درباره وبلاگ

امام خمینی ( ره ) : رهبر ما آن طفل سیزده ساله ایست كه با قلب كوچك خود كه ارزشش از صدها زبان و قلم بزرگتر است ، با نارنجك خود را زیر تانك دشمن انداخت و آن را منهدم نمود و خود نیز شربت شهادت نوشید .
زمان
كارنامه ی عملیات های دفاع مقدس
موضوعات مطالب
آرشیو مطالب
تفحص در مطالب
آمار وبلاگ
کل بازدید:
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تبلیغات
وصیت نامه شهدا
میدان شهید فهمیده
پیوند های مرتبط
پیوندهای دوستان
خبرنامه وبلاگ
برای اطلاع از به روز شدن وبلاگ در خبرنامه عضو شوید





Powered by WebGozar

نظرسنجی
طراحان قالب
پلاک

Designed By : Learningbet
Edited & Translated To MihanBlog By : Mbasiji

پیام ها
اندازه قلم : گ گ گ

پیام مدیریت وبلاگ : به وبلاگ بسیجی مخلص خوش آمدید . با توجه به رسالت خطیر معرفی ابعاد زندگانی بسیجی شهید محمد حسین فهمیده، بر آن شدیم تا در وبلاگ بسیجی مخلص، به عنوان وبلاگ جامع این شهید عزیز زین پس مطالب كتاب شهید فهمیده، نوشته محمدرضا اصلانی، انتشارات مدرسه را تایپ نموده و در وبلاگ قرار دهیم؛ اگر نظری راجع به این موضوع دارید حتما با ما در میان بگذارید

معرفی تالار پذیرایی و تالار تشریفاتی یاران محمد (ص)

تالار پذیرایی یاران محمد (ص) با ظرفیت 350 نفر، در دیزاین جدید ، دارای سالن های مبله و با کیفیت غذای عالی و در بهترین منطقه تهرانپارس ( فلکه اول ) واقع شده است ..

این تالارعروسی با سابقه بیش از 25 سال خدمات در بخش مراسم و جشن های عقد و عروسی ، جشن های تولد ، مناسبتهای مذهبی و اعیاد ، مجالس ختم و سالگردهای غم و عزاداری و نیز مراسم گردهمایی و همایش در خدمت شما عزیزان خواهد بود .

از ویژگی های خاص این تالار تشریفاتی می توان به دارا بودن سالن های بزرگ و 350 نفره برای آقایان و بانوان در طبقات مجزا ، سالن های عقد اختصاصی و با ظرفیت 100 نفره ، سالن های مجالس با ظرفیت های محدود در طبقات فوقانی و نیز پارکینگ و فضای پارک مناسب در محدوده ساختمان تالار اشاره کرد .

کیفیت ، پرسنل مجرب ، سرویس دهی مناسب همراه با قیمت مناسب .

با ما برای همیشه در یاد ها و خاطره ها جاودان باشید .

آدرس وب سایت تالار پذیرایی محمد

http://www.yaranmohamad.com

شماره تماس مدیریت تالار :

آقای فیضی / 09123374108



نوشته شده در دوشنبه 29 آبان 1396 | لینك ثابت | نظرات ( )
آموزگار شهادت

http://mbasiji.mihanblog.com

در وجود من طراوت بهار همیشه جاری است.

روح من همیشه سبز است و سرشار از شور و نشاط؛ از پا نشستن و فرو ماندن، بی‏تفاوتی و لغزش، در قاموس زندگی من معنا ندارد؛ که من نوجوان بسیجی‏ام.

آموزگارم آن نوجوان سیزده ساله‏ای است که با نارنجک به زیر تانک رفت و برای همیشه آرامش و راحتی دشمنان اسلام را بر هم زد.

غیرت و مردانگی، حمیّت و آزادگی و عزّت و سربلندی، اولین درس‏هایی است که آموخته‏ام و آخرین درسم را با پرواز کردن در آسمان نور و معنا، با بالهای خونین، همراه با نسیم شهادت جشن خواهم گرفت.

منبع: مجله گلبرگ :: مهر 1379، شماره 7 برگرفته شده از سایت حوزه



ارسال شده در: قطعه ادبی ،
نوشته شده در جمعه 14 مهر 1396 | لینك ثابت | نظرات ( )
والپیپر شهید فهمیده

برای مشاهده تصویر در ابعاد بزرگ كلیك نمایید

همان طور كه مستحضر هستید وبلاگ بسیجی مخلص به عنوان جامع ترین وبلاگ شهید محمد حسین فهمیده سعی در ارائه مطالب ناب و جدید از این شهید بزرگوار در فضای مجازی دارد، به همین خاطر امروز برایتان یك تصویر پس زمینه از این شهید بزرگوار آماده كرده ایم كه تقدیم شما بزرگواران می گردد.

