏ها و عنوان ‏ها، مبالغه کنند.

آن‏چه بر قلم مبارک و نورانی ایشان جاری می‏ شد، حقیقت و صداقت محض بود. بی ‏شک، امام در این عبارت، به جنبه‏ ی تبلیغی نظر نداشته ‏اند، بلکه آن‏چه در نظر مبارک ایشان جلوه می‏ کرد، سادگی و سهولت تن دادن یک نوجوان سیزده ساله به مرگی سخت در زیر تسمه‏ های فلزی یک تانک دشمن است. آن هم در حالی که آن عزیز، نارنجکی به دست گرفته است تا تانک دشمن را نابود کند و خود نیز شربت شهادت بنوشد.

منبع: سایت حوزه



ارسال شده در: قطعه ادبی ،
نوشته شده در پنجشنبه 28 خرداد 1388 | لینك ثابت | نظرات ( )
دانلود انیمیشن شجاع مرد کوچک ( داستان شهادت حسین فهمیده )

دوستان گرامی امروز نیز پستی ویژه برای شما آماده کرده ام همان طور که از تیتر معلوم می باشد کارتون شهید فهمیده را برایتان قرار داده ام. انیمیشنی بسیار زیبا درباره این شهید بزرگوار می باشد.

دانلود انیمیشن شجاع مرد کوچک ( داستان شهادت حسین فهمیده ) قسمت اول

دانلود انیمیشن شجاع مرد کوچک ( داستان شهادت حسین فهمیده ) قسمت دوم

منبع: سایت راسخون



ارسال شده در: گالری فیلم ،
نوشته شده در چهارشنبه 27 خرداد 1388 | لینك ثابت | نظرات ( )
قیامت «حسین فهمیده» یقه ما را می گیرد!!!

 

سال 66 برای اعزام به ستاد مربوطه رفتم ولی از سنم ایراد گرفتند،‌ گفتم: من نیروی ایمان و عشق دارم و شما آن را نمی بینید. می خواهم همسنگر « حسین فهمیده » باشم تا روز قیامت یقه ما بچه های سیزده ساله را نگیرد.

خلاصه با زبان ریختن و پارتی بازی رفتم جبهه.

موقع عملیات كه شد و می خواستند نیروها را از "دزفول" به غرب ببرند دوباره سن و سال اسباب درد سرمان شد.

به مسئول پنجاه ساله ای كه می گفت شما نمی خواهد بیایید گفتم: شما اگر مهمان منزلتان بیاید گل پژمرده را جلویش می گذارید یا غنچه تازه شكفته و شاداب را.

(فهمید چه می خواهم بگویم) گفت: حالا دیگر ما پژمرده شده ایم! امان از زبان شما بسیجی ها. دیگر چیزی نگفت.

برگرفته شده از:از کتاب فرهنگ جبهه جلد سوم (شوخ طبعی ها) نوشته سید مهدی فهیمی

منبع: سایت شهید آوینی



ارسال شده در: قطعه ادبی ،
نوشته شده در سه شنبه 26 خرداد 1388 | لینك ثابت | نظرات ( )
شعری در وصف شهید حسین فهمیده

«دست حق پشت و پناهت ای پسر

دین و ایمان تكیه گاهت ای پسر»

آن بسیجی نبض فردا را گرفت

نبض فردایی فریبا را گرفت

رفت تا در جبهه ها زیبا شود

نیمه گم گشته اش پیدا شود

خاك ایران را حمایت می نمود

خونفشانی را روایت می نمود

«تكه ای از آسمان مال من است

راه پرواز من از این روزن است»

جبهه درها را به رویش باز كرد

او خودش را تا خدا آغاز كرد

بوی باروت و مسلسل، بوی خون

جانفشانی های پی در پی، جنون

واحد پول جنون پروانگی است

شعله های آتش و دیوانگی است

یورش دشمن، شقایقهای سرخ

عشق تا اوج دقایقهای سرخ

تانكها ناگاه پیدا می شوند

بی خدا یی ها هویدا می شوند

جز اسارت چاره ای دیگر نبود

نوجوان اما پر از دلدادگی است

او پر از انگیزه آزادگی است

داخل دستان او نارنجكی است

وای! این با زندگی بیگانه كیست؟

او كه این سان مست و بی پروا شده

او كه این سان عاشق و شیدا شده

سنگر خود را رها كرد و پرید

پرده های خواب و رویا را درید

تانك دشمن ناگهان آتش گرفت

نقشه گردنكشان آتش گرفت

یك كبوتر از میان شعله ها

آسمان – پرواز آبی تا خدا

شعری از رضا حدادیان

منبع: وبلاگ سرداران دفاع مقدس



ارسال شده در: شعر ،
نوشته شده در دوشنبه 25 خرداد 1388 | لینك ثابت | نظرات ( )
عناوین آخرین مطالب ارسالی
هم سنگران