برای دریافت والپیپر این شهید عزیز در ابعاد بزرگ فقط كافی است روی عكس كلیك نمایید.

امید است كه مورد تایید و رضایت آن شهید بزرگوار قرار گیرد.

برای شادی روح امام شهدا و تمامی شهدای مسلمانان جهان صلواتی بفرستید.



ارسال شده در: آلبوم تصاویر ،
نوشته شده در جمعه 24 شهریور 1391 | لینك ثابت | نظرات ( )
گوهر خانه

خانه چه قدر خاموش و ساكت شده بود.

انگار هیچ كس در آن جا زندگی نمی كرد.

انگار زندگی فراموش شده بود.

پدر و مادر و بچه ها از خداحافظی با محمد حسین حرف می زدند.

هر كسی كه تعریف می كرد، بقیه با دقت و حسرت گوش می دادند.

مادر حرف های همه را با دل و جان می شنید.

اما جواب آن روز محمد حسین را به یاد می آورد و دلش می سوخت.

-          پسرم كجا را نگاه می كنی؟

-          قبرم را ...

وبلاگ بسیجی مخلص - www.mbasiji.mihanblog.com

دلش می سوخت.

اشك هایش از گودی چشم سر می رفت و بر گونه های خشكیده اش می ریخت.

نزدیك به یك هفته از رفتن محمد حسین به جبهه می گذشت؟

جبهه كجا بود؟

دشمن از كجای دنیای بی پایان به خاك وطن یورش آورده بود؟

گذر روزها همچون خاكستری سرد از چهره ی سوزان جنگ، به هوا بر می خواست و محو می شد.

آتش جنگ اندك اندك شعله می كشید.

در آخرین روز تابستان (1)، هنگامی كه شمیم خوش باز شدن مدرسه ها و رایحه ی دل انگیز پاییز، محمد حسین و دوستانش را به میهمانی روزها و شب های امتحان و آسمان آرزوهای رنگارنگ می برد، حمله ی دشمن به خاك میهن خبری بود كه در سراسر ایران طنین انداز شد.

منبع: کتاب شهید فهمیده، نوشته محمد رضا اصلانی

تهیه و تنظیم: وبلاگ بسیجی مخلص



ارسال شده در: خاطرات شهید ،
نوشته شده در پنجشنبه 16 شهریور 1391 | لینك ثابت | نظرات ( )
مایه آرامش پدر ( قسمت آخر )

وبلاگ بسیجی مخلص - www.mbasiji.mihanblog.com

اگر دو قسمت قبلی این مجموعه را مطالعه ننموده اید و یا داستان آن را از خاطر برده اید می توانید از طریق لینك های زیر آن ها را مطالعه نمایید.

مایه آرامش پدر ( قسمت اول )

مایه آرامش پدر ( قسمت دوم )

خیره شد به چشم های پرنده ای كه از آغاز، بیم پریدن و رفتنش را داشت.

لحظه های خداحافظی به تندی سپری شد.

یك مشتری، بی خبر از همه جا پا به مغازه گذاشت و سلام كرد.

كسی جوابش را نداد.

فكر كرد كه باید به دكان دیگری برود.

خارج شد و رفت؛ كسی متوجه آمدن و رفتنش نشد.

سكوتی سرد و سنگین بر زمین و آسمان و به تمام زندگی مرد سایه انداخت.

سرد و بی روح، پسرش را بوسید و تسلیم رفتن او شد.

محمد حسین شادمانه رفت.

پرنده ی سبكبالی بود كه در بیكرانه ی آسمان آبی رنگ بال می زد و تا بی نهایت آسمان و تا بی نهایت خدا می رفت.

برای شادی روح امام شهدا و شهدای گرانقدر جهان اسلام فاتحه ای ختم نمایید.

به امید آنكه ادامه دهنده راه این بزرگواران باشیم.

منبع: کتاب شهید فهمیده، نوشته محمد رضا اصلانی

تهیه و تنظیم: وبلاگ بسیجی مخلص



ارسال شده در: زندگی نامه ،
نوشته شده در پنجشنبه 16 شهریور 1391 | لینك ثابت | نظرات ( )
انیمیشن شجاع مرد کوچک ( داستان شهادت حسین فهمیده )

وبلاگ بسیجی مخلص - Www.MBasiji.MihanBlog.Com

بسم رب الشهدا و الصدیقین

در هفته ی بسیج دانش آموزی به سر می بریم، هفته ای كه به پاس ایثار افراد مخلصی چون شهید فهمیده و 36000 شهید دانش آموز شهید دیگر بدین نام نامگذاری شده است.

وبلاگ بسیجی مخلص نیز به پاس زنده نگاه داشتن این ایام هر سال برنامه ی ویژه دارد، سال گذشته با والپیپرهای هفته بسیج دانش آموزی در خدمت شما بودیم و امسال با قرار دادن انیمیشن شجاع مرد كوچك كه روایتگر شهادت مرد كوچكی به نام محمد حسین فهمیده می باشد.

یاد و خاطره شهدای گرانقدر هشت سال دفاع مقدس علی الخصوص شهدای گرانقدر دانش آموز كه با نثار جان خود دست اهریمنان را از این كشور و مردم كوتاه نمودند گرامی و راهشان پر رهرو باد.

برای شادی روح این بزرگواران فاتحه ای قرائت فرمایید.

دانلود انیمیشن شجاع مرد کوچک قسمت اول

دانلود انیمیشن شجاع مرد کوچک قسمت دوم



فهمیده و خرمشهر

زخم های پی در پی گلوله های سربی و ترکش خمپاره ها و بمب ها بر پیکر سبز و صمیمی وطن نشسته بود و سوزش آن لحظه به لحظه بیش تر احساس می شد.

دشمن، امیدوار بود که در کم تر از یک روز شهر را به تصرف درآورد.

فریاد خرمشهر، ناله ای خاموش و بی صدا بود، اما قلب هایی کوچک و عاشق، با تمام وجود آن را می شنیدند.

- داوود! بیا تا دیر نشده اسم نویسی کنیم.

داوود! مات و مبهوت به چشم های پرغوغای برادر کوچکش چشم دوخت.

محمد حسین از چه حادثه ای خبر می داد؟

از کجا می دانست که چه هیاهویی در قلب برادر برپاست؟

هر دو چشم در چشم هم داشتند.

نگاهشان تا عمق دل های عاشق و بی قرارشان رخنه می کرد.

آماده بودند و پا در راه.

عاقبت، بی قراری محمد حسین را به زانو درآورد.

پرستوی عاشق و سبکبالی که یک آن از پرواز نمی ماند، بر ستیغ بلند حادثه فرود آمده بود.

- داوود جان! من صبر نمی کنم.

اگر خواستی، تو هم بعد بیا.

برادر حرفی برای گفتن نداشت.

و ...

و سکوت حرف هایش را گفت؛ سکوتی خدایی و با شکوه.

وبلاگ بسیجی مخلص - www.mbasiji.mihanblog.com

آخرین نمازی که در کنار هم خواندند، عطر دعا و نیایش را در فضای اتاق پراکند.

داوود به کنج تنهایی پناه برد و انشای محمدحسین را برای چندمین بار خواند و خواند و خواند و در خلوت اشک ریخت.

... امسال، هنوز اول سال تحصیلی 1358 است.

خواهرم کلاس چهارم ابتدایی است.

من هر روز درس و تکلیف او را مطالعه می کنم.

هر آموزشی که از دستم بربیاید، به او می دهم... من، چند روز به مدرسه خواهرم رفتم.

چون در خواهرم در نوبت صبح به مدرسه می رفت، معلمشان نبود.

به ناچار با مدیر مدرسه ملاقات کردم و گفتم که شیوه ی درس دادن و رفتار معلم چهارم ابتدایی دختران خوب نیست.

در پاسخ، از مدیر مدرسه شنیدم که شما بایستی صبح بیایید و با خود ایشان صحبت کنید.

من هم گفتم که نمی توانم چون که درس دارم.

او گفت، باشد.

خودم یک کاری می کنم و ...

من به خانه برگشتم و روز بعد از خواهرم شنیدم که اخلاق و روش معلمشان خیلی عوض شده است.

خیلی خوشحال شدم.

از آن به بعد هم درس خواهرم بهتر شد...

منظورم از نوشتن این حرف ها، این بود که به دوستانم بگویم که در کارهای دیگران تا آن جا که خطری برای شخص نداشته باشد، دخالت کنند.

البته نه با هدف جستجو در کارهای شخصی آن ها، بلکه به نیت کمک...

داوود، اشک هایش را پاک کرد.

روز رفتن نزدیک بود.

محمد حسین به زودی اعزام می شد و او می ماند.

گیج و سردرگم بود.

حرف های محمدحسین اجازه نداده بود فکری به حال خودش بکند.

با پدر و مادرش صحبت نکرده بود.

گوشه ی دلش، هنوز هم امیدوار بود که محمدحسین بماند و خودش برود.

منبع: کتاب شهید فهمیده، نوشته محمدرضا اصلانی

تهیه و تنظیم: وبلاگ بسیجی مخلص



ارسال شده در: زندگی نامه ،
برچسب ها: فهمیده ، خرمشهر ،
نوشته شده در دوشنبه 18 بهمن 1389 | لینك ثابت | نظرات ( )
عناوین آخرین مطالب ارسالی
هم سنگران